تبلیغات
|-| Mehran Modiri |-| - گفت وگو با نویسندگان مجموعه تلویزیونى باغ مظفر

|-| Mehran Modiri |-|





گفت وگو با نویسندگان مجموعه تلویزیونى باغ مظفر
سه شنبه 3 بهمن 1385
بخش اول این مصاحبه رو در پست قبلی گذاشتم.
--------------------------------
روزنامه ایران- تیپ، شخصیت هاى دوست داشتنى
بخش دوم وپایانى

سحر عصرآزاد

روز گذشته بخش اول گفت وگوى «ایران» را با نویسندگان مجموعه باغ مظفر كه پخش آن جمعه گذشته به پایان رسید خواندید. امروز ادامه این گفت وگو را مى خوانید و با این توجه كه پخش این مجموعه در نوروز ۸۶ نیز به مدت ۱۵ شب ادامه مى یابد.
درباره شخصیت پردازى خانواده بردبار ما به ازاى واقعى وجود دارد ولى براى طراحى افراد خانواده مظفر كه ما به ازاى بیرونى موجود نیست، سراغ چه الگو و نمونه هایى رفتید؟
پیمان قاسم خانى: طرح اولیه متعلق به آقاى مدیرى بود: چند خانواده قاجارى؛ انگار در گذشته فریز شده اند و قصه روى دو نفر از آنها مى گذشت. بعد از یك سرى اتفاقاتى كه قضیه قاجارى بودن منتفى شد، قضیه خان ها را ساختیم كه نزدیكترین جایگاه به قبلى بود و درعین حال مابه ازاى واقعى نداشت. البته ایده اولیه دیگرى هم وجود داشت كه نهایتاً به شكل كنونى رسیدیم.
خشایار الوند:كدام شخصیت ها از ابتدا طراحى شده بودند و در طرح اولیه هم بودند؟
پ. ق: ما حتى شیدا را هم طراحى كرده بودیم و خانواده بردبار، مظفر ، حیف نان و حتى قل مراد را هم داشتیم.
رابطه بین دو خان (پسرعمو) از ابتدا به همین شكل بود یا قرار بود مانور بیشترى روى آن بدهید؟ منصور تا قبل از حضور شیدا بیشتر به شكل گذرى و كوتاه حضور دارد در حالى كه ویژگى هاى بالقوه خوبى ندارد مانند نداشتن حافظه كوتاه مدت و ...
خ. ا: براى این كه خط داستانى ما یعنى ازدواج كامران و نازى، به منصور مربوط نمى شد. ولى چون مى خواستیم بعداً شیدا را هم وارد كنیم تا با منصور ازدواج كند و ... شخصیت هاى دیگر را هم طراحى كرده بودیم. ما تا قسمت ۸ـ۷ هیچ كدام از قسمت هاى گرفته شده را ندیدیم و تصورى از اجراى نقش ها نداشتیم. مثلاً این كه تیك منصور در اجرا چطور درآمده؟ حداقل من و حمید كه بعد به بچه ها ملحق شدیم، تا ۱۰ قسمت اول گیج بودیم تا به هماهنگى با گروه رسیدیم.
پ. ق: ما براى منصور شخصیت پردازى چندانى نكردیم. او بیشتر به تیپ نزدیك است و اگر دقت كرده باشید سكانس هاى مربوط به او گاهى به آیتم شبیه مى شوند. به نظرم كاراكتر جذابى است ولى كسى كه حافظه كوتاه مدت ندارد نمى تواند چندان نقشى در پیشبرد داستان داشته باشد. من این نكته را به بچه ها تذكر مى دادم كه وقتى این كاراكتر حرف هاى مهم مى زند یا كارى مى كند كه داستان را جلو مى برد، حتماً قرص هایش را خورده باشد. یا مثلاً حیف نان هرچقدر هم جذاب باشد یك تیپ است و نمى توان داستانى را براساس او بنا كرد. افرادى كه مى توان داستان را براساس آنها بنا كرد شخصیت هاى منطقى ترى مانند مظفر، كامران و ... هستند.
خ. ا: در شكل كلاسیك به این صورت است كه از تضاد و تقابل بین دو قطب هم زور، ماجرا شكل مى گیرد. اما در داستان ما این شكل وجود ندارد چون منصور و مظفر هم زور نیستند، نه از جهت پرداخت داستانى و نه از نظر وزن بازیگرى و ... اگر قرار بود این شكل كلاسیك باشد باید منصور هم خانواده اى به گستردگى مظفر داشت و ...
در باره طراحى و پرداخت كاراكتر قل مراد، از زمانى كه قرار بود رضویان آن را اجرا كند تا شكل كنونى چه تغییراتى ایجاد شد؟
امیرمهدى ژوله:سمت و پست كاراكتر همین بود یعنى به عنوان پسرعموى مظفر و منصور از جایى مى آمد. بعد براساس رضا شفیعى جم بازنگرى شد.
پ. ق: كاركرد شخصیت همین بود ولى خودش فرق هایى داشت كه متفاوت از جنس بازى شفیعى جم بود. حتى یكى از انتخاب هاى ماقبل از شفیعى جم، امیر جعفرى بود كه بازیگر خیلى خوبى است. اگر او مى آمد هم این كاراكتر شكل دیگرى پیدا مى كرد.
