تبلیغات
|-| Mehran Modiri |-| - مطالب آذر 1385

|-| Mehran Modiri |-|





گفت و گو با گروه نویسندگان «باغ مظفر»-قسمت دوم
پنجشنبه 23 آذر 1385

اعتماد- ۲۳/۹/۱۳۸۵

ما زیر نگاهیم،از همه طرف

حسن محمودی ؛ -قسمت دوم مصاحبه با پیمان قاسم خانی سرپرست گروه نویسندگان «باغ مظفر» را در حالی می خوانید که تاکنون

9 قسمت از این سریال تلویزیونی را تماشا کرده اید. همان طور که در قسمت اول اشاره شد این مصاحبه بعد از پخش اولین قسمت «باغ مظفر» انجام شده و قبل از آنکه نگاهی انتقادی به مجموعه داشته باشد، در حد مجالی است برای توضیحات نویسندگان در چند و چون روند شکل گیری یک مجموعه با یک گروه نویسنده. مصاحبه انتقادی ما درباره «باغ مظفر» بماند برای مجالی که اگر دست دهد؛ با مهران مدیری در مقام کارگردان کار.- مطمئن هستید اگر فرصت بیشتری داشتید باز هم این اتفاق نمی افتاد؟

قاسم خانی؛ راستش مهران مدیری علاقه مند است که نوشتن و فیلمبرداری به پخش نزدیک باشد. برای اینکه دوست دارد حس مخاطب را داشته باشد. ولی اگر من کارگردان بودم هیچ وقت چنین کاری را نمی پذیرفتم. تحمل این استرس را ندارم. بچه ها را سر اینکه متن ها زودتر برسد واقعاً خفه شان کرده ام.

لذت نمی برم از این شیوه کار. منتها این کار تخصصی است. تخصص شاهکاری هم نیست. یک جور مهارت در سریع نوشتن است. اینکه واقعاً بتوان به سرعت در لحظه سکانس ها را بنابر محدودیت ها، امکانات موجود و اتفاق های دیگر تغییر داد. یادم است وقتی خشایار الوند به ما ملحق شد، اولین روزی که به مشکل برخوردیم و قرار بود بنابر نبود امکانات، داستان را عوض کنیم و یکی دو سکانس را با هم جابه جا و تلفیق کنیم، بعد 10 دقیقه واقعاً مانده بود چه کند و می گفت توی زندگی ام تا حالا این کار را انجام نداده ام. اما حالا داستان را از آخر به اول هم می تواند با سرعت سرهم کند.

ژوله؛ من خودم قسمت اولی که برای «شب های برره» نوشتم متن را یک دور نوشتم، بعد پاکنویس کردم و رتوشش کردم. اما قسمت های آخری، سه تا سکانس می نوشتم مثلاً یکی 6 بود دیگری 9 و آن یکی 12. سکانس های خارجی بودند. صبح می آوردم تا می آمدند خارجی ها را بگیرند، سکانس خانه سردارخان را می نوشتم، این سکانس را که داشتند می گرفتند سکانس مربوط به خانه سالارخان را می نوشتم؛ یعنی همان طور که آنها داشتند می گرفتند، من پا به پایشان می نوشتم.

قاسم خانی؛ این بچه ها یک طرح کم رنگ دو خطی از داستان داشته باشند می توانند کل داستان را درآورند و کار گروه لنگ نماند. حالا اسمش تخصص باشد یا کف کاری، بارها تلاش کردیم دوستان نویسنده دیگر در کار بیایند که اصلاً به لحاظ قدرت قلم در کارشان شکی نیست. مثلاً من نوشته های علیرضا بذرافشان را دوست دارم. طنز قشنگی دارد، او را برای «شب های برره» آوردیم گفت که نمی تواند بدین شیوه بنویسد. سرعت و انعطاف پذیری خاصی در کار این بچه هاست. برای همین است که تعدادمان این قدر کم است، واقعاً من دوست داشتم تعدادمان 10 نفر بود و این قدر به ما فشار نمی آمد.

یعنی سرعتی ها را جمع کرده اید؟

قاسم خانی؛ سرعت در کنار کیفیت. حداکثر کیفیتی را که با این سرعت می توان داشت این بچه ها دارند.

با این حساب در آخر سریال می شود با توجه به تعداد قسمتی که هر نویسنده نوشته میزان سرعت ها را تخمین زد؟

قاسم خانی؛ می توان فهمید چه کسی پول بیشتر لازم داشته.

آقای برزگر، شما نمی خواهید حرفی بزنید؟

برزگر؛ اگر جایی لازم باشد صحبت می کنم.

می خواهید اجازه اش را از پیمان قاسم خانی بگیریم؟

برزگر؛ حرف هایشان کاملاً درست است. باید کسی اینجا بنویسد که هم سرعت داشته باشد هم کیفیت را حفظ کند.

قاسم خانی؛ شب ها بتواند بیشتر بیدار بماند.

برزگر؛ شب بتواند بیدار بماند، دو روز پشت سر هم بتواند بیدار بماند. از لحاظ جسمی بتواند دوام بیاورد از لحاظ ذهنی هم کم نیاورد.

ژوله؛ یک نوشته امکان دارد متن خوبی باشد اما در اجرا خوب درنیاید. یکسری متن ها اگر خوانده شوند امکان دارد چندان اثر جذاب و درخشانی نباشند اما در اجرا خوب درمی آیند. اینکه می دانی برای کدام بازیگر چه جور شوخی بگذاری و برای کدام یک جای بازی بیشتری لحاظ کنی، امر مهمی است. این تعامل و شناخت متقابل بین نویسندگان و بازیگران است.

قاسم خانی؛ در تکمیل حرف ژوله بگذارید مثالی از «شب های برره» بزنم. قسمت هایی که گل کرد یکی قسمت مربوط به سربازی بود و دیگری نمایش سهراب و رستم. این دو قسمت واقعاً از لحاظ تکنیک فیلمنامه نویسی چیزهای خاصی نبودند. می توانم بگویم بهترین کارهایی که ما به لحاظ تکنیکی نوشتیم در سریال «کمربندها را ببندید» بود. قسمت هایی در کارهای مهران مدیری گل می کند که بیشتر کمدی و به صورت آیتم است. آیتم هایی که با نخ کم رنگی به هم وصل است و داستان هایی که به لحاظ تکنیکی از لحاظ فیلمنامه نویسی درست پیش رفته باشند، الزاماً بهترین کارهایمان از آب درنیامده.

ژوله؛ تخصص دیگری که باید داشته باشی این است که بدانی چه چیزی در اجرا خوب از آب درمی آید. یک کار سخت دیگر که ما در مقایسه با کارهای سریالی دیگر داریم این است که آن کارها را اغلب یک نفر می نویسد ولی ما در اینجا چهار نفریم که می نویسیم. یعنی اینکه من باید بدانم محراب چه نوشته و تا کجا، این را هم اضافه کنم که هر کدام ما یک سلیقه متفاوت از دیگری داریم. مثلاً من دوست دارم متن هایم بر محور شوخی باشد، خشایار دوست دارد بر محور قصه باشد، محراب بر محور فانتزی. یعنی ممکن است در قسمت هایی که خشایار می نویسد قصه خیلی جلو برود و در قسمت من برعکس و من باید بدانم او قصه اش را کجا و چگونه تمام می کند. این بار البته به دوش پیمان بوده که این خط و ربط ها را به هم وصل کند. چهارتا نویسنده با سلیقه های مختلف قرار است همه شان یک قصه را پیش ببرند که وصل بشود به هم و این فشاری است که به پیمان قاسم خانی وارد می شود.

چطوری با این ماجرا کنار آمدید؟ شما می گویید حداقل 13 قسمت را به صورت دنباله دار نوشته ایم.

قاسم خانی؛ کار من در این سریال در واقع نوشتن نیست، کار من طراحی کردن است. تا اینجا بدین شکل بود، که قسمت ها چیده شده و قصه ها را به نویسندگان گفته ام که از کجا شروع و کجا تمام شود.

یعنی سیناپس کار هم گروهی شکل گرفته؟

قاسم خانی؛ بچه ها خودشان سیناپس ها را می آورند و با هم روی آنها حرف می زنیم. می دانم در آینده کار قرار است چه اتفاقی بیفتد. سیناپس ها را نگاه می کنم و کاستی ها و تغییراتش را می گویم، آن وقت می روند می نویسندش.

