تبلیغات
|-| Mehran Modiri |-| - مردم با آگهی های گل‌درشت مشكل دارند

|-| Mehran Modiri |-|





مردم با آگهی های گل‌درشت مشكل دارند
جمعه 6 بهمن 1385
 روزنامه تهران امروز - ۴ بهمن:

در گفت‌وگو با نویسندگان مجموعه عنوان شد:
مردم با آگهی های گل‌درشت مشكل دارند

نرگس عاشوری :‌مجموعه «باغ مظفر» در حالی تمام شد كه از حجم زیاد آگهی چیزی نمانده بود اهالی باغ مظفر را به چشم اسپانسر شركت‌های فرهنگی و بازرگانی ببینیم!!!


خشایار الوند: اسپانسرها از ابتدا وجود داشتند اما مطرح شدن آن با كمی تاخیر انجام شد و در قسمت‌های آخر انباشته شد. اگر از ابتدا تقسیم می‌شد و در هر قسمت یكی، دو دقیقه به این موضوع می‌پرداختیم، دیگر اینقدر گل‌درشت نمی‌شد. البته سعی كردیم به‌گونه‌ای كه تو ذوق نزند، آن را مطرح و به نوعی با آن شوخی كنیم.
امیرمهدی ژوله: از ابتدا مشخص بود كه تعدادی پیام فرهنگی و تعدادی هم پیام بازرگانی داریم اما نویسندگان در استفاده از این پیام‌ها سستی كردند و در 20 قسمت ابتدایی كم نوشتیم یا اصلاً ننوشتیم و حجم 20 قسمت اول به 20 قسمت بعدی اضافه شد. از سوی دیگر كاهش قسمت‌های مجموعه هم سبب شد حجم آگهی در قسمت‌های آخر بیشتر شود. تعدادی آگهی هم در قسمت‌های میانی اضافه شد. اگر همین حجم در كل قسمت‌های مجموعه سرشكن می‌شد، شاید اینقدر به چشم نمی‌آمد.
دلیل تجمع و تلنبار شدن آگهی‌ها در قسمت‌های پایانی چه بود؟
الوند: شاید تا آن قسمت قراردادها قطعی نشده بود و شاید اسپانسرها منتظر بودند كه برنامه جا بیفتد و بعد شروع كنند.
ژوله: اولین بار در قسمت یازدهم این موضوع مطرح شد. البته در قسمت‌های اولیه ازدواج نازی و كامران و جا افتادن نازی در خانواده كمی ما را درگیر كرد. می‌توان گفت یك مقدار اشكال كار از ما بود. روال كار هم اینگونه بود كه از ابتدا بیان می‌شد كه هر قسمت باید پیام‌های بازرگانی یا فرهنگی كه مشخص شده است را داشته باشد. ما در طراحی سكانس و طنز، آن را مدنظر می‌گرفتیم. سفارش‌دهندگان هم سر صحنه می‌آمدند و متن را می‌خواندند و اگر جا داشت، نظرشان را اعمال می‌كردیم.
چه لزومی داشت كه پای این همه اسپانسر به برنامه كشیده شود؟
الوند: آقایان گلیان مسیر را برای دوستان دیگر باز كردند. سختی‌ها و مشكلات را ما تحمل كردیم و به نوعی راه هموار شد. اگر دقت كنید، در حال حاضر هم بیشتر سریال‌های تلویزیونی مشاركتی است اما این مشاركت‌ها و آگهی‌ها تاكنون به این شكل در قصه مطرح نشده بود. حتی آقای ضرغامی در مصاحبه‌ای از این مهندسی تبلیغات تعریف كردند. در حال حاضر شاید بودجه تلویزیون این توان را نداشته باشد كه به این شكل پروژه‌ای را كامل كند. چنین شیوه‌ای معقول است. تلویزیون برای چنین سریالی هیچ مبلغی پرداخت نكرد و 50درصد از درآمد اسپانسرها را هم دریافت كرد، یعنی هزینه نكرد و درآمدزایی هم داشت و در ضمن یك سریال پربیننده هم پخش كرد. ما با روش آزمون و خطا جلو رفتیم. ممكن است در جاهایی هم اشتباه كرده و از حد بیرون زده باشیم ولی اگر یك كار فكر شده باشد، شیوه خیلی خوبی است. در كارهای بعدی حتماً دوستان از تجربه این گروه استفاده خواهند كرد و شكل قانونمندتر و معقول و منظم‌تری خواهد داشت.
