تبلیغات
|-| Mehran Modiri |-|

|-| Mehran Modiri |-|





سه شنبه 4 مرداد 1384

یک مصاحبه با محمد شیری که در جایزه بزگ نقش افسر پلیس رو بازی می کرد  ومطلب دوم درباره تله تئاتر «کالیگولا» هست.قسمت های مربوط به مهران مدیری با رنگ  نارنجی مشخص شده.

با تشکر خیلی زیاد از آزاده عزیز برای ارسال این دو مطلب. 

-----------------------

منبع:www.asianews.ir

با یك سوال كلیشه‌ای شروع كنیم. متولد چه سالی هستید, كجا به دنیا آمده‌اید و از دوران كودكی‌تان بگویید؟‌

 

پاسخ من به این سوال هم كلیشه‌ای است. متولد 1328 مشهد هستم. از چهار سالگی به واسطه شغل پدرم به تهران آمدیم و در جنوب شهر تهران خیابان سخایی ساكن شدیم.

 

اولین برخوردتان با مقوله تئاتر و بازیگری چگونه رخ داد؟‌

از دوم دبستان به یك شكلی دنبال فعالیت هنری بودم. اگر مراسمی در دبستان برگزار می‌شد, به‌عنوان مجری انتخاب می‌شدم. درواقع من قبل از تئاتر و بازیگری با موسیقی و سازهای كوبه‌ای آشنا بودم و قبل از انقلاب با گروه‌های موسیقی همكاری می‌كردم. البته بیشتر در زمینه موسیقی سنتی بود. در واقع ابتدا موسیقی بود و بعد تئاتر. اگر بخواهیم از همه كسانی كه در آن دورران  كمكم كردند نام ببرم حافظه یاری نمی‌كند. اولین بار به كلاس‌های بازیگری آقای احمد كاشانی رفتم و در آنجا یك دوره 6 ماهه را گذراندم. بعد مرحوم علی‌اصغر گرمسیری مرا به گروه مرحوم هادی اسلامی معرفی كرد. در گروه مرحوم اسلامی با زنده‌یاد علی‌اصغر سنجری آشنا شدم . در این دوران كه من به اداره تئاتر می‌رفتم نمایشی كار می‌كردیم با عنوان «تَل» كه یك كار قهوه‌خانه‌ای سنتی بود. مرحوم سنجری دفتری سینمایی در انتهای خیابان پارس داشت كه با آقای سروش خلیلی هم شریك بود و شخصی به نام عالمی یا عالمیان درست خاطرمن نیست كه كارمند وزارت فرهنگ و هنر سابق بود نیز با این دو شراكت داشت. در اینجا سریالی به نام كیمیاگر را كار كردم. طبیعتاً در این سریال از گروه تئاتری خود سنجری استفاده شد كه در این سریال مرحوم اختری فر وجهانگیرصمیمی‌فر نیز بازی می‌كردند.

چه سالی بود؟‌

سریال كیمیاگر سال 48 تولید و سال 49 از تلویزیون پخش شد . از دیگر بازیگران سریال عباس رضوی یادم می‌آید ك الان آن ور آب است و همین‌طور شادروان منوچهر حامدی. یكی دو كار تئاتر دیگر آن زمان انجام دادیم كه به دلایلی روی صحنه نرفتند, ولی به‌هر حال برای ما یك تمرینی به حساب می‌آمد.

نام آن نمایش‌های روی صحنه نرفته را یادتان هست؟‌

یادم نیست ... یكی كار جهانگیرصمیمی‌فر بود. سنجری و هادی اسلامی هم دو نفری یك گروه تشكیل دادند كه پانزده شانزده نفر بازیگر داشت و اغلب با هم كار می‌كردیم . به این گروه می‌گفتند گروه تئاتر ملی و یكی نام دیگری هم داشت كه الان متاسفانه فراموش كرده‌ام.