در واقع شما به عنوان سرپرست نویسندگان و طراح فیلمنامه، یک مرحله از نویسندگان جلوترید؟

قاسم خانی؛ بگوییم نیم مرحله، الان تا پانزده قسمت که داریم من خیلی مطمئن نیستم در قسمت شانزدهم قرار است دقیقاً چه اتفاقی بیفتد. ولی معمولاً این روش جواب داده و خیلی اذیت مان نکرده.

محراب شما همین طور می خواهید سکانس تان را بنویسید و در حین حضورتان در این اتاق در مصاحبه ما شخص غایب باشید.

محراب قاسم خانی؛ مثل اینکه چاره دیگری ندارم و باید بنویسم.

پیش می آید که کارگردان ناگهان چیزی را تغییر دهد یا سکانسی را کنار بگذارد؟

قاسم خانی؛ چون کارگردان همین بغل دستمان است معمولاً در رودروایسی می ماند.

ژوله؛ یک اعتماد متقابل است. البته این را همه می دانیم که اگر مهران مدیری چیزی را تغییر می دهد، اتفاقی است که معمولاً به بهتر شدن کار کمک می کند.

بحث خوب و بد بودن متن شما نیست. از این نظر می گویم که امکان دارد در ذهن کارگردان نیز در حین گرفتن کار ایده یی شکل بگیرد.

قاسم خانی؛ مدیری اگر ایده یی داشته باشد حتماً به ما می گوید. ارتباط بین ما خیلی زیاد است. اصلاً اغلب بچه ها دوست دارند بروند سکانس های خودشان را در حال گرفتن ببینند و ایده های بعدی را بگیرند. خیلی وقت ها پیش می آید که چیزهایی نوشته شود و به لحاظ امکانات و لوکیشن حذف شود و چیز دیگری جایگزین آن شود. مثلاً هوا سرد باشد و بخواهند سکانس خارجی را به داخلی تبدیل کنند. البته برخی اوقات با هم بحث می کنیم و اصرار داریم که سکانس نوشته شده عوض نشود.

ژوله؛ اغلب هم دلایل مان منطقی است ولی مدیری قانع مان می کند که آن را تغییر دهیم.

پیش آمده نخواهید کوتاه بیایید؟

قاسم خانی؛ نه دیگر. بالاخره یکی باید کوتاه بیاید تا کار ادامه پیدا کند. بیشتر وقت ها ما هستیم که کوتاه می آییم اما جاهایی که برایمان حیاتی است را از ما مضایقه نمی کند.

ژوله؛ بحث های کیفی نیست بلکه بحث های اجرایی است. برای اینکه مثلاً در سرما به عوامل فشار نیاید باید اتفاقات اینطوری بیفتد.

چه قدر امکان دارد قصه در بیرون از این اتاق تغییر کند؟

قاسم خانی؛ اصلاً. مدیری در طول این سال ها که با هم کار کرده ایم به ما اعتماد دارد. وقتی سکانسی را دارد می گیرد امکان اش است قبل و بعد آن را نداند اما چشم بسته قبولمان دارد. ما هم می دانیم که وقتی سکانسی را می نویسیم و دست او می دهیم، به بهترین نحو ساخته می شود.

ژوله؛ کمتر هم پیش می آید که حتی دیالوگی به کار اضافه کنند. با آنکه بازیگران زمان اندکی برای حفظ کردن دارند، دقیقاً همان چیزی که نوشته شده را اجرا می کنند. بالای 90 درصد وفا دارند.

قاسم خانی؛ البته یک بداهه گوی حرفه یی به نام محمدرضا هدایتی داریم که همیشه چیزهایی که می گوید به درد کار می خورد.

منظور تکیه کلام هایش است؟

قاسم خانی؛ بله.

ژوله؛ حتی برخی اوقات جای برخی دیالوگ هایش را خالی می گذاریم و مثلاً فقط می نویسیم فحش می دهد.

قاسم خانی؛ خودش می داند چه بگوید. یا مثلاً در چند برداشت ممکن است چند چیز متفاوت بگوید. تنها کسی هم که برداشت ها را می خواباند اوست. یک چیزهایی می گوید که آنقدر خنده دار است که همه زیر خنده می زنند و کات می دهند.

بیرون از مجموعه با چه محدودیت هایی روبه رو هستید. تا حالا که با آن روبه رو نشده اید؟

قاسم خانی؛ در مرحله قصه یک تغییراتی پیش آمد. اینها از آن جاهایی است که ما قانع می شویم. بحث هایی بوده که در همان مرحله انجام شده و ما نظرات شبکه را مدنظر قرار داده ایم. و اینجا دیگر مشکلی نداریم.

یعنی اینکه شبکه از کار شما یک چارچوب کلی می داند؟

قاسم خانی؛ بیشتر می داند. حتی جزییات را.

حالا اگر خواستید تغییراتی بدهید؟

قاسم خانی؛ در این موارد تغییر نمی دهیم، در همان چارچوب حرکت می کنیم. تغییرات اساسی نداریم.

و موارد دیگر؟

قاسم خانی؛ به هر حال یک بخش هم هست و ناظر کیفی که متن ها را می خواند، ناظر پخش هم هست. می دانیم از اول از چه خطوطی عبور نکنیم. شاید تغییرات در حد چند دیالوگ و حرکت باشد.

از لحاظ افکار عمومی چه؟

قاسم خانی؛ این در واقع مهمترین فاکتورمان است.

محراب قاسم خانی؛ افکار عمومی مستقیماً روی ما تاثیر نمی گذارد، روی شبکه امکان دارد تاثیر بگذارد.

اگر چیزی طرفدار نداشته باشد مثلاً یک کاراکتر، ما سعی می کنیم روی آن دقت بیشتری داشته باشیم و کمدی اش را زیادتر کنیم.

این مربوط به مخاطب است و تاثیر مثبتی که روی کار می گذارد. اما به لحاظ افکاری که از جاهای دیگر به شبکه و مجموعه فشار می آورد چی؟

ژوله؛ اصلاً پیش نیامده، اصلاً.

قاسم خانی؛ سوال خوبی بود.

ژوله؛ از همان مخاطب معمولی و مردم حرف بزنیم. من برخلاف نظر پیمان می گویم هیچ وقت نمی آییم بر اساس افکار عمومی و حرف مردم چیزی را تغییر دهیم و چون مردم از یک شخصیت بیشتر خوششان آمده آن را پررنگ تر بنویسیم. چون اگر شخصیتی بد باشد اولین کسی که می فهمد خودمان هستیم و کارگردان و بازیگران.

قاسم خانی؛ می خواهم یک چیزی را بگویم که اینجاها رسم نداریم کسی با من مخالف باشد و اگر چنین کسی پیدا شود می اندازمش بیرون.

ژوله؛ در تایید حرف پیمان...

محراب قاسم خانی؛ از قسمت چهارده به بعد اگر کسی اسمش نبود بدانید که برای مخالفتش بیرون انداخته شده.

قاسم خانی؛ بله. یعنی من همین الان اخراجش کرده ام.

ژوله؛ من در تایید حرف پیمان این مخالفت را کردم.

قاسم خانی؛ نظر مردم برای ما مهم است وروی آن تلاش می کنیم. البته برای مهران مدیری این قضیه از اهمیت بیشتری برخوردار است. درصد بیشتر مخاطب چیزی است که نه شبکه شوخی می گیرد و نه خود ما. مثلاً در «شب های برره» یک شخصیتی بود که طرفدار نداشت و نقشش به تدریج حذف شد. مثلاً در «پاورچین» سه تا پیرمرد بودند توی کافه حرف های خیلی ابزورد و عجیب و غریب می زدند. آنها را به خاطر فشار افکار عمومی حذفشان کردیم. ما آنها را دوست داشتیم ولی مردم دوستشان نداشتند. چاره یی جز حذف کردنشان نبود.

ژوله؛ البته من آنجا نبودم وگرنه قبلش می گفتم که خوب نیست.

قاسم خانی؛ شخصیتی که جذاب در می آید خود ما نیز در حین کار متوجه اش می شویم. مثلاً الان قسمت اول کار پخش شده و به نظر می آید شخصیتی که رادش بازی می کند خوب از آب درآمده و دوستش داریم. در آن اوایل برنامه مان نبود که این کاراکتر این قدر برجسته باشد ولی وقتی بازی اش را دیدیم فکر کردیم باید پررنگ تر باشد.

