تبلیغات
|-| Mehran Modiri |-| - مطالب عمومی

|-| Mehran Modiri |-|





گزارش پشت صحنه باغ مظفر+مطلبی تحلیلی
یکشنبه 8 بهمن 1385
 گزارش خیلی خوبیه بخونیدش:
گزارش اختصاصی PCNEWS.IR با پشت صحنه باغ مظفر
سریال باغ مظفر روزهای پایانی ضبط و پخش خود را از شبكه سوم سیما سپری می‌كند.
برنامه‌ای كه از ابتدا حتی پیش از شروع پخش از تلویزیون مثل چند كار اخیر مهران مدیری مورد توجه قرار گرفت و نگاه‌های مثبت و منفی به آن قبل از آغازش در محافل عمومی و خصوصی شكل گرفته و شایعات درباره آن كوچه و خیابان را پر كرد حالا در واپسین قسمت‌های خود تبدیل به پرمخاطب‌ترین سریال شبانه سیمای جمهوری اسلامی ایران شده و یك بار دیگر مدیری و همكارانش را خسته اما خشنود به خانه‌هایشان می‌فرستد و بیننده‌های تلویزیون را منتظر می‌گذارد تا احتمالا سال آینده بیننده كار دیگری از این گروه باشند. وقتی وارد باغ بزرگ و مشجر مظفر در حوالی قلهك شدم قسمت سی‌وپنجم سریال در حال تصویربرداری بود. هیچ سوالی از قبل آماده نكرده بودم اما میل غافلگیر شدن و غافلگیر كردن به شدت وسوسه‌ام می‌كرد.

اهمیت مهران مدیری بودن
همه راه‌ها در باغ مظفر به خان والا ختم می‌شود. به نظر می‌رسد جملگی عوامل احترامش را دارند. برخی او را مهران، برخی آقای مدیری و بعضی‌ها آقا صدایش می‌كنند.
آنها كه تجربه‌ای اندك از حضور در گروه‌های فیلمبرداری دارند به طور قطع با دیدن مدیری در پشت صحنه كارهایش اگر هیچ ویژگی او را ندیده یا بهتر بگوییم نخواهند ببینند، انرژی قابل تحسینش را ستایش خواهند كرد. با همه، رابطه خوبی دارد. كوچك‌ترها را به اسم كوچك صدا می‌كند و برای صدا زدن مسن‌ترهایی مثل یدالله بشك نورپرداز كار، یك آقا به اول اسم فامیلشان اضافه می‌كند.
جذابیت‌های این پدیده تلویزیون ایران بر هیچ‌كس پوشیده نیست اما به نظر، آنچه مهران مدیری را فردی موفق در پشت و جلو دوربین‌های تلویزیون كرده موهای جوگندمی، چهره فتوژنیك، صدای گیرا یا قابلیت‌های نمایشی او نیست یا اگر همه اینها هست چیزی بیش و پیش از اینها بوده. شاید با یك‌بار دیدار (راستی مدیری فیلمی به اسم دیدار بازی كرده) نشود با قاطعیت گفت اما چون خیلی از نزدیكانش هم گفته‌اند، گفتنش خیلی بیراه رفتن نیست؛ او بسیار آرام و خوش‌خلق رفتار می‌كند. این نكته، مهره مار مدیری را قیمتی‌تر كرده است.
محمدرضا هدایتی بازیگر نقش منصورخان این موضوع را تایید می‌كند: آقای مدیری قابلیت‌های فراوانی دارد اما بیشتر از هر چیز فكر می‌كنم آرامش او افرادی مثل من را به همكاری با او تشویق می‌كند. من حتی یك‌بار هم یادم نیست كه آقای مدیری سر صحنه با كسی بلند حرف زده باشد.
خان والا در پشت صحنه حتی با مهمانان هم سر سازگاری دارد. پس از تصویربرداری یك پلان خسته‌كننده و تعویض دكوپاژ، هنگامی كه تالار اصلی خانه مظفرخان را برای چند دقیقه و به منظور مشورت با نویسندگان ترك می‌كند، لحظه‌ای باز می‌گردد و خطاب به دستیارش علی لك‌پوریان می‌گوید: علی جان توی این صحنه كل سالن را می‌خواهیم. و با دست به فضای مورد نظرش اشاره می‌كند. این یعنی كه لطفا افراد پرشمار و مهمانان برنامه كه در سالن تجمع كرده‌اند به نقطه‌ای دیگر بروند یا اینكه: سالن را خالی كنید! بدون آنكه حتی ذره‌ای به كسی بربخورد و بهانه‌ای دست منتقدان نه چندان منصف مدیری بیفتد، خان والا به آنچه می‌خواهد، می‌رسد و سالن برای تصویربرداری بخش دیگری از قسمت سی‌وپنجم باغ مظفر خالی می‌شود.
آنها از چه می‌ترسند؟
وفا ملك‌زاده، مدیر روابط عمومی سریال هر از چندی جلو می‌آید و می‌پرسد: موفق شدید با كسی مصاحبه كنید؟ و جواب می‌دهم: هنوز دیر نشده. او از ابتدا شرط كرده بود كه برای مصاحبه سراغ مدیری نروم. بقیه هم اختیار با خودشان است. از جمع كسانی كه در آنجا حضور داشتند قبلا فقط نصرالله رادش را در نمایشگاه مطبوعات سال قبل و سیامك انصاری و علی لك‌پوریان را هم چند بار در كافه 78 از نزدیك دیده بودم و با مابقی هیچ آشنایی نداشتم. خبرنگار دیگری هم كه آمده بود دایم روی اعصابم قدم می‌زد كه: چه خبرنگار بی‌آزاری هستی!
بالاخره رضا شفیعی‌جم، بازیگر نقش قل‌مراد را گوشه‌ای گیر می‌آورم.
آقای شفیعی‌جم پنج دقیقه وقت دارید؟
- من اصلا مصاحبه نمی‌كنم.
- كی حرف از مصاحبه زد؟
- پس چی؟
- یك گفت‌وگوی متفاوت.
- نه، حرفی برای گفتن ندارم.
- مشهور می‌شی‌ها!
- نه ... [چند قدم فاصله می‌گیرد] حالا از كدوم مجله هستی؟
- از سایت اطلاع رسانی PCNEWS.IR
-PCNEWS.IR چه ربطی به هنر داره؟
- من كه گفتم یك گفت‌وگوی متفاوته!
- نه!
- هر جور میل دارید.
رادش هم برای مصاحبه پا نمی‌دهد. با آن یكی خبرنگار چانه می‌زند كه بی‌خیال او شود.
دیگر به التماس افتاده و می‌گوید: پس بذار این سكانس تموم بشه، بعد می‌خوام برم لم بدم، اون موقع در خدمتم. بعد هم می‌رود و تا آخر وقتی كه من آنجا بودم ندیدم كه مصاحبه كند. چند نفر دیگری هم مثل پیمان قاسم‌خانی، سحر جعفری جوزانی، شقایق دهقان و بهنوش بختیاری سریع از این اتاق به آن اتاق می‌شوند و از دسترس خبرنگاران دور می‌مانند.