سریال ایتالیا‌ایتالیا در همین دوره به شما پیشنهاد شد؟‌

سال 1355 در یك مهمانی با آقای نوذر ‌آزادی آشنا شدم كه قصد داشت سریال ایتالیا ایتالیا را جلوی دوربین ببرد. آزادی كه می‌دانست با موسیقی هم آشنایی دارم و كار می‌كنم, از من درباره یك اركستر ثابت برای سریال پرسید. اگر سریال را دیده باشید آن اركستر كه در مراسم عروسی و دیگر بخش‌های سریال حضور داشت گروه خود من بود. دفتر نوذر هم در خیابان پالیزی قرار داشت. اول می‌خواست نقش دیگری را به من بدهد. به‌طور كلی در ایتالیا ایتالیا دو نقش داشتم. یكی همكار قاطبه (نوذر آزادی) كه شخصیت شیاد و كلاهبرداری داشت, پول می‌گرفت و پس نمی‌داد و همه طلبكارها دنبالش بودند. نوذر تصمیم گرفت از قسمت چهارم به بعد نقش كارآگاه را نیز من بازی كنم.

بعد از سریال ایتالیا ایتالیا چه‌كار كردید؟

بعد انقلاب شد و طبیعتاً كارها تعطیل شد و هیچ‌چیز مشخص نبود. شخصی به نام آقای قاضی تهرانی برنامه‌ای را با عنوان تفریح, سرگرمی, ریاضیات برای  شبكه دو می‌ساخت. بعد از انقلاب با این برنامه شروع كردم. یك روز در اداره تئاتر آقای شجاع‌زاده را كه از دوستان خوب من است, دیدم. به من گفت می‌خواهد یك برنامه هفتگی تلویزیونی با نام سینما‌تئاتر بسازد. چون در سال 1360 بودیم عنوان برنامه را هم گذاشت سینما‌تئاتر 60 كه هر پنجشنبه شب پخش می‌شد و مجری آن ناصر طهماسب بود. بررسی سینما‌ این برنامه و تئاتر جهان بود و در پایان یك میان‌پرده نمایشی هم داشت.

این برنامه بعدها تبدیل شد به برنامه جنگ هنر هفته كه جمعه‌شب‌ها از شبكه دو پخش می‌شد؟

بله, جنگ هنر هفته تداوم همان برنامه بود و فرخ نعمتی آن را تهیه كرد. مقطعی هم منوچهر اسماعیلی مجری آن بود. مرحوم شیبانی هم متن‌ها را می‌نوشت. در گروه سینما‌تئاتر نام‌های آشنای زیادی حضور داشتند. از آقایان دوبلورها بهرام زند و شهروز ملك‌آرایی بودند كه در این برنامه‌بازی می‌كردند. شادروان میراحمد مندوب‌هاشمی ( آقای اقتصادی) هم در آن گروه حضور داشت.

اولین تصویری كه نسل من از شما به یاد دارد, مجموعه‌های طنز گروه اقتصاد شبكه یك و مشخصاً برنامه شبكه روستاست. آن مجموعه چطور شكل گرفت؟‌

سال 62 مرحوم مندوب‌هاشمی به من گفت فردی به نام محمدرضا پاسدار می‌خواهد یك برنامه طنز هفتگی در تلویزیون بسازد. البته كار را شروع كرده بود و تك شخصیت آقای اقتصادی را جوانی به نام شهریار عالمی با گریمی مسن بازی می‌كرد و من و مندوب‌هاشمی هم به گروه اقتصاد سیما پیوستیم.

شاپور شهیدی و همسرش نیاز سلیمی پیش از ما به گروه محلق شده بودند. سیمای اقتصاد دقیقاً تنها برنامه‌ای بود كه از سال 62 تا  72 به مدت  10سال, هر سه‌شنبه  از شبكه یك پخش می‌شد. خیلی جالب است كه الان هم وقتی به روستاهای دورافتاده كشور می‌روم, هنوز هم برخی از هموطنان دیالوگ‌های من را در آن مجموعه به یاد دارند.

نقش یك كاراكتر با لهجه كرمانی را ایفا می‌كردید كه یك تكیه كلام داشت ...

آن تكیه كلام «توجه كردی» بود. البته من تیپ‌های مختلفی داشتم و سعی می‌كردم هر هفته یك تیپ ارایه بدهم. به هر حال تماشاچی كه گناه نكرده بود یك تیپ تكراری را مدت‌ها تحمل كند. در آن دوره شرایط متفاوت بود.