محراب قاسم خانی؛ الان وقتی شما دارید می نویسید دوست دارید قسمتی که می نویسید جذاب تر باشد و نگاه می کنید که کدام بازیگر جذاب تر است و خودبه خود به سمت سکانس های او می روید. مثلاً سر برنامه «بدون شرح» اصلاً قرار نبود نقش فتحعلی اویسی این قدر برجسته باشد، قرار بود یکی از شخصیت های دیگر مطرح باشد که بعد آن شخصیت در ردیف پنجم و ششم نیز حساب نشد. یک جلسه تهیه کننده با ما گذاشت و گفت که نقش اصلی را قرار نیست اویسی بازی کند و آن شخصیت را پررنگ تر کنید. اما ما تمایل داشتیم به نوشتن برای اویسی که آن موقع با بازی جانداری آمده بود. سکانس هایی می نوشتم که او در آنها باشد و او خودش را به کار تحمیل کرد. خوب بازی کرد و با تلاش خودش شد شخصیت اصلی کار. به نظرم بیشتر خودمان نگاه می کنیم و متوجه می شویم که یک بازیگر زیاد نمی تواند بازی کند یا اصلاً آن شخصیت خوب طراحی نشده.

قاسم خانی؛ ولی واقعاً اگر ما در قسمت های بعدی متوجه شدیم که مثلاً رادش در نگاه بیننده ها زیاد جذاب نیست این نمی تواند بر ما بی تاثیر با
 شد.

------------------

قسمت اول این مصاحبه رو می تونید در پست قبلی بخونید




نوشته شده توسط الهه در پنجشنبه 23 آذر 1385 و ساعت 08:12 ق.ظ

گفت وگو با پیمان قاسم خانی، سرپرست نویسندگان «باغ مظفر»
چهارشنبه 22 آذر 1385

اعتماد-۲۱/۹/۱۳۸۵

چه کسی پول بیشتری می خواهد

حسن محمودی ؛ ایده «باغ مظفر» از کجا و چگونه شکل گرفت؟

قاسم خانی؛ «باغ مظفر» براساس طرحی از مهران مدیری شکل گرفت. قرار بود ماجرا مربوط به چندتن از نوادگان قاجار باشد به دلایلی طرح عوض شد و تبدیل به داستانی درباره تعدادی از خان های تهران شد و به شیوه معمول کار را شروع کردیم.

به نظرت چه تفاوتی با کارهای دیگرتان دارد؟

قاسم خانی؛ تنها تفاوتش در این است که فعلاً داریم به صورت سریالی جلو می رویم و داستان ها به هم مربوط است.

چی شد تصمیم گرفتید به صورت داستان های دنباله دار و سریالی بنویسید؟

امیرمهدی ژوله؛ تحت تاثیر نرگس (به شوخی).

قاسم خانی؛ راستش قبل از اینکه «باغ مظفر» را شروع کنیم، مهران مدیری علاقه مند به داستان های دنباله دار بود.

کارتان را سخت تر نمی کرد؟

قاسم خانی؛ حقیقتش نمی شود با این سرعت نوشتن به صورت سریالی پیش رفت. باید طرح داستان را آماده داشته باشیم، شخصیت ها را تعریف کنیم، سریالی نوشتن با این شیوه سرعتی و با چندتا نویسنده، جور درنمی آید.

منتها الان داریم جلو می رویم ببینیم چه می شود. تا الان البته الان داستان ها خیلی اساسی به هم ربط دارند ولی از این به بعد داستان ها به نوعی به صورت مستقل خواهند بود، اما ارتباط درونی شان را حفظ خواهند کرد. دیگر مانند «پاورچین» و «شب های برره» نخواهد بود که داستان ها کاملاً مستقل باشند. در آن دو مجموعه هر روز با فضا و داستان دیگری روبه رو بودیم. در «باغ مظفر» داریم سعی می کنیم هر 45 قسمت به صورت داستانی و دنباله دار باشد.

با این اوصاف با شیوه گروهی نوشتن دچار محدودیت نمی شوید؟

قاسم خانی؛ چرا، کارمان سخت می شود، بچه ها که دارند می نویسند، غر می زنند و از من می خواهند که داستان ها مستقل شود تا بتوانند روی طرح های خودشان کار کنند. تا این جای کار در برابر این خواسته مقاومت کرده ام.

تا قسمت چندم؟

قاسم خانی؛ چهاردهم.

فکر می کنید جواب بهتری بدهد؟

قاسم خانی؛ اتفاقاً به نظرم روش جالبی است که تماشاگر را تا روز بعد منتظر نگه داشت. حالا باید دید چه می شود.

آیا حضور پررنگ و مستمر راوی به عنوان تمهیدی برای متصل کردن داستان ها به هم نیست؟ راستش احساس می کنم راوی برخی جاها دارد کاری را انجام می دهد که گویی داستان ها از عهده آن بر نیامده اند و به عبارتی حضور راوی تلاشی است برای ایجاد همان نخ تسبیح معروف.

قاسم خانی؛ اینطور نیست، در واقع تلاشی در کار نیست. ما از اول برنامه سریالی رفتن را داشتیم و قرار بود راوی حضور داشته باشد. فکر می کنم راوی یکی از جذاب ترین چیزهایی است که داریم. روش فاصله گذاری که مهران مدیری همیشه علاقه مند بوده در کارهایش داشته باشد، آن را داریم با راوی پیاده می کنیم و به نظرم پیشرفته تر و مدرن تر از کارهای قبلی اش است. ضمن اینکه به شیوه داستان گویی نیز کمک می کند. در جاهایی نیز که امکانات زیادی به لحاظ لوکیشن و چیزهای دیگر نداریم، راوی اینها را رد می کند و از رویشان می پرد. بعد از یک مدتی نیز راوی با خودش شوخی می کند و کارهای دیگری می کند که به نظرمان خیلی بامزه است.

چند قسمت از فیلمبرداری جلوتر هستید؟

قاسم خانی؛ فاصله یی که تا فیلمبرداری داریم دو قسمت است، یعنی ما دو قسمت از کار جلو هستیم. داریم تلاش می کنیم که به ما نرسند، همیشه در کارهای قبلی به ما رسیده اند و ما به روز می نوشتیم.

ولی مثل اینکه محراب قاسم خانی در حال حاضر مشغول نوشتن سکانسی برای امروز است و برای همین در حالی که در اتاق حضور دارد، نمی تواند در بحث شرکت کند.

قاسم خانی؛ این چیزی که می بینید فرق می کند و اتفاق دیگری افتاده است. ما دو قسمت جلو هستیم.

راوی ایده مهران مدیری بود یا سروکله اش از داستان شما پیدا شد؟

ژوله؛ ایده محراب بود.

قاسم خانی؛ راوی کاربردهایی دارد که در آینده خواهید دید. کاراکتر مورد علاقه همه مان است و استفاده های متفاوتی از آن می کنیم.

با توجه به فاصله اندک اتاق شما با گروه و حضور مستمرتان در حین کار بازیگران و کارگردان تا چه اندازه در فرآیند نوشتن داستان ها دخالت و حضور دارند؟

قاسم خانی؛ این طور نیست که متن همه چیز کار باشد، گاهی اوقات متن از اینجا بیرون می رود، چیزهایی حذف می شود یا از بین می رود. ولی خیلی وقت ها کار از متن جلوتر بوده و مدیری به وسیله جنس بازی ها، کاراکترهایی ساخته که از آنچه در تصور ما بوده، جذاب تر از کار درآمده. در واقع نه همه چیز از اینجا در می آید و نه همه چیز در بیرون از اینجا ساخته می شود. تعاملی است بین دو طرف و کاری است کاملاً گروهی. همانقدر که بازیگران و کارگردان به متن وفادارند، ما هم از آنها ایده می گیریم، سکانس ها را در حین گرفتن می بینیم و می فهمیم که یک کاراکتر جای کار بیشتری دارد و می تواند به جذابیت سریال اضافه کند. این نشان می دهد که کاملاً یک ارتباط دوطرفه است.

وقتی کارهای مدیری پخش می شود اغلب متفق القول هستند که باید چند قسمت بگذرد تا کار خوب از آب دربیاید. فکر می کنم این اتفاق وقتی صورت می گیرد که بین تیم نویسنده و تیم سازنده و مخاطب تعامل شکل می گیرد و بده بستان ها باعث قوت کار می شود.

ژوله؛ این گرفتن و گل کردن کار برای تعاملی نیست که می گویید. فکر می کنم این اتفاق که به حس خود مخاطب برمی گردد که وقتی بعد از چند قسمت کار را می بیند، به شخصیت ها عادت کرده و آنها را می پذیرد. مخاطب به تدریج شخصیت ها را می شناسد و رفتارشان را می داند. دلیل دیگرش هم مربوط به رتوشی است که خودمان انجام می دهیم. بعد از چند قسمت برخی از شوخی ها جواب داده و برخی دیگر نه و ما براین اساس رتوش می کنیم. این اصلاح ها در عین نوشتن صورت می گیرد و هم در بازی بازیگران، کارگردان نیز رتوش های خودش را دارد. این تعامل از اول تا آخر هست و این طور نیست که یک دفعه شکل بگیرد.