گزارش اختصاصی PCNEWS.IR با پشت صحنه باغ مظفر


از ملك‌زاده دلیل این اتفاق را می‌پرسم: خاطره بدی در ذهن دارند. البته این موضوع ربطی به این سریال ندارد چون از اول این سریال همه آفیش‌های خبرنگاران با برنامه‌ریزی قبلی صورت گرفته است و انصافا خبرنگاران هم به اعتماد عوامل سریال پاسخ داده‌اند اما اگر شخصی از عوامل را می‌بینید كه تمایلی به مصاحبه ندارد به خاطر خاطره‌های نه چندان خوبی است كه از مصاحبه‌های قبلی‌شان دارند.
با یك چانه‌زنی ساده در یكی از همان رفت‌وآمدهای سریع بازیگران موفق می‌شوم از بهنوش بختیاری، ایفاگر نقش شیدا شیان وقت مصاحبه بگیرم. او هم ابتدا به گفت‌وگو تمایلی نشان نمی‌دهد اما خاطرش را جمع می‌كنم كه هر طور كه می‌گوید، می‌نویسم.
خانم بختیاری خبرنگاران شما را اذیت می‌كنند؟
- خیلی (می‌خندد)
آخه می‌بینم همكاراتون خیلی به مصاحبه كردن علاقه نشون نمی‌دهند.
- دلیلش خاطره بدیه كه از مصاحبه‌های قبلی در ذهن دارند. من خودم، باور كنید دیگه هیچ میلی به مصاحبه كردن ندارم. چون بارها شده خبرنگاران با هزار ترفند و خواهش مصاحبه می‌كنند بعد كه مصاحبه چاپ می‌شه، می‌بینیم زمین تا آسمون با گفته‌های ما فرق می‌كنه، یه جورایی از اعتماد ما سوء‌استفاده می‌كنن.
ولی من قول می‌دهم عین صحبتای خودتونو بنویسم.
- (با خنده) نه... حالا شما كه بهتون نمیاد از اون كارا بكنید!
خیلی ممنون.
حالا وقتش است
قول مصاحبه را با محمدرضا هدایتی و بهنوش بختیاری می‌گیرم منتها من هم قول دادم تا پایان تصویربرداری كاری به كارشان نداشته باشم. قرار است گروه سرودی از بازیگران تشكیل شده و كالایی را تبلیغ كنند. دیگه هدر نمی‌ره سرمایه‌های ملی.... سیامك انصاری خنده‌اش می‌گیرد. بارها التماس می‌كند كه برای تك‌خوانی اول روی او حساب نكنند. بعد از سه چهار برداشت به این نتیجه می‌رسند كه جای انصاری را با رادش عوض كنند. او و بعد شفیعی‌جم و هدایتی هم با نوع خواندنشان جماعت پشت‌صحنه را از خنده روده‌بر می‌كنند. بعد از چند برداشت و كلی قهقهه موفق می‌شوند پلان را بگیرند. حالا وقتش است كه بختیاری و هدایتی به وعده‌شان عمل كنند.
از سفر برگشتم
چند مورد در كارهای اخیر مدیری تبدیل به تابو شده‌اند. اینكه جواد رضویان اسمش در تیتراژ بیاید و خودش تا آخر سریال سروكله‌اش پیدا نشود یا بهنوش بختیاری و رضا شفیعی‌جم از میانه‌های پخش سریال به جمع اضافه شوند از این دست است.
بهنوش بختیاری به جز بازیگری، در پشت صحنه هم تجربه كار سینمایی دارد. او حتی با كارگردان مشهور و بزرگی چون داریوش مهرجویی هم سابقه همكاری دارد. از او درباره تفاوت‌های كار در سینمای جدی با سریال‌های روتین تلویزیونی در قالب طنز می‌پرسم: البته من بیشتر تجربه‌های سینمایی‌ام در پشت صحنه بوده اما تفاوت این دو دسته از كار بسیار زیاد است. كار سینمایی متن تثبیت شده و دكوپاژ از قبل تعیین شده دارد اما در كارهای روتین تلویزیونی همه چیز در لحظه اتفاق می‌افتد. به لحاظ فنی هم طبیعتا كارهای جدی سینمایی در سطح بالاتری قرار دارند.
اما گفت‌وگو با بختیاری فرصت خوبی است برای اینكه از شخصیت‌های زن كارهای مدیری بپرسم، اینكه چرا امثال شیدا شیان اینقدر، دیگر شخصیت‌ها را اذیت می‌كنند: در كارهای آقای مدیری اذیت كردن بخشی از وجود زن‌هاست، خیلی یكدست و سفید و مطلق نیستند. همین! چیز بیشتری نمی‌گوید، فقط كمی خنده چاشنی پاسخ می‌كند كه خیلی جدی نگیریم.
موضوع دیگری كه درباره‌اش از بختیاری می‌پرسم همان حضورش از میانه‌های پخش كارهای مدیری است، او می‌گوید: در شب‌های برره كه از قبل قرار بود قصه پیش برود و بعد من وارد بشوم. یعنی قرار بود یكسری جریان‌های عاشقانه و عاطفی اتفاق بیفتد بعد لیلون وارد داستان بشود اما در باغ مظفر از اول قرار نبود من حضور داشته باشم و خیلی برای خودم غیرمترقبه بود. من در سفر بودم كه تماس گرفتند و گفتند باید بیایم سر صحنه و من قبول كردم.
وی در مورد دلایل همكاری‌اش با مهران مدیری و گروه همكارانش می‌گوید: موضوع دستمزد نیست. دستمزدهای این برنامه‌ها هم مثل بقیه جاهاست. دلیل اصلی همكاری من این است كه به طور كلی كارهای آقای مدیری را دوست دارم. حالا چه بازیگرش باشم چه نباشم. مخاطب كارهای او هستم و می‌دانم كه طنز را خوب می‌شناسد و از مخاطبان خودش شناخت دارد به همین دلیل كارهایش پربیننده است.
بختیاری خودش بیننده پروپا قرص باغ مظفر هم هست. او بین بازیگر باغ مظفر و بیننده آن بودن، تفاوت‌هایی قایل است، می‌گوید: بازیگر باغ مظفر با خستگی، لذت و ضرب‌الاجل بودن كار همراه است اما بیننده پای تلویزیون می‌نشیند و خستگی رفع می‌كند. به عبارتی فقط لذت می‌برد.