الان خیلی‌ها شروع برنامه‌های طنز تلویزیونی بعد از انقلاب را نوروز 72 می‌دانند. اما فكر می‌كنم برنامه‌های طنز گروه اقتصاد شبكه یك اولین نمونه از این دست كارها باشد.

مهران مدیری كه جوان موفقی است و من او را دوست دارم در اولین برخوردمان سر صحنه سریال دردسروالدین در اتاق گریم به من گفت: ما طنز را در دهه 60 و با برنامه سیمای اقتصاد تجربه كردیم. 

چرا این گروه سیمای اقتصاد در اوایل دهه 70 از هم پاشید؟‌

ببینید هر برنامه‌ای تاریخ مصرفی دارد. یكی از مضرات كار 10ساله در آن گروه این بود كه به‌‌رغم شهرت و محبوبیت, دیگر كسی برای كارهای دیگر به سراغ ما نمی‌آمد.  10سال كار, ما را بدجوری كلیشه كرده بود. از طرفی شیطنت‌هایی هم می‌شد. در یك دفتر سینمایی نامی از محمدشیری برده می‌شد و ناگهان می‌گفتند نه, شیری گفته من فقط در گروه اقتصاد تلویزیون بازی می‌كنم! این حرف‌ها بعدها به گوشم رسید. به هرحال پس از 10سال دوران گروه اقتصاد تمام شد. اقتصاد هم درست شد دیگر!

بعد از این مدت كم‌كار شدید, خصوصاً در تلویزیون, درست است؟‌

(مكث طولانی) كاملاً درست است. یكی از لطماتی كه كلیشه شدن در مجموعه سیمای اقتصاد به ما زد همین بود كه دیگر پیشنهادی به ما نمی‌شد. البته داریوش مهرجویی در اجاره‌نشین‌ها از شاپورشهیدی و نیاز سلیمی استفاده كرد, یا مرحوم علی حاتمی. حتی خود مهرجویی می‌خواست یك فیلم به قول خودش تجاری با گروه ما بسازد كه نشد. بعدها مهرجویی به من گفت محمدرضا پاسدار (كارگردان, نویسنده و تهیه كننده سیمای اقتصاد) مخالفت كرد.

نام فیلم‌نامه مهرجویی یادتان هست؟‌

خاطرم نیست . اما یادم هست قبل از اجاره‌نشین‌ها بود. ما در بد مقطعی به شهرت رسیدیم. الان بچه‌هایی كه كار طنز می‌كنند مثل رضا شفیعی‌جم یا جواد رضویان پس از موفقیت در تلویزیون, از سوی سینما دعوت به كار می‌شوند ولی در زمان ما عده‌ای برنامه سیمای اقتصاد ما را سیاسی می‌دانستند.

به هرحال نمی‌شود انكار كرد كه آن برنامه به قصد ایجاد یك جریان سیاسی تولید می‌شد. البته ظاهراً چوبش را بازیگران بیشتر خورند.

بله, درهر صورت چوبش را ما بیشتر خوردیم. انگار بعد از آن برنامه, بازیگران گروه عمداً نادیده گرفته شدند.

به ما كم لطفی شد. چرا من از تئاتر فاصله نگرفتم؟ تماشاچی تئاتر ذهنیت متفاوتی داشت و من را به‌خاطر سیمای اقتصاد نمی‌شناخت.

به هرحال تماشاچی تئاتر نخبه‌تر است.

صددرصد.

دراین 10سال فقط با برنامه سیمای اقتصاد همكاری كردید؟‌

نه, كار تئاتر می‌‌كردم. با گروه آقای صادق هاتفی همكاری می‌كردم. سال 61 در تالار اصلی تئاترشهر نمایش خیمه‌شب بازی كار صادق هاتفی را روی صحنه بردیم. بعد در نمایش پرورشگاه به كارگردانی مجید بهشتی بازی كردم. نمایش عاشق كشون را هم با سیاوش طهمورث كار كردم. در زمان موشك‌باران تنها گروهی كه در تهران كار تئاتر می‌كرد ما بودیم, آن هم در موزه میدان آزادی كه زیرزمین بود و حالت پناهگاه داشت . نمایشی بود با عنوان «استقبال از بوزینه جان‌الدوله در شهر هردمبیل» كه كار طنز بود و منیژه و مرجانه دلدارگلچین, سیروس گرجستانی, مرحوم جمشید سلطانی, حسین سحرخیز, مهدی میامی و چند نفر دیگر هم بودند. نمایش دیگری هم در موزه میدان آزادی با نام «سند» كار كردیم كه قصه ترور هژیر توسط سید حسین امامی بود.