اگر شما به عنوان یک تیم نویسنده هر 45 قسمت را قبل از کلید خوردن سریال و قبل از پخش می نوشتید فکر می کنید این تعامل شکل می گرفت؟

ژوله؛ در «باغ مظفر» همین اتفاق می افتد. برای همین در قسمت های اول بیشتر اختصاص به معرفی شخصیت ها و فضاها دارد و کمتر فرصت می شود قصه هایی را بگوییم که به خودی خود بامزه است. در قسمت های اول سعی کرده ایم ارتباط شخصیت ها را مشخص کنیم و برای همین امکان دارد کمتر شاهد اتفاقات کمدی و زیاد بامزه باشید.

خودتان فکر می کنید «باغ مظفر» تا چه اندازه با کارهای دیگرتان با مدیری فرق دارد؟

قاسم خانی؛ من در واقع تفاوت ماهوی در آن نمی بینم. ما سلیقه همدیگر را می شناسیم و جنس کارهای همدیگر را می دانیم. وقتی مدیری به سراغ من می آید، می دانم که فضای مورد علاقه او با فضایی که مثلاً مورد نظر کمال تبریزی است فرق دارد. جنس کار مدیری را می دانیم که یک کار تلویزیونی با فضاهای محدود است و 100 درصد رئال نیست و همیشه رگه هایی از فانتزی در آن است. تفاوت در داستان ها و شخصیت هاست. ما در «شب های برره» و «پاورچین»یک جغرافیای خاصی خلق کرده بودیم، اما در «باغ مظفر» با جغرافیای ملموسی روبه رو هستیم. دوره معاصر است، اغلب آدم هایش را می شناسیم و جنس روابطش را می دانیم.

یعنی چی که آدم ها را می شناسیم، منظور این است که روابط و آدم ها الگوبرداری شده اند؟

ژوله؛ واقعی تر هستند.

قاسم خانی؛ به جز خان هایی که برایشان تاریخچه دروغی ساخته ایم و وصلشان کردیم به سلسله یی که وجود نداشته اند، به نظرم این کار به «پاورچین» نزدیک تر می شود تا «شب های برره».

به نظر می رسد «باغ مظفر» نیز مانند کارهای قبلی چندان براساس طرح از پیش تعیین شده شکل نگرفته و خود شخصیت ها بیشتر از هر چیز دیگر با ارتباط هایشان در روند شکل گیری قسمت ها موثر هستند.

قاسم خانی؛ این نوع داستان ها قاعدتاً باید براساس شخصیت ها باشد. یک آپارتمان، یک محله، یک فرودگاه یا یک دفتر روزنامه تعریف می کنند که این مکان هیچ امتیاز خاصی نیست و این شخصیت ها هستند که کار را جذاب می کنند.

«باغ مظفر» بر چه اساسی شکل گرفت؟

قاسم خانی؛ اساس ماجرا بر تضاد بین یک خانواده خیلی غیرعادی، تشریفاتی، خیلی پایبند بر سنت من درآوردی خودشان و یک خانواده که توی باغ این حرف ها نیستند. این خانواده خیلی به اصل و نسب شان اهمیت می دهند و آن خانواده اصل و نسب درست و حسابی ندارند. پسر این خانواده با دختر آن خانواده ازدواج می کند و برخورد این دو خانواده در اصل منبع کمدی ما است. عروسی که به هیچ وجه به این آداب و رسوم محل نمی گذارد، وارد خانه یی می شود که سنت ها در آن حکومت می کنند.

تیم مهران مدیری را اغلب تعداد بازیگر ثابتی همراهی می کند. می خواهم بپرسم آیا طرح کلی و شخصیت ها نیز بنا بر حضور این بازیگران شکل می گیرد؟

قاسم خانی؛ یکسری بازیگر ثابت هستند که از اول می دانیم قرار است با آنها کار کنیم، ولی این طور نیست که همه چیز قطعی باشد. قطعاً براساس داشته هایمان می نویسیم. مثلاً واقعاً اگر جایی برای سیامک انصاری نباشد خود او منتظر نیست که حتماً برایش نقشی باشد و اعتراض نمی کند. کمااینکه در «باغ مظفر» نقشی که مناسب رضا شفیعی جم باشد، نداشتیم و نقش به جواد رضویان می خورد. به هرحال ما بازیگرها را تعویض می کنیم البته یکسری بازیگر هستند که دوست داریم در کارمان باشند و حتی برایشان نقش در نظر می گیریم با این حال این داستان است که همه چیز را تعیین می کند.

ژوله؛ اسمش پارتی بازی است.

قاسم خانی؛ دروغ نگوییم براساس این موضوع هم هست.

شده بازیگری را خیلی دوست داشته باشید و جایی برای او در قصه نداشته باشید؟ چه احساسی ممکن است در این جور مواقع داشته باشید؟

قاسم خانی؛ واقعا ً اگر قرار باشد حضور بازیگری به قصه لطمه بزند الزامی به حضور او در کار نداریم.

محراب قاسم خانی؛ زن من شقایق دهقان همیشه از دستم شاکی است که چرا قسمت هایی که می نویسیم نقش او در آن زیاد نیست.

قاسم خانی؛ مثلاً همه ما بازی سیامک انصاری را خیلی دوست داریم. وقتی آدم چنین ستاره یی را دارد ننوشتن برای او بی ذوقی است. ولی هیچ بازیگری چیزی را هیچ وقت به قصه تحمیل نمی کند.

برخی از کارگردان های تلویزیونی سریال ساز در مقام مقایسه کارهای مهران مدیری را مثال می زنند و می گویند ما اگر بخواهیم مثل آنها دوربین را ثابت بگذاریم و بازیگران بازی شان را بکنند کارمان سرعت بیشتری خواهد داشت. این کارگردان ها برتری کار خود را در قصه های دنباله دار و شخصیت های از پیش طراحی شده و کندی ریتم کارشان را مربوط به دقت و طراحی زمان برشان می دانند.

ژوله؛ همین که ما به سمت سریال داستانی دنباله دار پیش می رویم و قواعد آن را نیز رعایت می کنیم در عین حال مثل قبل کار می کنیم، نشان می دهد که سریالی نیز می توانیم بدان شکل بنویسیم. اگر به سمت سریال هم نمی رفتیم آن کارگردان ها به نوعی آرزویشان بود که بدین صورت کار کنند. این شیوه تخصص می خواهد. همان طور که خیلی از نویسنده ها، نویسندگان خوبی هستند اما تخصص این طور نوشتن را ندارند، برخی از بازیگران خوب نیز تخصص بازی در این نوع کارها را ندارند. واقعاً آن کارگردان ها بیایند از یک سال قبل شروع کنند برای ساختن یک کار طنز 90 شبی. فکر می کنید باز هم از عهده اش برمی آیند. چند نفرند که می توانند این کار را بکنند، حتی رضا عطاران نیز که کار طنز می سازد، 13 یا 20 قسمتی می سازد، قرارداد 90 شبی بست اما فسخ کرد و گفت نمی تواند بسازد. الان فقط مهدی مظلومی است که طنز 90 شبی می سازد و مهران مدیری. واقعاً یک تخصص است که کار هر کس نیست.

قاسم خانی؛ لزوماً هم به معنای بهتر یا بدتر نیست. شاید ما هم بلد نباشیم به شیوه آنها سریال بسازیم.

ژوله؛ اصلاً برخی از کارگردان های سریال ساز، از کار طنز به عنوان فحش استفاده می کنند.

قاسم خانی؛ این دلیل ارزش کار نیست. این کارهای 2 و 3 دوربینه راندمان کارش خیلی بیشتر از دوستانی است که یک دوربینه می گیرند ولی آن اصلاً دنیایش فرق می کند و چیز دیگری است. من قبلاً هم گفته ام که اصلاً به نظرم نمی آید هیچ کجای دنیا کاری با این سرعت بسازند. شرایط درستی نیست. من این را تایید نمی کنم. شخصاً دوست دارم که وقت داشته باشم ولی این کارها زمانی به ما پیشنهاد داده می شود که سه ماه بعد باید برویم روی آنتن، یعنی همیشه باید با سرعت کار کنیم. ما هم دوست داریم وقت بیشتر داشته باشیم. الان اگر این سکانسی که محراب دارد می نویسد وقت بیشتری داشت، مطمئناً بهتر از کار درمی آمد.