آن ملق‌ها را من نزدم!
گفت‌وگو با منصورخان باغ مظفر با چند جمله ساده شروع می‌شود. محمدرضا هدایتی با لباس مخصوصش بیرون ساختمان دقایقی وقتش را به من می‌دهد.
آقای هدایتی سردتون نیس؟
- نه... خوبه.
ملق‌هایی كه منصورخان بعد از ازدواج با شیدا در حیاط می‌زد كار خودتون بود؟
- نه، بدلكار آورده بودند.
او گریم سنگینی را هم تحمل می‌كند. از حق نباید گذشت حضور او به كارهای مدیری رنگ‌وبویی دیگر می‌دهد. وی موفقیت باغ مظفر را تا حدودی مدیون كارهای قبلی گروه مانند شب‌های برره و پاورچین می‌داند. هدایتی می‌گوید: رد نمی‌كنم كه باغ‌مظفر بخشی از موفقیتش را مدیون شب‌های برره است اما باید قبل از آن ببینیم كه موفقیت برره هم به موفقیت كارهای قبلی خود مثل پاورچین وابسته است كه پیشینه برره را ساختند. مردم به كارهای جدید گروه به واسطه موفقیت كارهای قبلی اعتماد می‌كنند و آقای مدیری هم تلاش می‌كند تا از كارهای قبلی خود با كارهای جدیدتر دفاع كند.
حضور مداوم برخی چهره‌ها در كارهای مهران مدیری این شائبه را ایجاد می‌كند كه نقش‌ها بر اساس قابلیت‌های بازیگران تقریبا ثابت این برنامه‌ها نوشته می‌شود. هدایتی به این شائبه این‌گونه پاسخ می‌دهد: اینطور نیست. اول نقش‌ها نوشته می‌شود بعد آقای مدیری بر اساس نقش‌ها بازیگر انتخاب می‌كند. من خودم بجز منصور به نقش حیف‌نون و جمشید هم علاقه داشتم اما احساس می‌كنم در باغ مظفر هر كس سر جای خودش قرار گرفته است.
شاید خیلی‌ها بدانند كه هدایتی اهل زابل است و خیلی‌ها هم حدس زده باشند كه در اجرای نقش‌هایش چقدر لهجه آن سامان به كار وی آمده. خود او در این باره می‌گوید: در پاورچین، نقطه‌چین و شب‌های برره شناخت از لهجه زادگاهم خیلی به كمكم آمده است اما در باغ مظفر یك لهجه من‌درآوردی دارم كه تاكنون نه جایی دیده و نه جایی شنیده بودم اما قبول دارم كه تا‌حدودی شبیه لهجه مردم خراسان جنوبی است.
تبلیغ به سبك مدیری
منتقدان مدیری این بار سوژه جدیدی را برای ایراد گرفتن از كارهای او یافته‌اند. موضوعی كه البته پرداختن و نقد آن بر خلاف بسیاری دیگر از نقدهای غیرمنصفانه به او و كارهایش خیلی هم غیرمنصفانه نبوده بلكه صحیح و بجاست.
بینندگان باغ مظفر هر شب ناچارند در خلال داستان حجم گسترده تبلیغات حامیان مالی سریال را تحمل كنند كه این موضوع لطمه‌ای جدی به این سریال وارد ساخته است.
ملك‌زاده می‌خواهد در گزارش نامی از اسپانسرها نیاورم. من هم تضمین می‌دهم اشاره مستقیم نكنم. بهنوش بختیاری در این باره می‌گوید: واقعیتش حجم زیاد تبلیغات بین كار، بازیگران را هم اذیت می‌كند. اما ما ماموریم و معذور.
هدایتی اما چیز دیگری می‌گوید. او در پاسخ به این سوال كه آیا درست است كل هزینه‌های سریال از طریق این تبلیغات تامین می‌شود و صداوسیما برای آن هزینه نمی‌كند، می‌گوید: خب این موضوع صحت دارد. كارهایی مثل باغ مظفر خیلی پرخرج هستند و به اسپانسر نیاز شدید دارند اما خلاقیتی كه آقای مدیری به خرج داده این است كه این تبلیغات را هم با رویكردی طنز ارایه می‌دهد كه به نظر من موفق هم بوده است.
راستی اینجا چقدر هوا سرد است‌
دیگر كاری در باغ مظفر ندارم. با خانم ملك‌زاده گپ كوتاهی می‌زنم و به خاطر برنامه‌ریزی دقیقش در حضور من سر صحنه تصویربرداری باغ مظفر از او تشكر می‌كنم. او هم می‌گوید كه این بار رابطه بسیار خوبی بین عوامل سریال و خبرنگاران بوده و از همه آنان تشكر می‌كند. وقت خداحافظی و نزدیك در خروجی سیامك انصاری با عجله از كمپ بازیگران خارج شده و به سمت اندرونی می‌رود. خسته نباشید می‌گویم و او هم به گرمی پاسخ می‌دهد. از در باغ مظفر كه خارج می‌شوم تازه احساس می‌كنم هوا چقدر سرد است. داخل كه بودم شاید گرما و جنب‌وجوش عوامل، جلو احساس سرما را گرفته بود. بیرون به نگاه‌های دقیق مدیری فكر می‌كنم كه چند بار در حال كار چشم به چشم‌هایم دوخت. برخی معتقدند او مثل جان استوارت مجری مشهور مراسم سینمایی اسكار با یك نگاه، توانایی خنداندن بیننده را دارد اما من در سرمای شدید 23 دی‌ماه 85 فهمیدم نگاه مدیری بجز خنداندن، قابلیت ایجاد تامل در فرد روبه‌رویش را هم دارد. به هر حال چه خوشمان بیاید چه نیاید، مهران مدیری و همكارانش در كار خود موفقند. شاید یك‌بار از نزدیك دیدن تلاش آنها بتواند مجابمان كند كه جز خرده وارد كردن و ایرادهای روشنفكری به آنها گرفتن، می‌توانیم آنها را دوست داشته باشیم. به همین سادگی. (راستی مدیری كاستی خوانده به اسم از روی سادگی) .