از این نمایش‌ها در دوران موشك‌باران خاطره‌ای دارید؟ استقبال مردم در آن شرایط جنگی چگونه بود؟‌

قصه‌ای داشتیم كه در میانه كار, كارگردان فرمان قطع می‌داد و می‌گفت:‌چرا شروع كرده‌اید؟ الان به من تلفن زدند و گفتند كلئوپاترا در میدان فردوسی تصادف كرده و ما نمی‌توانیم نمایش را اجرا كنیم. وبعد به مسوول سالن می‌گفت پول بلیت‌ها را پس بدهد, مردم هم چند بار قضایا را جدی گرفتند. اغلب تماشاگران هم مسافر یا سرباز بودند. یك بار اصغر فریدی ماسوله هم كه عضو گروه بود, در میان تماشاچیان نشست و در همان لحظه حضور كارگردان روی صحنه بلند شد و گفت: من یك قصه دارم. حالا كه بلیت فروخته‌اید بیاید همین را كار كنیم و نمایش ادامه یافت. یك شب سربازی از میان تماشاچیان بلند شد و فریاد زد اینها كلاهبردارند و دیشب هم كه من آمدم همین كار را كردند و صدای خیلی‌ها هم بلند شد كه ما جمع‌وجورش كردیم.

پس از پایان جنگ فضا كمی بازتر شد, آن موقع چه می‌كردید؟‌

سال 68 با یك گروه برای اولین بار به خارج از كشور رفتیم. نمایش سوگ سیاوش به كارگرانی صادق هاتفی بود با حضور ایرج راد, هادی اسلامی, قطب‌الدین صادقی, محمود عزیزی, عنایت شفیعی و ... 16 نفر بودیم و 45 شب در فرانسه به مناسبت هزاره فردوسی در سالن روبر حسین روی صحنه رفتیم. بعد از‌آن هم به فرانكفورت, كلن, هامبورگ و برلین رفتیم. بعد هم 8 یا9 اجرا در لندن داشتیم. سوگ سیاوش را در زمان مدیریت آقای منتظری در اداره تئاتر, در جبهه هم اجرا كردیم. آقای منتظری كه الان در جهاد دانشگاهی هستند خدمات بسیاری به تئاتر مملكت كردند و برایشان آرزوی موفقیت دارم. همان زمان با مجید مظفری, فریدون قربان مسروری و به كارگردانی استاد رضا كرم‌رضایی نمایش بازرس گوگول را در جبهه اجرا كردیم. رزمندگان از خط مقدم می‌آمدند و ما یك ساعتی لبخند برلبشان می‌نشاندیم. جبهه را هم اینطوری تجربه كردیم.

در اروپا سوگ سیاوش را روی صحنه برده‌اید. واكنش تماشاگر اروپایی نسبت به یك كار اساطیری ایرانی قابل پیش‌بینی است, اما واكنش تماشاگر ایرانی مقیم اروپا نسبت به كار چه بود؟‌

در فرانسه وقتی وارد شدیم, اخبار مغرضانه‌ای رسیده و تبلیغات منفی شده بود كه یك نمایش از طرف جمهوری اسلامی قرار است روی صحنه برود. اولین شب اجرا عده‌ای آمده بودند كه اجرا را به هم بزنند. اسمی از گروهی نمی‌برم, اما مشخصاً به قصد تخریب آمده بودند و ما ناچار پلیس خواستیم. هادی اسلامی یك قرآن كوچك همراه داشت, همه اعضا گروه را از زیر قرآن رد كرد و روی صحنه فرستاد. 10 دقیقه اول نمایش كه گذشت دیدیم سالن كم‌كم آرام شد و شرمندگی را در چشمان كسانی كه به قصد تخریب یك نمایش به خیال خودشان سیاسی آمده بودند دیدیم. بعدها خود آنها برای نمایش ما تبلیغ می‌كردند.