ادامه دارد




نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه 22 آذر 1385 و ساعت 11:12 ق.ظ

گزارش کاملی از باغ مظفر
چهارشنبه 15 آذر 1385

پیمان قاسم خانی – نویسنده – در گفت و گو با خبرنگار ادب و هنر آنا گفت: طرح اولیه باغ مظفر را مهران مدیری داد، طرح او درباره  بازماندگان چند نواده از پادشاهان قاجار بود که همچنان خود را صاحب مملکت می دانند ولی طرح عوض شد و داستان فعلی در مورد یکسری از خان های تهران است.
وی ادامه داد: ما در این سریال به شیوه زندگی این خانواده ها و نحوه برخوردشان با آدم های عادی می پردازیم.
ورود یک عروس به این خانواد ه که از نظر این خان ها بی اصل و نصب است آغاز ماجرا است و ...
قاسم خانی در مورد نگارش متن ها گفت: روش نگارش من همان است که در این سال ها در «شب های برره» و «پاورچین» به کار برده ام دور هم می نشینیم و ایده ها را تقسیم می کنیم.
وی در رابطه با همکاری طولانی مدتش با مدیری گفت: ما زبان همدیگر را خوب می فهمیم و همکاری مان هم جواب داده است،  شوخی هایی که در کار است مورد پسند هر دو نفرمان است، مدیری آدم های یک دستی را دور هم جمع کرده، این تیم به بهترین شکل،نکته های متن را بیرون می کشند و عرضه می کنند.
این نویسنده ادامه می دهد: با وجودی که ما وقت کمی برای ضبط برنامه ها داریم، مدیری وسواس خاص خودش را دارد و تا به آنچه مورد نظرش است نرسیم، کات نمی دهد.

---------------------------------

گروه سازنده سریال

سه شنبه 14 آذر ماه 1385   جام جم

وقتی زمان در «باغ مظفر» متوقف می شود

از در کوچک آهنی که وارد می شوی ، یک باغ بزرگ با چند ردیف درخت کاج در گوشه و کنار می بینی. آن بالا، عمارت اصلی خانه نشسته است که از بیرون خیلی شیک و امروزی به نظر می رسد.
بعد از ظهر یک روز پاییزی است و همه چیز برای تصویربرداری یک قسمت از سریال «باغ مظفر» تازه ترین اثر مهران مدیری مهیاست. داستان باغ مظفر اگر چه در زمان حال می گذرد، اما کیفیت وقایع و آنچه برآدمهای ماجراها می گذرد، ظاهرا ربطی به اکنون ندارد. باغ مظفر داستان زندگی دو خان به نام منصور و مظفر زرگنده است که با آن که در مجاورت هم زندگی می کنند، اما اختلافات دیر پا و حل نشدنی بسیاری با یکدیگر دارند. لوکیشن های اصلی در واقع اتاقهای منزل دو خان است و اتاق های فرعی دیگر نیز هست. چشمهایتان را ببندید و اتاقی را تصور کنید که از گذشته های دور، دست نخورده باقی مانده است. زین اسب ، تابلوهای بزرگ رنگ و رو رفته ، میز و صندلی های چوبی ، قدیمی ، پارچه های منجوق دوزی شده ، قاب عکسهای مختلف ، کاسه بشقاب های چینی قدیمی ، چراغ نفتی و یک عالمه وسیله نوستالژی دیگر، همه را در یک اتاق امروزی فرض کنید که آشپزخانه اپن دارد، یخچال دارد، ماشین لباسشویی دارد، اما علاوه بر همه آنها، یک تنور برای نان پزی هم دارد؛ اینجا خانه خان منصور مظفر زرگنده است. اتاق خان منصور هم چیزی شبیه همان اتاق است. وقتی امید رخ افروز، سعید عباس اصفهانی و سروش مرشدیان تصویربرداران سریال ، دوربین ها را در یکی از اتاقها تنظیم می کنند، نشان می دهد که قرار است سکانس تازه تصویربرداری شود. در اتاق دیگر مدیری روبه روی مونیتور نشسته و درباره نور صحنه ، لباسها و کادر تصویر با عوامل صحبت می کند. دعواهای عروس تازه وارد خانه و خواهرشوهر، محور اصلی این قسمت سریال است که حمید برزگر آن را نوشته است ، نازی عروس تازه وارد خان مظفر است که می خواهد دکور خانه را آن طور که می خواهد تغییر دهد. در عوض فروغ السلطنه خواهرشوهری است که سعی می کند با اقتدار امورات خانه را بگرداند و چیزی بدون اجازه او تغییر نکند.


نازی به [تلفن]: آره مامان جون اینجا خیلی به ما خوش می گذره [با دیدن فروغ السلطنه که یکسره به طرف کمد می رود] مامان جون ، من بعدا بهتون زنگ می زنم
[به فروغ السلطنه]: دنبال چیزی می گردی؟
فروغ السلطنه: [بی اعتنا به او] چطور مگه؟
نازی: آخه اگه اشتباه نکنم ، اون کمد ماست! احیانا کمک نمی خوای؟
فروغ السلطنه: [بی اعتنا] چرا، اتفاقا. می دونی. اینجا یه شال گردن قهوه ای هس که مال کامرانه.
نازی: اولا که اینجا، اگه می خوای چیزی رو برداری ، اول باید از صاحبش اجازه بگیری. بعدشم «کامی» اصلا رنگ قهوه ای دوست نداره. اگه پیدایش کردی وردار مال خودت.
فروغ السلطنه: ببین هر وقت اراده کنم ، در این کمدو باز می کنم و در ضمن بدون که اون عاشق رنگ قهوه ایه. خب؟
نازی: نه عزیزم ، اشتباه می کنی. کامران عاشق رنگ صورتیه. دو تا لباس صورتی هم داره که همش می پوشه.
فروغ السلطنه: شما به عنوان همسر ایشون باید بدونی که کت و شلوار قهوه ایه دوست داره. در ادامه ، دعوای آن دو بالا می گیرد و سرانجام با آمدن کامران جنگ به نفع فروغ السلطنه خاتمه می یابد.
نازی ناراحت می شود و کاغذی به دست کامران می دهد و از او می خواهد فهرست تمام چیزهایی را که دوست دارد و دوست ندارد، بنویسد!

امتحان عشقه!