لزوم تبلیغ این موارد چه تاثیری در نگارش گروه نویسنده داشت؟
الوند: خیلی تاثیرگذار بود. مثلا چون «ایرانسل» محصولی قابل نمایش نبود و یك شركت خدماتی بود كه نمی‌توانستیم اسم آن را به صورت صریح بیان كنیم. مجبور شدیم این خدمات را از زبان یك شخصیت بیان كنیم و تصمیم گرفتیم آن را داخل قصه بیاوریم و از آن زمان به بعد توقع بقیه اسپانسرها بالا رفت و اسپانسرهای دیگر نیز خواستند به نوعی در قصه مطرح شوند.
مثلا مسائل مالیاتی كه مساله‌ای ملی است نه تجاری باید حتماً در دل قصه مطرح شود، البته ما سعی كردیم كمترین آسیب به قصه وارد شود. یك قسمت‌هایی هم موفق بود اما برخی مواقع هم به داستان نمی‌خورد كه البته از دست ما هم كاری ساخته نبود. به‌هرحال ما سعی كردیم خلاقانه برخورد كنیم. مثلا زمانی كه خان می‌خواست استراتژی جنگ را بچیند، با انواع ماكارونی این كار را انجام دادیم و تنوع نوع محصول را بیان كردیم.
ژوله: در هر صورت ما هم ترجیح می‌دادیم نباشد اما به‌هرحال اسپانسرها هزینه كار را تقبل می‌كردند و ما باید به تعهداتی كه به این اسپانسرها داده بودیم، عمل می‌كردیم، البته سعی كردیم كاركرد كمدی بگیریم و شوخی‌هایی را برداشت كنیم كه كاملاً به ساختار ماجرا بخورد. پیام‌های فرهنگی لابه‌لای دیالوگ‌ها گفته می‌شد اما برای پیام‌های تجاری كه باید در حد كالا دیده می‌شد، سرود ساختیم و آیتم‌هایی بامزه طراحی كردیم كه شكل كمدی پیدا كرد. برخی مواقع هم اسپانسرها می‌خواستند در دل قصه مطرح شوند كه ممكن بود به فضای كار نیاید و كمی گل‌درشت شود.
موضع تلویزیون در برخورد با این مقوله چگونه بود؟
الوند: برای گروهی كه برای اولین بار كاری را شروع می‌كند، فشار خیلی زیاد است. سلیقه‌های متعددی وجود دارد. عده‌ای این كار را می‌پسندند و برخی نمی‌پسندند و فكر می‌كنند در حق تلویزیون خیلی اجحاف می‌شود. سلیقه‌ها متفاوت بود ولی به‌هرحال حتماً موافقت‌هایی وجود داشت كه توانستیم تا آخرین قسمت ادامه بدهیم.
بازخورد مخاطب را چگونه ارزیابی می‌كنید؟
الوند: این اواخر برخی می‌گفتند كه حجم تبلیغ‌ها زیاد شده است اما با سكانس‌هایی كه دارای یك تبلیغ بامزه بود، مشكلی نداشتند.
مردم این لحظه‌ها را دوست داشتند و فكر نمی‌كردند كه برای تبلیغ یك جنس لحظه‌ای از آنها دزدیده شده است ولی با آنهایی كه گل‌درشت بود، یك قدری مشكل داشتند. در آمار غیررسمی شنیده شده است كه مصرف گاز 50درصد كاهش یافته است كه البته تاثیر همه این موارد به این پروژه مربوط نمی‌شود ولی قسمت اعظم آن به دلیل اتفاقاتی است كه در این برنامه افتاد.
من شنیده‌ام كه به عنوان مثال فروش ایرانسل 70 درصد افزایش داشته یا مثلا دامداران 40 درصد افزایش فروش داشته است. طرح مسائل فرهنگی هم مورد توجه قرار گرفته است.