زیاد در سینما فعال نبوده‌اید. چرا؟‌

سینما به من خیلی كم لطفی كرد. سال 63 یا64 احمد نیك‌آذر فیلم سامان را می‌ساخت كه اكبر زنجانپور هم در آن بازی داشت. سكانس‌های من در اولین تجربه سینمایی همه در كارخانه خزرخز مازندران فیلم‌برداری می‌شد و اغلب هم با اكبر زنجانپور بود. بعد در دادشاه ساخته حبیب كاوش بازی كردم. بعدها هم در فیلم‌های دخترم سحر و آخرین مهلت بازی كردم. در مورد سینما خودم هم اشتباه كردم و زیاد دنبال نكردم. من و اعضای گروه سیمای اقتصاد ضرر كردیم. شهیدی و سلیمی كه به كانادا رفتند. مندوب‌هاشمی كه فوت كرد و ناصر لقایی و عباس محبوب هم كه پركار نیستند.

به جز اینها گویا كارهای دیگری هم داشته‌اید مثل مجری‌گری.

خارج از حیطه بازیگری كه گاه توسط ارگان‌های مختلف برای اجرای مراسم و جنگ‌ها هم دعوت می‌شوم, بهترین بازیگرهای سینما را روی صحنه آورده‌ام و دیده‌ام. یكی دو دقیقه بیشتر نمی‌توانند تحمل كنند و احساس كردم اگر سه دقیقه بیشتر روی صحنه نگهشان دارم سكته می‌كنند. به نظر من بازیگر كسی است كه بتواند روی صحنه كار كند.

خوب این نقطه‌‌قوت بازیگرانی است كه از تئاتر به سمت تلویزیون و سینما آمده‌اند, بازیگر تئاتر به نفس تماشاچی خود گرفته  و روی صحنه اعتماد به نفس‌اش را از دست نمی‌دهد. بازیگرهای سینما به این شرایط عادت نكرده‌اند.

خیلی تعجب‌انگیز است كه بسیاری از دوستان قدیم تئاتری در برخورد با من متعجب می‌گویند چقدر پوست كلفتی و چطور این همه سال در تئاتر مانده‌ای!

بعضی‌هایشان دیگر حاضر نیستند در تئاتر كار كنند یا دیگر توانایی‌اش را ندارند. ببینید برای یك كار تئاتر حداقل باید سه ماه تمرین كرد و بعد هم آیا روی صحنه برود یا نرود. در مورد بعد مالی هم اصلاً صحبتش را نكنید. فقط عشق است كه باعث دوام‌آوردن آدم در تئاتر می‌شود. مثلاً‌وقتی با هادی مرزبان كار كردم اصلاً درباره مبلغ دستمزد حرف نزدیم, چرا كه همه‌مان از رقم‌ها اطلاع داریم و می‌دانیم چه خبر است. در هر صورت بودجه‌ای است كه مركز باید بدهد به تهیه‌كننده, او هم بین عوامل تقسیم می‌كند.

در اواخر دهه 70 به عضویت گروه پیوند درآمدید...

بله از مقطعی به گروه پیوند به رهبری خانم منیژه محامدی پیوستم. در گروه پیوند بازیگرانی چون حبیب‌دهقان‌نسب, محمد اسكندری, مهوش افشارپناه و شهر سلطانی حضور دارند كه چند سالی هست با این گروه همكاری می‌كنم. من با این گروه در نمایش‌های دادگاه نورنبرگ, دایره بسته, سووشون و فالگوش همكاری كرده‌ام. اصولاً خانم محامدی به آثار فرنگی علاقه دارند. اما دو كار ایرانی موفق انجام داد كه یكی فالگوش بود كه متن اصلی را منوچهر یكتایی به صورت شعر نوشته بود و محمد اسكندری آن را به نثر تبدیل كرد. دیگری هم سووشون اثر جاوادنه خانم سیمین‌دانشور بود.