 منبع: PCNEWS.IR

 ---------------------------------------------------

اینم خوبه بخونید:

هجو پدیده‌های معاصر در باغ مظفر
اسلاووی ژیژك از مطرح‌ترین فیلسوفان و نظریه‌پردازان فرهنگی معاصر در تشریح دیدگاه‌های خود می‌گوید: فقط زمانی نسبت به درك خودم از برخی مفاهیم لاكانی متقاعد می‌شوم كه بتوانم آن مفاهیم را به نحوی مطلوب به بلاهت ذاتی فرهنگ عامه‌پسند ترجمه كنم. این شیوه تحلیل ژیژك كه به طرزی اعجاب‌آور با نمونه‌های درخشان ادبیات و فرهنگ معاصر نظیر آثار شكسپیر، كافكا و واگنر پیوند خورده است تنها برای لحظه‌هایی نمونه‌های تلویزیونی، ساخته مهران مدیری در كشور خودمان را از ذهن می‌گذراند. نوع طنز ویژه این آثار تلویزیونی، درگیری مضامین آن با تحولات فرهنگی و اجتماعی و ایجاد موقعیت‌های چندگانه زمانی از یكسو برنامه‌های مدیری و گروهش را به سریال‌های قابل فهم عامه‌پسند و از سوی دیگر به آثاری قابل تأمل حتی در سطح تولیدات تلویزیونی با رویكرد پسامدرن تبدیل كرده است.
نقش غیرقابل انكار اقتصاد فرهنگ با شیوه‌ای كه در نحوه اجرای تبلیغات باغ مظفر آخرین ساخته وی نیز به مثابه مولفه‌ای جدید از این نوع آثار هنری به عوامل دیگر تشكیل‌دهنده سریالی موفق افزوده شده است. این شیوه در رویكردی كاملا تلویزیونی با رعایت چارچوب سنت‌های این رسانه با نگاهی اغراق‌آمیز تولید و خدمات جامعه سرمایه‌داری امروز را تبلیغ می‌كند و با این رویه دست به نقادی و در نگاهی رادیكال تمسخر آن كالاها نیز می‌زند. نوع و شیوه این نقادی آنچنان گزنده است كه بی‌هیچ تلاش اضافه‌ای و در آن واحد هم كالا یا خدمات موردنظر به چشم آمده و هم در آن لحظه باعث دردسر و آزاربیننده شده و از این طریق ضدتبلیغ می‌شود.
به نظر نمی‌آید این حاصل امری صرفا اجرایی و موقعیتی بوده و در خلق آن حتی ذره‌ای فكر از پیش اندیشه شده‌ای در كار نباشد. شگردهای اجرایی این نقادی (تبلیغات) به‌گونه‌ای است كه بیننده این سریال به راحتی متوجه بی‌میلی حتی بازیگران باغ مظفر در پلان‌ها و سكانس‌های تبلیغی و در عین حال اجبار آنها برای اجرای آن می‌شود. این نكته بی‌اختیار كلیپ
Everqbody's Fool
از آثار گروه معترضevanescence را به یاد می‌آورد كه در رویكردی انتقادی دست به تحلیل تبلیغات آزاردهنده تلویزیونی می‌زند و از این حیث اتفاقا نقطه اشتراكی با سریال باغ مظفر می‌یابد.
شكی نیست كه همبستگی ویژه‌ای بین توسعه اقتصادی و اجتماعی و میزان استفاده از وسایل ارتباط جمعی به خصوص تلویزیون متحول شده قرن بیست‌ویكمی وجود دارد اما این همبستگی به همان میزان كه در رشد و توسعه اقتصادی از نوع سرمایه‌ای‌اش دخیل است با پرورش و تغییر رویكردهای نظری فرهنگ به همان میزان در معرض نقد تند و حتی تمسخر است. به هر رو آنچه در آخرین ساخته مهران مدیری شاهد هستیم اثری نیست كه تنها با ارایه موقعیت‌های طنز باعث خندیدن طیف گسترده‌ای از مخاطبان تلویزیونی باشد بلكه در عین آنكه رویكرد نخست وجود دارد، باغ مظفر تولید تلویزیونی تعریف شده‌ای است كه آشكارا روابط فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی جامعه امروز را هجو می‌كند. این عمل كنشی جسورانه است؛ می‌خواهد از مدیری خوشمان بیاید یا نیاید.

منبع:سایت جهان صنعت

 




نوشته شده توسط الهه در یکشنبه 8 بهمن 1385 و ساعت 09:01 ق.ظ

مردم با آگهی های گل‌درشت مشكل دارند
جمعه 6 بهمن 1385
 روزنامه تهران امروز - ۴ بهمن:

در گفت‌وگو با نویسندگان مجموعه عنوان شد:
مردم با آگهی های گل‌درشت مشكل دارند

نرگس عاشوری :‌مجموعه «باغ مظفر» در حالی تمام شد كه از حجم زیاد آگهی چیزی نمانده بود اهالی باغ مظفر را به چشم اسپانسر شركت‌های فرهنگی و بازرگانی ببینیم!!!