مسلما كسی با بخش فرهنگی مخالف نیست، به‌عنوان مثال همین سریال كتابفروشی هدهد كه از آن نام بردید شاید به نام كتاب خاصی هم اشاره كند اما چون مردم را به كتابخوانی تشویق می‌كند حركتی موثر و مثبت است.
الوند: من موافق این شیوه‌ام و هیچ اشكالی در آن نمی‌بینم.
ژوله: همزمان دو نوع عكس‌العمل وجود دارد. در عین اینكه در مورد 5 قسمت آخر می‌گفتند، حجم آگهی زیاد است، خیلی‌ها از كاركرد و استفاده كمدی آن خوششان می‌آمد.
بود و نبود اسپانسر هیچ تاثیری در مزد گروه نویسنده و بازیگران و ... نداشت و اگر اتهامی هم هست باید كس دیگری جواب دهد.
سوال من این بود كه این گستره وسیع تبلیغات، چقدر در نگارش گروه نویسنده‌ محدودیت ایجاد كرد؟
ژوله: نویسنده، بازیگر، كارگردان و در نهایت مخاطب، هر كدام به نوعی درگیر این ماجرا بوده‌اند. ما ذی‌نفع و ارائه‌دهنده ماجرا نبودیم، من مخالف اسپانسر درون برنامه‌ای نیستم، منتها ترجیح می‌دادم تعداد آن كمتر بود، یعنی مثلا مثل سریال «نقطه‌چین» یك اسپانسر را درون یك مغازه و با طرح اتفاق‌های با مزه و آیتم‌های مجزا تبلیغ می‌كردیم. تعداد اسپانسرها در این برنامه كمی آزاردهنده بود. من خودم كار مطبوعاتی كرده‌ام، به عنوان مثال اگر در روزنامه آگهی نداشته باشید، دستتان باز است و از گزارش‌ها و مطالب بیشتری می‌توانید استفاده كنید. شاید یك آگهی یك چهارم صفحه‌ای گزارش و مصاحبه‌تان را ناقص كند، اما شما می‌دانید كه این آگهی باید باشد. همان‌طور كه شما ترجیح می‌دهید به جای چند آگهی یك‌چهارم صفحه‌ای، یك آگهی كلی و تمام داشته باشید. ما هم ترجیح می‌دادیم كه تعداد كمتر بود. ولی هنوز این امر جا نیفتاده است و مطمئن باشید در كارهای بعدی جا می‌افتد و ممكن است اسپانسری بیاید و بگوید من كل مبلغ را می‌دهم و فقط مرا تبلیغ كنید.
خلاصه اینكه گاه آنقدر تعداد و حجم آگهی زیاد بود كه این ذهنیت پیش می‌آمد كه مجموعه به اسپانسر تبدیل شده است، نه بالعكس.
الوند: هدف این برنامه سرگرم‌كردن مردم و مفرح بودن است. اگر سكانس مفرح باشد و جای تبلیغ داشته باشد، هیچ اشكالی ندارد ولی اگر یك سكانس صرفا با بهانه تبلیغ، وقت مردم را هدر بدهد، ایراد دارد. من مشكلی با این قضیه نداشتم و خیلی راحت پذیرفتم اما سعی كردیم وقت مردم و برنامه را بابت تبلیغ نگیریم و راهی برای آن پیدا كردیم.
ژوله: من هم در یك قسمت به این موضوع اشاره كردم. راوی در آن قسمت می‌گفت كه ما هر دفعه یكسری آیتم نمایشی داشتیم و بین آن آگهی بازرگانی بود و حالا آگهی تبلیغاتی داریم كه بین آن چند آیتم نمایشی هم پخش می‌كنیم و در چند قسمت بعد می‌گفت «دیگه آیتم‌های نمایشی را هم حذف كرده‌ایم و...»
انتقاد از خودمان را هم مطرح كردیم. حتی در قسمت‌هایی اشاره كردیم كه شخصیت‌ها رها شده‌اند و به‌عنوان مثال كامران می‌گفت چرا قصه فلانی را تعریف نمی‌كنی، تكلیف آن آدم چه شد، با كی ازدواج كرد و... همانطور كه گفتم این موضوع مثل آگهی روزنامه است و مجبورید خودتان را تطبیق بدهید.




نوشته شده توسط الهه در جمعه 6 بهمن 1385 و ساعت 09:01 ق.ظ