دیگر در تلویزیون چه كار كردید؟‌

4سال از برنامه كودك شبكه یك, سریالی به نام آخرین روز تابستان پخش شد كه در آن نقش كارمندی را داشتم كه از فقر به مسافركشی روی آورده بود و همسر و فرزندانش رادر یك حادثه تصادف از دست می‌دهد و دیوانه می‌شود. سر این كار رفتم به بیمارستان رازی و درخواست كردم دو روز آنجا بستری شوم تا به نقش دست پیدا كنم. رییس بخش تعجب كرد و گفت حالا تو برو داخل بعد درباره دو روزش تصمیم می‌گیریم. رفتم چهار پنج ساعت ماندم و نقش را پیدا كردم. كارگردان این مجموعه خانم شیرین جاهد بود. خیلی این كار را دوست دارم.

برسیم به مجموعه موفق جایزه بزرگ. مدیری چگونه از شما دعوت به همكاری كرد؟

همان‌طور كه گفتم با مدیری سر صحنه سریال دردسر والدین آشنا شدیم. البته قبلاً تلفنی صحبت كرده بودیم ولی دیدار حضوری نداشتیم. در همان مقطع مدیری به من گفت شیری تو در كار بعدی‌ام هستی, كه كار بعدی‌اش پاورچین و بعد نقطه‌چین بود كه قسمت نشد همكاری كنیم. اسفند ماه 83 مدیری از من دعوت كرد و گفت وقت كم داریم و كار فشرده است. یك نقش افسر پلیس داریم كه كاندید اولش تو هستی و بیا دفتر. رفتم و گفتم قصه چیست؟ گفت قصه را ول كن, هستی یا نیستی؟ گفتم هستم. گفت یك افسر جدی نمی‌خواهم. دوستان زیادی در نیروی انتظامی دارم كه درباره نقش با آنها مشورت كردم تا ضمن اینكه به این لباس  توهین نشود حالت طنز‌آلود خود را نیز از دست ندهد. یادم هست در پایان اولین پلانی كه در جایزه بزرگ داشتم,‌خانم بهنوش بختیاری می‌گفت:‌جناب سروان می‌خوام سر به تن هیچ كس نباشه اما سایه شوهرم بالای سرم باشه. من تنها یك واكنش در چهره‌ام داشتم كه ناگهان مدیری خندید و كات داد. آمد من را بوسید و گفت: فلانی نقش را درآوردی, همین را ادامه بده. خوشبختانه پس از پخش مجموعه, سردار رویانیان, من و مدیری و حسن شكوهی و یكی دو تا از نویسنده‌ها را برای تشویق دعوت كرد. البته نمی‌توانم ادعا كنم نقش را خیلی خوب درآوردم شاید اگر زمان بیشتری داشتم حاصل كار بهتر از آب درمی‌آمد. فقط ایرادی كه از من گرفتند, لباس بود كه به غلط انتخاب شده بود. سردار طلایی اشاره كرد تو سرگردی ولی لباس من را كه یك سردار هستم پوشیده‌ای. ولی خوشبختانه از كلیت كار راضی بودند و جایزه‌ای دادند. آقای پورمحمدی هم از طرف آقای ضرغامی تشكر كردند.

با این جمله موافقید, سریال جایزه بزرگ, محمدشیری را در تلویزیون احیا كرد؟

صددرصد. مدیری به كارش مسلط است و عاشقانه كار می‌كند. همین امر بازیگر را سر شوق می‌آورد.

سریال روزهای به یاد ماندنی را چه زمانی كار كردید؟

3 سال پیش بود. آقای همایون شهنواز كه پیش از انقلاب سریال دلیران تنگستان را ساخته بود, به دعوت خانم محامدی به تماشای نمایش دایره بسته آمد. پس از پایان نمایش به پشت‌صحنه آمد و گفت با من تماس بگیر. خبر داشتم كه می‌خواهد یك سریال تاریخی بسازد. در این مجموعه هم قرار بود سه قسمت بازی كنم كه بعد به 9 قسمت افزایش یافت. البته قسمت اول را كه هفته گذشته پخش شد دیدم, گویا چند قسمت را ادغام كرده‌اند. روزهای به یاد ماندنی پشت صحنه بسیار دشواری داشت. هوا به شدت سرد بود و همه بازیگران و هنروران و حتی اسب‌ها از سرما می‌لرزیدند.