تصویربرداری این سکانس را جواد اصلانی که سوئیچ تصاویر را به عهده دارد، به دلایلی قطع می کند. اما هر بار بعد از رفع نقایص کار تصویربرداری ادامه می یابد. سکانس بعدی مربوط به بعد از نوشتن فهرست بلند بالا به وسیله کامران است.
نازی: ]برگه ای در دست دارد و با شوق آن را می خواند[ چرا اینو قرمز نوشتی؟
کامران: کدومو؟
نازی: بامیه رو.
کامران: اوه ، اوه. از بامیه متنفرم. منفورترین چیز در زندگی ام بامیه اس ؛ حتی از جنگ جهانی دوم.
نازی: راست می گی؟
کامران: اوهوم.
نازی: اینو فروغ هم می دونه؟
کامران: آره ، چطور؟ نازی: می خوام امشب خورشت بامیه درست کنم.
کامران: [می خندد و سعی می کند نشان دهد چیز مهمی نیست] نازی تو خیلی بامزه ای!
نازی: نه ، جدی می گم. من امروز خورشت بامیه درست می کنم. تو هم زحمت می کشی ، همه شو با اشتها می خوری.
کامران: اصلا نمی تونم بهش فکر کنم!
نازی: اگه منو دوست داری ، باید اونو بخوری. این امتحان عشقه. فهمیدی؟
متن های این سریال از سوی محراب قاسم خانی ، امیرمهدی ژوله ، خشایار الوند و حمید برزگر نوشته می شود و پیمان قاسم خانی هم سرپرستی نویسندگان سریال را به عهده دارد.
قاسم خانی در طول تصویربرداری سکانس ها با مدیری درباره موضوعات مختلف مشورت می کند و در شکل گیری بهتر طنزها حضور پررنگی دارد. این بار او و گروه نویسنده اش آدمهایی را دستمایه کار قرار داده اند که دن کیشوت وار به یک دوره تاریخی چسبیده اند و جرات بیرون آمدن از پیله زمانی خود را ندارند.
صحنه دیگری که تصویربرداری می شود، سر میز شام و ادامه دعوای این دو زن است که جورش را باید کامران بکشد.
کامران در این صحنه با حالت تصنعی سعی می کند نشان دهد چقدر از خوردن خورشت بامیه مشعوف است و این در حالی است که کل کل نازی و فروغ السلطنه ادامه دارد.
فروغ السلطنه: [به برادرش کامران] تو که از خوردن خورشت بامیه متنفر بودی ؟
نازی: [پیروزمندانه] گفتم که این غذارو دوست داره. دست پخت شمارو دوست نداشته ، فروغ خانم.
فروغ: [حرص می خورد] نه کلا از این غذا متنفر بوده.
نازی: می بینی چطور غذا می خوره؟ دست پخت من حرف نداره یک هیچ.
فروغ السلطنه: نخیر، یک دو. [عصبانی از سر میز بلند می شود و به حالت قهر می رود.]
کامران: [فرصت پیدا می کند نفس بکشد] می شه دیگه نخورم؟
نازی: نه ، ممکنه برگرده!
کامران: دیگه داری خیلی روی آی کیوش حساب می کنی!
مهران مدیری علاوه بر ایفای نقش خان مظفر، در نقش راوی نیز ظاهر شده است که به تسهیل روایت صرف تصویری کمک می کند و علاوه بر آن ، مخاطب به حس قصه گویی مجموعه نیز بیشتر نزدیک می شود. صحنه دیگری که قرار است جلوی دوربین برود، به دعوای این خواهر و برادر یعنی کامران و فروغ السلطنه می پردازد. فقط این توضیح لازم است که کامران بجز بامیه ، به کلم پلو و سالاد کلم هم بشدت حساسیت دارد و از آن بیزار است. حیف نون با صدای بلند برای خودش می خواند که یکباره کامران سر و صداکنان از دستشویی بیرون می آید.
صدای کامران: حیف نون! حیف نون! تو به چه جراتی؟ [با دیدن چهره برافروخته فروغ السلطنه ساکت می شود.]
فروغ السلطنه: فکر کردی با بچه طرفی خان کامران میرزا؟
کامران: حالتون چطوره؟ خوب هستین؟
فروغ السلطنه: قضیه خورشت بامیه چی بود؟
کامران: اوه ، خورشت بامیه.
فروغ السلطنه: ببر نفستو! تو منو، خواهر تو، به نقشه پلید اون دختره بی اصل و نصب فروختی؟ به یک تازه وارد؟
کامران: فروغ بانو، راجع به زن من درست صحبت کنید، اگر می شه.
فروغ السلطنه: حرف نزن. دست از سرم وردار. فکر می کردم سایه برادر تا قیام قیامت بالای سرمه. نمی دونستم که درخت اغیار شدی و ما تنها در آفتاب تموز!
کامران: فروغ بانو، هر وقت ادبی حرف زدی ، دل من می لرزه. من قصد اذیت کردن شمارو ندارم. نازی هم دختر بدی نیست. ته دلش فکر نمی کنم چیزی باشه.
فروغ السلطنه: راست می گی کامران؟
کامران: بله! بله!
فروغ السلطنه: پس از امشب شام جایی نمی ری. می خوام کلم پلو درست کنم ، با سالاد کلم!
کامران: [اعصابش به هم ریخته ، می خواهد گریه کند!] با من این کارو نکنین! اون بامیه ، تو کلم!
فروغ السلطنه: [با تحکم] اگه یه دونه برنج بمونه ، اون دیسو فرو می کنم تو حلقت! جلوی نازی خانمت صداتم در نمی آد؟ برادر عزیزم! و می رود. کامران نزدیک است گریه کند.
جواد رضویان بازیگری است که نامش در میان بازیگران این سریال آمده ، اما هنوز بازی او آغاز نشده. او امروز به محل تصویربرداری آمده و همین فرصتی شده تا عوامل با او خوش وبشی بکنند. به هر حال حضور او و همکاری اش با کارگردان شناخته شده ای مثل مهران مدیری می تواند این امید را به مخاطبان آثار طنز تصویری بدهد که در انتظار یک اثر خوب باشند.
باغ مظفر به تهیه کنندگی زوج موفق تلویزیونی یعنی مجید و حمید آقاگلیان در 45 قسمت برای گروه فیلم و سریال شبکه 3سیما آماده می شود. وقتی مخاطب امروز، طنزهایی چون پاورچین ، نقطه چین ، شبهای برره و... را از این گروه دیده و خصوصا که این شبها تلویزیون کار طنزی ندارد، آدم می تواند امیدوار باشد که طنزی بهتر و جذاب تر خواهد دید.

---

ماجراهای دوخان در یک خانه


نقش یکی از خان ها را خود مهران مدیری بازی می کند، او ایفاگر نقش خان مظفر زرگنده است. یک اشراف زاده با انضباط خاص خودش که اصلا معلوم نیست چرا نتوانسته که با وقایع بیرون کنار بیاید. نقش پسر او را سیامک انصاری بازی می کند. او در اداره کار می کند و اصولا آدم مقرراتی است. شیک است ، اما نشانه هایی از گذشته هم دارد. سحر جعفرجوزانی در نقش خواهر او یعنی فروغ السلطنه ظاهر شده است. آدمی نسبتا سنتی که دوست ندارد شرایط موجود، تغییر کند. با تحکم حرف می زند و با ادبیات هم البته نسبتی دارد. در طرف دیگر محمدرضا هدایتی ، بازیگر نقش خان منصور زرگنده قرار دارد. او هم مثل خان مظفر آدم عجیب و غریبی است و با آن که با خان مظفر نسبت فامیلی دارد، اما به انحای مختلف با او در کشمکش و جدال است ، اما اینها همه آدمهای اصلی قصه نیستند در طرف دیگر ماجرا یک شرکت داریم که نادر سلیمانی نقش رئیس آن را بازی می کند. حتی از نوع لباس پوشیدنش هم می شود فهمید که زیادی امروزی فکر می کند. ایفای نقش دختر او را شقایق دهقان به عهده دارد. یک دختر کاملا تجددطلب که از یک جای داستان به بعد، یکی از اصلی ترین آدمهای قصه می شود. نقش برادر او را هادی کاظمی بازی می کند که در شرکت کار می کند و الیکا عبدالرزاقی هم در نقش مادر این دو ظاهر شده است. نصرالله رادش هم بازیگر نقش «حیف نون» نوکرخان مظفر است. حیف نون نوکر خانه زاد است که در بسیاری مواقع حرف خودش را می زند و باعث می شود ماجراهای داستان سمت و سوی دیگر پیدا کند. «حیف نون» همسری به نام پسته دارد که در خانه خان منصور کلفتی می کند. بازیگر نقش پسته ، نگار پیل آرام است و ناگفته پیداست که حضور چنین کلفتی در خانه رقیب چه ماجراهایی را پدید خواهد آورد. سعید پیردوست و ساعد هدایتی هم در نقش دوستان خان ها ظاهر شده اند و محمد جواد عزتی و مه لقا باقری هم بازیگر نقشهایی در شرکت هستند. علی لک پوریان همان بازیگر نقش سبزی فروش در مجموعه مثل همیشه در باغ مظفر به عنوان مشاورخان مظفر ظاهر شده اگر چه او دستیار اول و برنامه ریز کار نیز هست.




نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه 15 آذر 1385 و ساعت 08:12 ق.ظ

سه گزارش
شنبه 11 آذر 1385
۱.گزارش ویدیویی دونلود کنید
توضیحات: اولین گزارش ویدیویی بعد از اجازه ورود خبرنگاران هست که توسط باشگاه خبرنگاران جوان گرفته شده. در موردش بگم که با چند تا از بازیگرها و نویسنده کار مصاحبه میکنه که در حقیقت توضیحاتی که قبلا داده بودم رو از زبان خودشون می شنوید.
----------------------------------------------------
۲.میهمانی شب‌های پاییزی در باغ مظفر

تلویزیون - مجید توكلی:
نوادگان خان‌های تهرانی در « باغ مظفر» به صف شده‌اند تا به تلویزیون بیایند فكر می‌كنید مهران مدیری این‌بار چه غذایی برایمان پخته است؟

سر و صدا همیشه جزئی از كارهای مهران مدیری بوده و هست. هیچ وقت نمی‌شود كه او قصد ساختن مجموعه‌ای را بكند و جنجال به پا نشود.

پای آخرین مجموعه‌اش كه به مجلس هم كشیده شد. ولی به هر حال هر چقدر هم بخواهیم بی‌تفاوت باشیم، مردم او و كارهایش را دوست دارند و سریال‌های او همیشه یكی از پربیننده‌ترین مجموعه‌های تلویزیون بوده.

چند وقتی بود كه خبری از این گروه همیشه خبرساز نبود تا سرانجام همه‌شان در باغی در شمال تهران گیر افتادند.