خشایار الوند: اسپانسرها از ابتدا وجود داشتند اما مطرح شدن آن با كمی تاخیر انجام شد و در قسمت‌های آخر انباشته شد. اگر از ابتدا تقسیم می‌شد و در هر قسمت یكی، دو دقیقه به این موضوع می‌پرداختیم، دیگر اینقدر گل‌درشت نمی‌شد. البته سعی كردیم به‌گونه‌ای كه تو ذوق نزند، آن را مطرح و به نوعی با آن شوخی كنیم.
امیرمهدی ژوله: از ابتدا مشخص بود كه تعدادی پیام فرهنگی و تعدادی هم پیام بازرگانی داریم اما نویسندگان در استفاده از این پیام‌ها سستی كردند و در 20 قسمت ابتدایی كم نوشتیم یا اصلاً ننوشتیم و حجم 20 قسمت اول به 20 قسمت بعدی اضافه شد. از سوی دیگر كاهش قسمت‌های مجموعه هم سبب شد حجم آگهی در قسمت‌های آخر بیشتر شود. تعدادی آگهی هم در قسمت‌های میانی اضافه شد. اگر همین حجم در كل قسمت‌های مجموعه سرشكن می‌شد، شاید اینقدر به چشم نمی‌آمد.
دلیل تجمع و تلنبار شدن آگهی‌ها در قسمت‌های پایانی چه بود؟
الوند: شاید تا آن قسمت قراردادها قطعی نشده بود و شاید اسپانسرها منتظر بودند كه برنامه جا بیفتد و بعد شروع كنند.
ژوله: اولین بار در قسمت یازدهم این موضوع مطرح شد. البته در قسمت‌های اولیه ازدواج نازی و كامران و جا افتادن نازی در خانواده كمی ما را درگیر كرد. می‌توان گفت یك مقدار اشكال كار از ما بود. روال كار هم اینگونه بود كه از ابتدا بیان می‌شد كه هر قسمت باید پیام‌های بازرگانی یا فرهنگی كه مشخص شده است را داشته باشد. ما در طراحی سكانس و طنز، آن را مدنظر می‌گرفتیم. سفارش‌دهندگان هم سر صحنه می‌آمدند و متن را می‌خواندند و اگر جا داشت، نظرشان را اعمال می‌كردیم.
چه لزومی داشت كه پای این همه اسپانسر به برنامه كشیده شود؟
الوند: آقایان گلیان مسیر را برای دوستان دیگر باز كردند. سختی‌ها و مشكلات را ما تحمل كردیم و به نوعی راه هموار شد. اگر دقت كنید، در حال حاضر هم بیشتر سریال‌های تلویزیونی مشاركتی است اما این مشاركت‌ها و آگهی‌ها تاكنون به این شكل در قصه مطرح نشده بود. حتی آقای ضرغامی در مصاحبه‌ای از این مهندسی تبلیغات تعریف كردند. در حال حاضر شاید بودجه تلویزیون این توان را نداشته باشد كه به این شكل پروژه‌ای را كامل كند. چنین شیوه‌ای معقول است. تلویزیون برای چنین سریالی هیچ مبلغی پرداخت نكرد و 50درصد از درآمد اسپانسرها را هم دریافت كرد، یعنی هزینه نكرد و درآمدزایی هم داشت و در ضمن یك سریال پربیننده هم پخش كرد. ما با روش آزمون و خطا جلو رفتیم. ممكن است در جاهایی هم اشتباه كرده و از حد بیرون زده باشیم ولی اگر یك كار فكر شده باشد، شیوه خیلی خوبی است. در كارهای بعدی حتماً دوستان از تجربه این گروه استفاده خواهند كرد و شكل قانونمندتر و معقول و منظم‌تری خواهد داشت.
لزوم تبلیغ این موارد چه تاثیری در نگارش گروه نویسنده داشت؟
الوند: خیلی تاثیرگذار بود. مثلا چون «ایرانسل» محصولی قابل نمایش نبود و یك شركت خدماتی بود كه نمی‌توانستیم اسم آن را به صورت صریح بیان كنیم. مجبور شدیم این خدمات را از زبان یك شخصیت بیان كنیم و تصمیم گرفتیم آن را داخل قصه بیاوریم و از آن زمان به بعد توقع بقیه اسپانسرها بالا رفت و اسپانسرهای دیگر نیز خواستند به نوعی در قصه مطرح شوند.
مثلا مسائل مالیاتی كه مساله‌ای ملی است نه تجاری باید حتماً در دل قصه مطرح شود، البته ما سعی كردیم كمترین آسیب به قصه وارد شود. یك قسمت‌هایی هم موفق بود اما برخی مواقع هم به داستان نمی‌خورد كه البته از دست ما هم كاری ساخته نبود. به‌هرحال ما سعی كردیم خلاقانه برخورد كنیم. مثلا زمانی كه خان می‌خواست استراتژی جنگ را بچیند، با انواع ماكارونی این كار را انجام دادیم و تنوع نوع محصول را بیان كردیم.
ژوله: در هر صورت ما هم ترجیح می‌دادیم نباشد اما به‌هرحال اسپانسرها هزینه كار را تقبل می‌كردند و ما باید به تعهداتی كه به این اسپانسرها داده بودیم، عمل می‌كردیم، البته سعی كردیم كاركرد كمدی بگیریم و شوخی‌هایی را برداشت كنیم كه كاملاً به ساختار ماجرا بخورد. پیام‌های فرهنگی لابه‌لای دیالوگ‌ها گفته می‌شد اما برای پیام‌های تجاری كه باید در حد كالا دیده می‌شد، سرود ساختیم و آیتم‌هایی بامزه طراحی كردیم كه شكل كمدی پیدا كرد. برخی مواقع هم اسپانسرها می‌خواستند در دل قصه مطرح شوند كه ممكن بود به فضای كار نیاید و كمی گل‌درشت شود.