آخرین كارتان نمایش چشم‌اندازی از پل بود كه اخیراً در سالن اصلی تئاترشهر روی صحنه رفت.

این كار قبلاً هم در ایران روی صحنه رفته بود ونقش ماركو را كه من بازی می‌كردم, در آن زمان اكبر زنجانپور برعهده داشت. منیژه محامدی خودش متن را از نو ترجمه كرد. چشم‌اندزای از پل قصه تلخ مهاجران و مهاجرت است. من هم خیلی نقش را دوست داشتم. چون از نزدیك مهاجران ایرانی را دیده بودم و با زندگی تلخ آنها آشنایی داشتم. یك خارجی حتی اگر ثروتمند هم باشد, خارجی است. در همان سفر فرانسه و آلمان ایرانی‌ها می‌آمدند با گریه می‌گفتند تو رو خدا برو جنوب شهر تهران یا میدان شاپور فلان قهوه‌خانه. برو چای بخور كه خاطرات زیادی از آنجاها داریم. یكی از ویژگی‌هایی كه من را به چشم‌اندازی از پل جذب كرد همین مساله بود كه آن را لمس كرده‌ام.

یكی از ویژگی‌های شخصیت ماركو شباهت او با شماست. چهره درد كشیده و شخصیت تودار و كم حرفتان خیلی مناسب نقش ماركو به نظر می‌رسید.

درباره چهره‌ام باید بگویم در دهه 60 لوازم گریم مناسبی نداشتیم. اغلب اوقات هم آن دوره نقش‌هایی بسیار مسن تر از خودم بازی كرده‌ام و چسب‌های لاتكس را روی صورتمان می‌كشیدند و با سشوار خشك می‌كردند, همین‌ها صورتم را خیلی شكسته كرده است. اما درباره خصوصیات شخصیتی, اصولاً خانم محامدی كارگردانی جدی است. ایشان سر كار حتی به همسرش محمد اسكندری هم پرخاش می‌كند. هیچ موقع در این چند سال به خاطر دوستی و رفت و‌آمد خانوادگی نقش بهتری به من نداده تا من را راضی كند. سعی می‌كند انتخاب‌های مناسبی برای نقش‌ها داشته باشد. حتی با خودمان مشورت هم می‌كند و خیلی می‌گردد و بعد انتخاب نهایی را می‌كند. حتماً در خصوصیات فیزیكی و روحیه من با ماركو شباهت‌هایی دیده. آذرماه سال گذشته فیلم چشم‌اندازی از پل را كه من روی نوار VHS پیدا كرده بودم با گروه دیدیم و دیدیم كه ما خیلی از آنها جلوتر هستیم. اكثر تماشاچی‌ها هم می‌گفتند نقش اَنگ تو بود. من همیشه سعی دارم نقش را پیدا كنم, اگر پیدا نكنم فراری می‌شوم. در طی 45 شبی كه كار روی صحنه بود, بیش از 20 نقد در مطبوعات خواندم كه 18 تا از بازی من تعریف كرده‌بودند. با اینكه نقشی حاشیه‌ای بود. خوشحالم كه پس از مرگ میلر اولین كشوری كه نمایشی از او روی صحنه برد ایران و اولین كارگردان هم منیژه محامدی بود.

محمدشیری پس از 37 سال فعالیت هنری به چند درصد از آرمان‌ها و آرزوهایش رسیده است؟‌

5 درصد.