در فاصله میان كاراكترى كه روى كاغذ طراحى مى كنید تا اجراى بازیگر چه اتفاقى مى افتد كه مثلاً كاراكتر كیوون (شب هاى برره) جذاب و دوست داشتنى نمى شود ولى قل مراد (باغ مظفر) جذاب مى شود درحالى كه هر دو را یك بازیگر اجرا كرده است؟
پ. ق: در «باغ مظفر» این شخصیت از ابتدا طراحى شده بود ولى در «شب هاى برره» براساس تصمیمى به كار اضافه شد. در شرایطى كه قرار نبود و جایى براى او در نظر نگرفته بودیم.
محراب قاسم خانى: حتى شخصیتى كه ابتدا براى او طراحى كردیم و در نظر داشتیم اجرا نشد.
پ. ق: به همین جهت خودمان هم با این كاراكتر دچار مشكل شدیم. در «شب هاى برره» آدم ها به نوعى چیده شده بودند و تا جایى كه كیوون وارد شد، همه جا افتاده بودند. به همین دلیل این كاراكتر تا حدى به مجموعه وصله شد. ما در «شب هاى برره» كاراكترى به قدرت شخصیتى جم لازم نداشتیم چون تعادل برقرار بود اما در «باغ مظفر» حضور او طراحى شده بود و به همین دلیل ورود و حضور خوبى دارد. این نكته را باید بگویم كه به هر حال قصه هاى ما معمولاً خیلى شلوغ است و شخصاً اگر كارگردان بودم داستان ها را خلوت تر مى كردم. نكته دیگر این كه داستان هاى ما خیلى شخصیت پردازى ندارند یعنى كمتر كدهاى شخصیت پردازانه در كار مى بینیم. مخاطب هم بیشتر تیپ ها را دوست دارد و هر وقت شخصیت ها به سمت شخصیت پردازى بیشتر مى روند ارتباطشان با مخاطب كمتر مى شود.
یعنى به تیپ و جایگاه آن اهمیت بیشترى مى دهید؟
نه اینطور هم نیست. مثلاً قسمتى كه من نوشته بودم اساساً روى شخصیت پردازى متمركز بود. بخصوص سكانس اول كه در رستوران مى گذشت یك مجموعه كه براى تعریف رابطه نازى و كامران بود. اما این رابطه را ادامه نخواهیم داد و براى همان یك قسمت خوب است. ما تعداد محدودى كد داریم كه براساس آنها پیش مى رویم. مثلاً كامران خجالتى است، آقاى بردبار بى خیال است و ... درست است كه اینها به شخصیت نزدیك هستند ولى مفهوم اصلى شخصیت پردازى در این نوع كارها كمتر به چشم مى خورد و بیشتر مجموعه اى از شخصیت و تیپ است.
خ. ا: من هم قبول دارم و دلیلش هم تعدد شخصیت ها است. اگر فرصت داشتیم كه مثلاً با ۴ پرسوناژ پیش برویم مجبور به شخصیت پردازى و كد دادن مى شدیم ولى وقتى ۱۶ـ۱۵ آدم در اختیار داریم و یك خط قصه، كافى است آنها را در سكانس ها پخش كنیم و آنها شوخى هاى خودشان را بكنند و قصه جلو برود.
ا. ژ: من فكر مى كنم در این مجموعه نسبت به «شب هاى برره» بیشتر به شخصیت نزدیك هستیم. بخصوص شخصیت هاى خانه مظفر كه از زوایاى مختلف به آنها نگاه مى شود.
پ. ق: قبول دارم كه به شخصیت نزدیك هستند ولى براى شخصیت پردازى كافى نیستند. به نظرم اینها تیپ ـ شخصیت هستند. در «شب هاى برره» هم همینطور. در «پاورچین» فكر مى كنم بیشتر به شخصیت پردازى نزدیك شدیم و شخصاً آن كار را بیشتر دوست دارم.
ا. ژ: مثلاً جایى كه به فروغ مى پردازیم كه دلش مادر مى خواهد و یا جایى كه بعد از قهر نازى، او را به عنوان زن برادر مى پذیرد، به شخصیت نزدیك شده ایم.
پ. ق: ولى مخاطب معمولاً مقابل دوربین فروغى را مى بیند كه دستمالش را تكان مى  دهد و تیكه مى اندازد. تعریف شخصیت پردازى این نیست. این كار راحتى است كه از مخاطب خنده مى گیرد. این را مى گویم چون معیار مقایسه دارم. مجموعه اى مانند «سانیفلد» اصلاً براساس شخصیت  پردازى مخاطب را مى خنداند. درواقع براساس واریاسیون هاى مختلفى كه براى شخصیت هاى مختلف پیش مى آید، مى خندیم. موقعیت هاى «سانیفلد» در مقایسه با شخصیت هایش آنطور كه باید خنده دار نیست. اما وقتى آنها را مى شناسى از دنبال كردنشان لذت مى برى. مثلاً در مجموعه «فرندز» هم به ضعف هاى شخصیت ها مى خندیم كه آن طرف كاربرد بیشترى دارد.



نوشته شده توسط الهه در سه شنبه 3 بهمن 1385 و ساعت 05:01 ق.ظ