موضع تلویزیون در برخورد با این مقوله چگونه بود؟
الوند: برای گروهی كه برای اولین بار كاری را شروع می‌كند، فشار خیلی زیاد است. سلیقه‌های متعددی وجود دارد. عده‌ای این كار را می‌پسندند و برخی نمی‌پسندند و فكر می‌كنند در حق تلویزیون خیلی اجحاف می‌شود. سلیقه‌ها متفاوت بود ولی به‌هرحال حتماً موافقت‌هایی وجود داشت كه توانستیم تا آخرین قسمت ادامه بدهیم.
بازخورد مخاطب را چگونه ارزیابی می‌كنید؟
الوند: این اواخر برخی می‌گفتند كه حجم تبلیغ‌ها زیاد شده است اما با سكانس‌هایی كه دارای یك تبلیغ بامزه بود، مشكلی نداشتند.
مردم این لحظه‌ها را دوست داشتند و فكر نمی‌كردند كه برای تبلیغ یك جنس لحظه‌ای از آنها دزدیده شده است ولی با آنهایی كه گل‌درشت بود، یك قدری مشكل داشتند. در آمار غیررسمی شنیده شده است كه مصرف گاز 50درصد كاهش یافته است كه البته تاثیر همه این موارد به این پروژه مربوط نمی‌شود ولی قسمت اعظم آن به دلیل اتفاقاتی است كه در این برنامه افتاد.
من شنیده‌ام كه به عنوان مثال فروش ایرانسل 70 درصد افزایش داشته یا مثلا دامداران 40 درصد افزایش فروش داشته است. طرح مسائل فرهنگی هم مورد توجه قرار گرفته است.
مسلما كسی با بخش فرهنگی مخالف نیست، به‌عنوان مثال همین سریال كتابفروشی هدهد كه از آن نام بردید شاید به نام كتاب خاصی هم اشاره كند اما چون مردم را به كتابخوانی تشویق می‌كند حركتی موثر و مثبت است.
الوند: من موافق این شیوه‌ام و هیچ اشكالی در آن نمی‌بینم.
ژوله: همزمان دو نوع عكس‌العمل وجود دارد. در عین اینكه در مورد 5 قسمت آخر می‌گفتند، حجم آگهی زیاد است، خیلی‌ها از كاركرد و استفاده كمدی آن خوششان می‌آمد.
بود و نبود اسپانسر هیچ تاثیری در مزد گروه نویسنده و بازیگران و ... نداشت و اگر اتهامی هم هست باید كس دیگری جواب دهد.
سوال من این بود كه این گستره وسیع تبلیغات، چقدر در نگارش گروه نویسنده‌ محدودیت ایجاد كرد؟
ژوله: نویسنده، بازیگر، كارگردان و در نهایت مخاطب، هر كدام به نوعی درگیر این ماجرا بوده‌اند. ما ذی‌نفع و ارائه‌دهنده ماجرا نبودیم، من مخالف اسپانسر درون برنامه‌ای نیستم، منتها ترجیح می‌دادم تعداد آن كمتر بود، یعنی مثلا مثل سریال «نقطه‌چین» یك اسپانسر را درون یك مغازه و با طرح اتفاق‌های با مزه و آیتم‌های مجزا تبلیغ می‌كردیم. تعداد اسپانسرها در این برنامه كمی آزاردهنده بود. من خودم كار مطبوعاتی كرده‌ام، به عنوان مثال اگر در روزنامه آگهی نداشته باشید، دستتان باز است و از گزارش‌ها و مطالب بیشتری می‌توانید استفاده كنید. شاید یك آگهی یك چهارم صفحه‌ای گزارش و مصاحبه‌تان را ناقص كند، اما شما می‌دانید كه این آگهی باید باشد. همان‌طور كه شما ترجیح می‌دهید به جای چند آگهی یك‌چهارم صفحه‌ای، یك آگهی كلی و تمام داشته باشید. ما هم ترجیح می‌دادیم كه تعداد كمتر بود. ولی هنوز این امر جا نیفتاده است و مطمئن باشید در كارهای بعدی جا می‌افتد و ممكن است اسپانسری بیاید و بگوید من كل مبلغ را می‌دهم و فقط مرا تبلیغ كنید.
خلاصه اینكه گاه آنقدر تعداد و حجم آگهی زیاد بود كه این ذهنیت پیش می‌آمد كه مجموعه به اسپانسر تبدیل شده است، نه بالعكس.
الوند: هدف این برنامه سرگرم‌كردن مردم و مفرح بودن است. اگر سكانس مفرح باشد و جای تبلیغ داشته باشد، هیچ اشكالی ندارد ولی اگر یك سكانس صرفا با بهانه تبلیغ، وقت مردم را هدر بدهد، ایراد دارد. من مشكلی با این قضیه نداشتم و خیلی راحت پذیرفتم اما سعی كردیم وقت مردم و برنامه را بابت تبلیغ نگیریم و راهی برای آن پیدا كردیم.
ژوله: من هم در یك قسمت به این موضوع اشاره كردم. راوی در آن قسمت می‌گفت كه ما هر دفعه یكسری آیتم نمایشی داشتیم و بین آن آگهی بازرگانی بود و حالا آگهی تبلیغاتی داریم كه بین آن چند آیتم نمایشی هم پخش می‌كنیم و در چند قسمت بعد می‌گفت «دیگه آیتم‌های نمایشی را هم حذف كرده‌ایم و...»
انتقاد از خودمان را هم مطرح كردیم. حتی در قسمت‌هایی اشاره كردیم كه شخصیت‌ها رها شده‌اند و به‌عنوان مثال كامران می‌گفت چرا قصه فلانی را تعریف نمی‌كنی، تكلیف آن آدم چه شد، با كی ازدواج كرد و... همانطور كه گفتم این موضوع مثل آگهی روزنامه است و مجبورید خودتان را تطبیق بدهید.