این بار نه برای 90 قسمت بلكه كمتر. آقای كارگردان دیگر رمق ساخت 90 قسمت را ندارد و اگر فقط و فقط به موهایش نگاه كنید متوجه می‌شوید كه در این چند سال چه بر سر او آمده است.

البته خبر رسیده كه باعث و بانی نصف سفیدی موهای او «شب‌های برره» بود و... حالا بعد از این مدت دوباره سر و كلة این گروه پیدا شده است.

خبرهای زیادی هم توی مجلة خودمان نوشتیم. می‌خواستیم گزارش پشت‌صحنه برویم، ولی این نوع گزارش بیشتر به‌مان چسبید؛ چند نكته‌ای دربارة اولین جرقة «باغ مظفر» و ادامة ماجرا...

شب‌های برره آن‌قدر سر و صدا كرد كه خود مهران مدیری هم تصمیم گرفت چند وقتی كاری به هیچ كس نداشته باشد و مثل تعطیلات بین الكارهایش(!) به جزایری مثل قناری برود و استراحتی چیزی را در دستور كار قرار دهد.

این تصمیم را هم تا حدودی عملی كرد. ولی باز هم مثل همیشه یك  پیشنهاد باعث بازگشت او از سفر شد. چون اگر مردم  هم كاری به كارش نداشته باشند، صدا و سیما ولش نمی‌كند.

این بود كه دوباره دست به كار شد و عواملش را صدا زد. هنوز هیچ خبری نبود و فقط و فقط پیشنهاد ساخت یك مجموعة دیگر مطرح شده بود. آقای كارگردان كه در این چند سال اخیر بدون مشورت با سناریونویس‌اش پیمان قاسم‌خانی یك قسمت را هم نساخته و نمی‌سازد، باز هم ترتیب جلسه‌ای را داد تا بلكه طرحی چیزی تراوش كند كه البته مثل همیشه تراوش كرد.

طرح شب‌های برره از خواندن خبر ساخت جنگ ستارگان بیرون آمد، ولی این یكی داستانش فرق می‌كند. اول، طرح این‌گونه بود كه داستان خانواده‌ای باشد كه از زمان قجر تا به حال به همان شكل و شمایل باقی مانده‌اند و به روز نشده‌اند و این باعث اتفاقاتی بشود كه من و شما از دیدن آن‌ها بخندیم.

ولی باز هم از آن‌جا كه خیلی‌ها آقای كارگردان و آقای نویسنده را دوست دارند با طرح مذكور مخالفت كردند تا سرانجام طرح  فعلی مورد رضایت قرار گرفت و آقای كارگردان و نویسنده به صرافت ساختش افتادند.

وقتی دوگوله نویسنده به كار افتاد

روایت زیاد داریم ولی می‌گویند بعدازظهر یكی از روزهای پاییزی داخل دفتر برادران آقاگلیان (تهیه‌كنندة همیشگی كارهای مدیری) جلسه‌ای برپا می‌شود.

با حضور آقایانِ كارگردان و نویسنده و تهیه‌كننده. جلسه تا پاسی از شب به طول می‌انجامد تا بالاخره آقای نویسنده تراوشات ذهنش را بیرون می‌ریزد. طرح این است: «بی‌خیال قجر بشیم. بریم سراغ نوادگان پایتخت و خان‌های تهران را معرفی كنیم

طرح به سرعت مورد عنایت قرار می‌گیرد و استارت كار زده می‌شود. قرار می‌گذارند آقای نویسنده نگارش‌اش را شروع كند تا آقایان تهیه‌كننده با تلویزیون وارد مذاكره بشوند. اتفاقا وارد مذاكره می‌شوند و به نتایج قابل توجهی هم می‌رسند. جدیدترین نوع قرارداد منعقد می‌شود و...

آقای نویسنده شب و روز ندارد و مدام كتاب‌های قدیمی می‌خواند. از مظفرالدین شاه تا ناصرالدین شاه. احوالاتشان را مرور می‌كند و نوع بیانشان را پیدا می‌كند. بر و بچ را هم صدا می‌كند تا كمكش كنند.

بدین صورت برادر آقای نویسنده (محراب قاسم‌خانی)، امیر ژوله و خشایار الوند هم اضافه می‌شوند. كتاب‌های قدیمی مرور می‌شوند و ایده‌ها روی میز می‌‌آیند.

آقای كارگردان هم كمك می‌كند و سرانجام شخصیت‌ها شكل می‌گیرند. باز هم مثل همیشه، سیامك انصاری، سعید پیردوست، شقایق دهقان، محمدرضا هدایتی، ساعد هدایتی، هادی كاظمی با این گروه هستند.

نادر سلیمانی و نصرالله‌ رادش و جواد رضویان هم اضافه می‌شوند. روی این اسم آخری، زیاد كلید نمی‌كنیم چون به اندازة كافی خودش جنجال دارد. فقط كم مانده ما هم دربارة اختلافاتش با آقای كارگردان بنویسیم. اصلا به ما چه؟

صبح یك روز دل‌انگیز، اولین جلسه

باز هم روایت زیاد داریم ولی این بار به روایت توجهی نمی‌كنیم. چون خودمان می‌دانیم كه در صبح دل‌انگیز یك روز پاییزی، اهالی برره در باغ گنده‌ای در شمال تهران كه جای رفت و آمد بچه‌های بالا است، دور هم جمع می‌شوند تا با آقای كارگردان گپی بزنند.

باغی بزرگ در انتهای یك خیابان كه قرار است عمارتی توسط گروه صحنه در آن طراحی شود. باغبان باغ، كارش را حسابی بلد بوده، چون طبیعت باغ، تو را یاد جنگل‌های شمال می‌اندازد.

آن روز تقریبا همه می‌آیند و اول صحبت‌ها به شوخی و خنده می‌گذرد تا جایی كه مهران مدیری لب به سخن باز می‌كند. همه ساكت می‌شوند و فقط گوش می‌كنند.

شخصیت‌ها تعریف می‌شوند و چرایی ساخت سریال گفته می‌شود. آفتاب غروب می‌كند و همه یكی‌یكی می‌روند. نویسنده می‌ماند و كارگردان. با هم كلنجار می‌روند و مدام سر نقش‌ها بحث می‌كنند. حالا دیگر باغ بزرگ، تاریك شده و هیچ‌كس در باغ نیست تا یك هفته بعد.

حق ندارید بسازید، اگر می‌سازید یواشكی بسازید!

پیمان قاسم‌خانی و گروهش كتاب می‌خوانند و نكته‌ها را یادداشت می‌كنند.دو سه قسمتی نوشته شده ولی آقای كارگردان نمی‌تواند كار را كلید بزند، چون آقای مدیر گروه فیلم و سریال فرموده بودند تا بخش زیادی از متن‌های سریال نوشته نشوند نباید ساخت مجموعه آغاز شود.

سكوت كاملِ خبری بود. هیچ‌كس نمی‌دانست گروه چه می‌كند ولی ما می‌دانستیم. به هر حال ما آدم نفوذی هم داشتیم و او را در ساختمان مجاور باغ مستقر كرده بودیم كه مثل آنتن، آخرین رفت و آمدها را اطلاع می‌داد.

تا جایی كه تعداد غازهای باغ هم دستمان آمده بود. اگر می‌پرسید چرا غاز، معلوم است كه زیاد در باغ كارهای مدیری نیستید چون حیوانات بخش مهمی از كارهای مهران مدیری را تشكیل می‌دهند، حالا یك وقت بز و گوسفند، یك وقت هم غاز و مرغ و خروس.

خلاصه هیچ‌كس خبر نداشت جز ما و همسایه‌های آن باغ! آقای كارگردان بعد از دو سه روز، یكی‌یكی بازیگران را صدا زد تا تست گریم صورت بگیرد. به هر حال قیافه‌ها باید قدیمی می‌شد.

این شد كه آن‌ها هم آمدند و كم‌كم یواشكی در پشت‌بام عمارت با چهار تا تخته چوب و كمی چسب، دفتری درست كردند تا در آن‌جا نادر سلیمانی مدیرش بشود و شركت حمل و نقل بار راه بیندازد.

روزهای اول داخل همان دفتر، ضبط را شروع كردند ولی هیچ‌كس خبر نداشت. این داستان ادامه داشت تا بالاخره نیروهای نفوذی نشریات دیگر این سكوت را شكستند و خبر همه جا را گرفت.

«مهران مدیری با باغ مظفر می‌آید.»این، تیتر اكثر روزنامه‌های آن روزها بود. قرار بود عكس‌ها هم به این زودی‌ها منتشر نشود و عكاس مجموعه هم به خوبی این امانت را حفظ كرد و همه را در خماری گذاشت.