پشیمانید یا راضی؟‌

مسلماً پشیمان نیستم. ولی كم لطفی‌ها آزارم داد. اعضای خانواده واكنش‌های منفی نشان دادند. مدتی كه كم‌كار بودم خانه‌ام را 21 میلیون تومان فروختم كه الان حدود 150میلیون تومان می‌ارزد. ولی دنبال پول نیستم. حتی همسرم هم می‌‌گوید فلانی فقط یك اسم دارد. نگرانم كه اگر امروز از دنیا بروم یك آپارتمان 40 متری ندارم از خود بگذارم. كسی كه می‌آید سراغ هنر باید یك‌جورهایی درد بكشد

-----------------------------------------------

تهیه کننده تله تئاتر «کالیگولا» در گفتگو با "مهر":

کالیگولا هنوز پیدا نشده است 

دست اندرکاران تئاتر تلویزیونی «کالیگولا» به کارگردانی دکتر قطب الدین صادقی که به سفارش شبکه چهار سیما مراحل پیش تولید را پشت سر می گذارد، هنوز موفق به انتخاب بازیگر نقش کالیگولا نشده اند. 

تهیه کننده تله تئاتر«کالیگولا» در گفتگو با خبرنگارهنری "مهر"، ضمن اعلام این خبر گفت:  کالیگولا یک نمایشنامه قدیمی است که دکتر قطب الدین صادقی به عنوان کارگردان هنری، این اثر را با تحلیلی نو و شکلی دیگر در قالب یک تاتر تلویزیونی ارایه می کند. این اثر نگاهی به خوی ددمنشانه آمریکا در روزگار کنونی دارد و با زبان تئاتر به بیان خونخواری این کشوراستعمارگر طی دهه های گذشته می پردازد.علیرضا سبط احمدی  با اشاره با اینکه ساخت این اثر با تاخیر زیادی روبرو شد، به بیان مسایل فنی اثر پرداخت و خاطر نشان ساخت:  کارگردانی تلویزیونی «کالیگولا» برعهده مسعود فروتن است و سایر دست اندرکاران فنی اثرهم انتخاب و معرفی شده اند و اکنون انتخاب نهایی بازیگران و تمرین های اولیه زیر نظر دکتر صادقی درحال انجام است. اما مشکل اصلی عدم انتخاب بازیگری برای نقش کالیگولا است که امیدوارم به زودی به نتیجه برسد.

وی از بازیگران اصلی این اثر نام برد و گفت:  آزیتا حاجیان، نادر سلیمانی، خسرو فرح زادی، هوشنگ قبانلو و جمشید جهانزاده از جمله نقش پردازان این اثر هستند و برای انتخاب نقش کالیگولا  در حال گفتگو با بازیگران حرفه ای هستیم. تاکنون به مهران مدیری،  پرویز پورحسینی، پرویز پرستویی و رضا کیانیان برای حضور در این اثر پیشنهاد داده ایم که متاسفانه به دلیل حضور این بازیگران در دیگرآثار تصویری موفق به همکاری با آنها نشدیم و اکنون در پی بازیگری هستیم که توانایی حضور در این نقش را داشته باشد.

سبط احمدی به آغاز تصویربرداری این اثر اشاره کرد و گفت:  در تلاش هستیم تا ازاوایل آبان ماه تصویربرداری   کار را شروع کنیم و با حدود زمان یک ماهه که برای ضبط اثر در نظر گرفته ایم، امید می رود پس از انجام مراحل نهایی آماده سازی، این تله تئاتر برای پخش در زمستان امسال آماده شود.

این تهیه کننده با تجربه تلویزیونی به دیگر فعالیت های خود اشاره کرد و گفت:  اکنون مشغول آماده سازی متنی به قلم محمد زرقانی هستم تا پس از آماده شدن نهایی،  آن را به سفارش سیما فیلم جلوی دوربین ببرم. کارگردانی مجموعه را هم خود زرقانی انجام خواهد داد.
وی به داستان این مجموعه تلویزیونی جدید اشاره کرد و گفت: این اثر که هنوز نامی برای آن انتخاب نکرده ایم، بازگویی بخشی از تاریخ دوران مشروطه است که طی آن اتفاقاتی رخ می دهد که تاثیر عمیقی در روند انقلاب مشروطیت و سال های پس از آن می گذارد.

۱۳۸۲/۰۷/۱۸

 

مطلب پایین رو هم اگه نخوندین حتما بخونید

-----------------------------------------




نوشته شده توسط الهه در سه شنبه 4 مرداد 1384 و ساعت 10:07 ق.ظ