نوشته شده توسط الهه در جمعه 6 بهمن 1385 و ساعت 09:01 ق.ظ

گفت وگو با نویسندگان مجموعه تلویزیونى باغ مظفر
سه شنبه 3 بهمن 1385
بخش اول این مصاحبه رو در پست قبلی گذاشتم.
--------------------------------
روزنامه ایران- تیپ، شخصیت هاى دوست داشتنى
بخش دوم وپایانى

سحر عصرآزاد

روز گذشته بخش اول گفت وگوى «ایران» را با نویسندگان مجموعه باغ مظفر كه پخش آن جمعه گذشته به پایان رسید خواندید. امروز ادامه این گفت وگو را مى خوانید و با این توجه كه پخش این مجموعه در نوروز ۸۶ نیز به مدت ۱۵ شب ادامه مى یابد.
درباره شخصیت پردازى خانواده بردبار ما به ازاى واقعى وجود دارد ولى براى طراحى افراد خانواده مظفر كه ما به ازاى بیرونى موجود نیست، سراغ چه الگو و نمونه هایى رفتید؟
پیمان قاسم خانى: طرح اولیه متعلق به آقاى مدیرى بود: چند خانواده قاجارى؛ انگار در گذشته فریز شده اند و قصه روى دو نفر از آنها مى گذشت. بعد از یك سرى اتفاقاتى كه قضیه قاجارى بودن منتفى شد، قضیه خان ها را ساختیم كه نزدیكترین جایگاه به قبلى بود و درعین حال مابه ازاى واقعى نداشت. البته ایده اولیه دیگرى هم وجود داشت كه نهایتاً به شكل كنونى رسیدیم.
خشایار الوند:كدام شخصیت ها از ابتدا طراحى شده بودند و در طرح اولیه هم بودند؟
پ. ق: ما حتى شیدا را هم طراحى كرده بودیم و خانواده بردبار، مظفر ، حیف نان و حتى قل مراد را هم داشتیم.
رابطه بین دو خان (پسرعمو) از ابتدا به همین شكل بود یا قرار بود مانور بیشترى روى آن بدهید؟ منصور تا قبل از حضور شیدا بیشتر به شكل گذرى و كوتاه حضور دارد در حالى كه ویژگى هاى بالقوه خوبى ندارد مانند نداشتن حافظه كوتاه مدت و ...
خ. ا: براى این كه خط داستانى ما یعنى ازدواج كامران و نازى، به منصور مربوط نمى شد. ولى چون مى خواستیم بعداً شیدا را هم وارد كنیم تا با منصور ازدواج كند و ... شخصیت هاى دیگر را هم طراحى كرده بودیم. ما تا قسمت ۸ـ۷ هیچ كدام از قسمت هاى گرفته شده را ندیدیم و تصورى از اجراى نقش ها نداشتیم. مثلاً این كه تیك منصور در اجرا چطور درآمده؟ حداقل من و حمید كه بعد به بچه ها ملحق شدیم، تا ۱۰ قسمت اول گیج بودیم تا به هماهنگى با گروه رسیدیم.
پ. ق: ما براى منصور شخصیت پردازى چندانى نكردیم. او بیشتر به تیپ نزدیك است و اگر دقت كرده باشید سكانس هاى مربوط به او گاهى به آیتم شبیه مى شوند. به نظرم كاراكتر جذابى است ولى كسى كه حافظه كوتاه مدت ندارد نمى تواند چندان نقشى در پیشبرد داستان داشته باشد. من این نكته را به بچه ها تذكر مى دادم كه وقتى این كاراكتر حرف هاى مهم مى زند یا كارى مى كند كه داستان را جلو مى برد، حتماً قرص هایش را خورده باشد. یا مثلاً حیف نان هرچقدر هم جذاب باشد یك تیپ است و نمى توان داستانى را براساس او بنا كرد. افرادى كه مى توان داستان را براساس آنها بنا كرد شخصیت هاى منطقى ترى مانند مظفر، كامران و ... هستند.
خ. ا: در شكل كلاسیك به این صورت است كه از تضاد و تقابل بین دو قطب هم زور، ماجرا شكل مى گیرد. اما در داستان ما این شكل وجود ندارد چون منصور و مظفر هم زور نیستند، نه از جهت پرداخت داستانى و نه از نظر وزن بازیگرى و ... اگر قرار بود این شكل كلاسیك باشد باید منصور هم خانواده اى به گستردگى مظفر داشت و ...
در باره طراحى و پرداخت كاراكتر قل مراد، از زمانى كه قرار بود رضویان آن را اجرا كند تا شكل كنونى چه تغییراتى ایجاد شد؟
امیرمهدى ژوله:سمت و پست كاراكتر همین بود یعنى به عنوان پسرعموى مظفر و منصور از جایى مى آمد. بعد براساس رضا شفیعى جم بازنگرى شد.
پ. ق: كاركرد شخصیت همین بود ولى خودش فرق هایى داشت كه متفاوت از جنس بازى شفیعى جم بود. حتى یكى از انتخاب هاى ماقبل از شفیعى جم، امیر جعفرى بود كه بازیگر خیلى خوبى است. اگر او مى آمد هم این كاراكتر شكل دیگرى پیدا مى كرد.
در فاصله میان كاراكترى كه روى كاغذ طراحى مى كنید تا اجراى بازیگر چه اتفاقى مى افتد كه مثلاً كاراكتر كیوون (شب هاى برره) جذاب و دوست داشتنى نمى شود ولى قل مراد (باغ مظفر) جذاب مى شود درحالى كه هر دو را یك بازیگر اجرا كرده است؟
پ. ق: در «باغ مظفر» این شخصیت از ابتدا طراحى شده بود ولى در «شب هاى برره» براساس تصمیمى به كار اضافه شد. در شرایطى كه قرار نبود و جایى براى او در نظر نگرفته بودیم.
محراب قاسم خانى: حتى شخصیتى كه ابتدا براى او طراحى كردیم و در نظر داشتیم اجرا نشد.
پ. ق: به همین جهت خودمان هم با این كاراكتر دچار مشكل شدیم. در «شب هاى برره» آدم ها به نوعى چیده شده بودند و تا جایى كه كیوون وارد شد، همه جا افتاده بودند. به همین دلیل این كاراكتر تا حدى به مجموعه وصله شد. ما در «شب هاى برره» كاراكترى به قدرت شخصیتى جم لازم نداشتیم چون تعادل برقرار بود اما در «باغ مظفر» حضور او طراحى شده بود و به همین دلیل ورود و حضور خوبى دارد. این نكته را باید بگویم كه به هر حال قصه هاى ما معمولاً خیلى شلوغ است و شخصاً اگر كارگردان بودم داستان ها را خلوت تر مى كردم. نكته دیگر این كه داستان هاى ما خیلى شخصیت پردازى ندارند یعنى كمتر كدهاى شخصیت پردازانه در كار مى بینیم. مخاطب هم بیشتر تیپ ها را دوست دارد و هر وقت شخصیت ها به سمت شخصیت پردازى بیشتر مى روند ارتباطشان با مخاطب كمتر مى شود.
یعنى به تیپ و جایگاه آن اهمیت بیشترى مى دهید؟
نه اینطور هم نیست. مثلاً قسمتى كه من نوشته بودم اساساً روى شخصیت پردازى متمركز بود. بخصوص سكانس اول كه در رستوران مى گذشت یك مجموعه كه براى تعریف رابطه نازى و كامران بود. اما این رابطه را ادامه نخواهیم داد و براى همان یك قسمت خوب است. ما تعداد محدودى كد داریم كه براساس آنها پیش مى رویم. مثلاً كامران خجالتى است، آقاى بردبار بى خیال است و ... درست است كه اینها به شخصیت نزدیك هستند ولى مفهوم اصلى شخصیت پردازى در این نوع كارها كمتر به چشم مى خورد و بیشتر مجموعه اى از شخصیت و تیپ است.
خ. ا: من هم قبول دارم و دلیلش هم تعدد شخصیت ها است. اگر فرصت داشتیم كه مثلاً با ۴ پرسوناژ پیش برویم مجبور به شخصیت پردازى و كد دادن مى شدیم ولى وقتى ۱۶ـ۱۵ آدم در اختیار داریم و یك خط قصه، كافى است آنها را در سكانس ها پخش كنیم و آنها شوخى هاى خودشان را بكنند و قصه جلو برود.
ا. ژ: من فكر مى كنم در این مجموعه نسبت به «شب هاى برره» بیشتر به شخصیت نزدیك هستیم. بخصوص شخصیت هاى خانه مظفر كه از زوایاى مختلف به آنها نگاه مى شود.
پ. ق: قبول دارم كه به شخصیت نزدیك هستند ولى براى شخصیت پردازى كافى نیستند. به نظرم اینها تیپ ـ شخصیت هستند. در «شب هاى برره» هم همینطور. در «پاورچین» فكر مى كنم بیشتر به شخصیت پردازى نزدیك شدیم و شخصاً آن كار را بیشتر دوست دارم.
ا. ژ: مثلاً جایى كه به فروغ مى پردازیم كه دلش مادر مى خواهد و یا جایى كه بعد از قهر نازى، او را به عنوان زن برادر مى پذیرد، به شخصیت نزدیك شده ایم.
پ. ق: ولى مخاطب معمولاً مقابل دوربین فروغى را مى بیند كه دستمالش را تكان مى  دهد و تیكه مى اندازد. تعریف شخصیت پردازى این نیست. این كار راحتى است كه از مخاطب خنده مى گیرد. این را مى گویم چون معیار مقایسه دارم. مجموعه اى مانند «سانیفلد» اصلاً براساس شخصیت  پردازى مخاطب را مى خنداند. درواقع براساس واریاسیون هاى مختلفى كه براى شخصیت هاى مختلف پیش مى آید، مى خندیم. موقعیت هاى «سانیفلد» در مقایسه با شخصیت هایش آنطور كه باید خنده دار نیست. اما وقتى آنها را مى شناسى از دنبال كردنشان لذت مى برى. مثلاً در مجموعه «فرندز» هم به ضعف هاى شخصیت ها مى خندیم كه آن طرف كاربرد بیشترى دارد.