برادران آقاگلیان هم درگیر مسائل سری دیگری بودند. مسائلی كه نباید بدانید ولی ما می‌دانیم و شاید تا آخر مطلب نتوانستیم جلوی خودمان را بگیریم. بدین شكل صبح‌ها در باغ باز می‌شد و شب‌ها اتومبیل‌ها جلوی در، بازیگران را به مقصد می‌رساندند.

یكی دو تا مدرسه آن اطراف هم توی كف بودند و بعد از زنگ آخرشان پشت در باغ تجمع می‌كردند. عاشقان هنر تا پاسی از شب می‌ایستادند و آن‌هایی كه خسته می‌شدند می‌رفتند.

وقتی پای دن كیشوت  به میان می‌آید

روزها و شب‌ها می‌گذشت و یكی‌یكی، قسمت‌های مجموعه تصویربرداری می‌شد تا جایی كه هفت هشت قسمت ساخته شد. روزنامه‌ها مدام دنبال خبر می‌گشتند ولی تیرشان به سنگ می‌خورد.

هشت قسمتی كه تصویربرداری شده رضایت‌بخش است، ولی آقای كارگردان نمی‌خواهد ریسك بكند و مثل همیشه دوست دارد اول بازتاب مخاطب را ببیند، مثل بقیة كارهایش.

حالا دیگر همه فهمیده‌اند كه داستان «باغ مظفر» دربارة دو تن ازنوادگان خان‌های تهران است كه در یك باغ و در مجاورت هم درتهران امروز زندگی می‌كنند.

و‌این‌كه زندگی آرام و بستة آن‌ها با ازدواج پسر مظفرخان با دختری از یك خانوادة معمولی و امروزی و ورود عروس جدید به این باغ به هم می‌ریزد. تضاد فكری میان شخصیت‌ها به نوعی تداعی‌كنندة داستان معروف «دن كیشوت» است.

پای «دن كیشوت» هم به بازی مهران مدیری كشیده شد! اما این پایان ماجرا نبود.

عكس‌های مجموعه، یكی پس از دیگری منتشر شد و عطش عاشقان برره و آقای كارگردان بیشتر شد.گریم متفاوت  بازیگران و اخبار ضد و نقیضی كه به گوش می‌رسید، این عطش را بیشتر می‌كرد.

هر روزتعداد مشتاقانی كه پشت درب باغ مظفر می‌ایستادند بیشتر و بیشتر می‌شد. ولی آن‌ها هیچ‌كس را راه نمی‌دادند، مبادا اخباری از داخل مجموعه بیرون برود. این، سیاست صاحب داستان بود.

باغ مظفر شب و روزهای زیادی را به خودش دید. گروه، شبانه‌روزی می‌گرفتند و آن پایین در زیرزمین هم به سرعت تدوین می‌شد تا مجموعه برای روزهای پخش آماده شود.

قرار بود همین هفتة قبل پخش«باغ مظفر» شروع شود، ولی باز هم پخش این مجموعه به تأخیر افتاد و حالا دیگر با این حجم تبلیغات تلویزیونی و رسانه‌ای همه له‌له می‌زنند تا زودتر كار جدید مدیری را ببینند. فكر می‌كنید این دفعه هم مدیری می‌تواند سلسله موفقیت‌های خودش را ادامه دهد؟

توی مجموعة جدید آقای كارگردان، شخصیت‌های تازه‌تری را می‌بینید، هم از سیامك انصاری و هم از نصرالله‌ رادش و سعید پیردوست. نگاهی انداخته‌ایم به بعضی از شخصیت‌های اصلی.

مظفر (مهران مدیری)

 خان زرگند و محلة یخچال تهران است كه از قدیم و ندیم، خودش را صاحب این منطقه می‌داند. باغی دارد بزرگ و عمارتی زیبا و مجلل. نوكری به اسم «حیف نون» كارهای باغ را رتق و فتق می كند. پسر مظفرخان «كامران» نام دارد و حسابی بامزه است.

البته مهران مدیری بازیگر این نقش، به غیر از نقش مظفرخان، «راوی» مجموعه هم هست. او هر از چند گاهی با لباس معمولی و فارغ از گریم داستان ظاهر می‌شود و قصه را تعریف می‌كند. می‌گویند بامزه شده.

 

كامران (سیامك انصاری)  

پسر مظفرخان كه به ‌اســم «خـــان‌زاده» می‌شناسندش. مجرد اســت و تقــریبـا از قسمت‌های هفتم و هشتم متأهل می‌شود. ازدواج او با یك دختر امروزی اتفاقات بامزة مجموعه را رقم می‌زند.

 

حیف نون (نصرالله رادش) 

نوكر باغ مظفر. رادش جایش در كارهای مهران مدیری بسیار خالی بود و حالا با بازی خوبش دوباره شاید ما را ببرد به روزهای خوب ساعت خوش.گریم عجیبی دارد. از اسمش معلوم است.به‌اش می‌گویند حیف نون و مدام سوتی می‌دهد. با او هم می‌شود حسابی حال كرد.

 

نازی (شقایق دهقان)
نوشته شده توسط الهه در شنبه 11 آذر 1385 و ساعت 12:12 ب.ظ


خبرهای خوب!
چهارشنبه 8 آذر 1385

--->پخش باغ مظفر از دوشنبه ساعت ۱۹:۴۵ شروع میشه.

دونلود تیتراژ باغ مظفر با صدای مهران مدیری(خیلی عالی اجرا شده)

با تشکر از محمد(amative_webmaster@yahoo.com)

--------------------------------

 --->اول خبر اختصاصی خودم!دیروز یعنی سه شنبه ۷ آذر اخبار علمی فرهنگی هنری شبکه دو قسمت هایی از پشت صحنه باغ مظفر رو پخش کرد.من از اولشو ندیدم اما قسمتی که من دیدم قسمت هایی از پشت صحنه بود به اضافه مصاحبه کوتاهی با مهراب قاسم خانی از نویسندگان این مجموعه.

تو پشت صحنه مهران مدیری می گفت :جواد!(البته منظورش رضویان نبود)

جواد گفت:بله آقا!

مدیری گفت:ورود سیامکو تو لاین ببینیم.

(تا حالا گزارش به این کاملی خونده بودین!؟)

به دلیل اینکه در باغ به روی اصحاب رسانه ها باز شده  پیشنهاد می کنم این روزا اخبار شبکه های مختلف رو از دست ندید.ضمن اینکه امیدوارم شما وسیما هم جمعه یه گزارش از پشت صحنه بده ،این فقط یه حدسه و البته آرزو.

---------------------------------------

--->منبع خبری جدید:

بعد از سایت بابک برزویه حالا وبلاگ مجید توکلی هم می تونه منبع خوبی برای هواداران مهران مدیری باشه.اینم دو تا از مطالبش که در مورد کار اخیر مهران مدیری هست با تاریخ 

1 آذر:

...."چند وقتی بود که می خواستم درباره کار جدید مدیری بنویسم که نمی شد.یعنی می شد ولی مهران سفارش می کرد خبری یا حرفی در مورد کار جایی ننویسم.به هر حال نمی شد حرفه ای بازی رو کنار گذاشت.ولی حالا خیالم راحته و امروز که دیدمش بهش گفتم که من طاقت نمی یارم و می نویسم و اونم اوکی داد.از همون روزهای اول که پیمان شروع به نوشتن طرح کار کرد قرار شد توی این کار به پیمان کمک کنم و تا اونجایی که می تونم یکی دو قسمت بنویسم ولی متاسفانه خورد به کارهای فیلمم و نشد.البته ۵قسمت اول رو خونده بودم و بدم نیومد.امروز که بعد از دوسه هفته یه سری زدم کسی نبود و فقط مهران توی اتاق تدوین مشغول تدوین چند قسمت ضبط شده بود و پیمان هم توی اتاق دیگر مشغول درآوردن طرح برای قسمت های دیگه.دوساعتی با پیمان گپ زدم و از حال و هوای این چند روز خبر گرفتم.پیمان می گفت خوب شدهولی به پای برره نرسیده.اون چندقسمتی که خوندم و یکی دوقسمتی که دیدم٬ منم همین نظررو داشتم.به هرحال خیلی دست مهران و بستن و نذاشتن طرح اول رو کار کنه ولی باز مثل همیشه سیامک عالی بازی کرده و خود مهران هم همینطور.مهران نقش خان زرگنده(مظفر٬خان منطقه دولت و یخچال تهران)رو بازی می کنه و سیامک(کامران نقش پسر مهران رو)شقایق دهقان
نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه 8 آذر 1385 و ساعت 12:11 ب.ظ