نوشته شده توسط الهه در سه شنبه 3 بهمن 1385 و ساعت 05:01 ق.ظ

گفت وگو با نویسندگان مجموعه تلویزیونى باغ مظفر
دوشنبه 2 بهمن 1385
روزنامه ایران-دوشنبه دو بهمن ۱۳۸۵
سلیقه ما از مخاطب دور نیست
بخش نخست
سحر عصرآزاد
به طور حتم كسى از گفت وگو با نویسندگان یك مجموعه طنز، انتظار جدى بودن ندارد. بخصوص اگر این گروه، نویسندگان مجموعه طنز تلویزیونى «باغ مظفر» باشند. پیمان و مهراب قاسم خانى، امیر مهدى ژوله، خشایار الوند و حمید برزگر، نویسندگانى هستند كه در چند كار گروهى به سرپرستى پیمان، به گروه موفقى تبدیل شدند. مجموعه هاى «پاورچین»، «كمربندها را ببندیم»، «شب هاى برره» و «باغ مظفر» نتیجه این همكارى است. جمع كردن این گروه براى یك گفت وگوى گروهى از كارهاى نشدنى بود كه به لطف تك تكشان و همت وفاملك زاده، از روابط عمومى این مجموعه امكانپذیر شد. گفت وگو در اتاق مخصوص نویسندگان در لوكیشن مجموعه انجام شد. در شرایطى كه مهراب و ژوله در حال نوشتن یك قسمت بودند و گروه پشت در اتاق انتظار سكانس هاى تازه و داغ داغ را مى كشید و... ماجراى همان خطى كه در آخر هر صفحه باقى مى ماند چون كاغذ از زیر دست نویسنده كشیده مى شد! مهران مدیرى و... هم در مقاطعى شنونده گفت وگوى ما شدند. با گذر از این اتفاقات، گفت وگوى انجام شده را مى خوانید:
به نظر مى آید در سال هاى اخیر مجموعه هاى طنز تلویزیونى، گذرى از قالب آیتم به مجموعه هاى اپیزودى نودشبى داشته اند- حتى با دنبال كردن سیر كارهاى مهران مدیرى- قالب نودشبى كه به تصور عده اى بعد از «زیر آسمان شهر۳» دوره اش تمام شده بود. در «شبهاى برره» با انتقال بستر قصه به گذشته اى غیرواقعى باز هم مورد توجه قرار گرفت. در مجموعه «باغ مظفر» با انتخاب قالب سریالى و مجموعه اى از آیتم ها، پیام فرهنگى، تبلیغاتى و... به نظر مى آید قالب جدیدى در عرصه مجموعه هاى طنز تلویزیونى به وجود آمده است. چه نامى براى این قالب انتخاب مى كنید و این سیر را چطور تحلیل مى كنید؟
 
خشایارالوند: خوب اسمش ۴۵قسمتى است دیگه (خنده)
امیر مهدى ژوله: فكر مى كنم «باغ مظفر» هم قابلیت تبدیل شدن به مجموعه نود شبى را دارد.
پیمان قاسم خانى: به نظر من دوران یك مجموعه تلویزیونى هیچ وقت تمام نمى شود چون تا وقتى داستان و كاراكتر جذاب هست، مجموعه ها هم وجود دارند. قالب نود شبى هم چیز تحمیلى نیست كه دورانش تمام شود.
شاید این بحث به این دلیل مطرح مى شود كه در نود شبى خط سریالى كمرنگ است و اپیزودها پررنگ تر مى شوند وجذابیت پیدا مى كنند. ولى در سریالى، خط اصلى قصه است كه پررنگ و جذاب مى شود.
ا.ژ: در سریالى نخ تسبیح پررنگ تر است.
پ.ق: در «باغ مظفر» این نخ تسبیح پررنگ بود ولى الآن نیست كه دلایلش را هم مى گویم.
پس اول سیر گذر از آیتم به نود شبى و بعد سریالى را تحلیل كنید تا بعد برسیم به «باغ مظفر».
خ.ا: به نظر من فرمت كار اینقدر مهم نیست. در آیتم هم قصه تعریف مى شود ولى در یك سكانس الآن هم خیلى از قسمت هاى ما مجموعه اى از آیتم هاى مختلف به هم پیوسته است. سؤال شما بیشتر به شكل قصه گویى برمى گردد. شكل روتین مجموعه هاى نود شبى به این ترتیب بود كه عده اى به یك بهانه در مكانى دور هم جمع شوند و بعد از رسیدن به یك نقطه با ثبات كه مكان، شخصیت ها و روابط بین آنها تعریف شد، هر شب شاهد یك قصه باشیم. مثلاً در «شب هاى بربره» از وقتى كامران از شهر به برره مى آید و ازدواج مى كند، قصه حالت پیوسته دارد و از آن بعد قصه هاى مستقل وارد مى شوند. یا در «كمربندها را ببندیم» كه ۸-۷ قسمت اولش را پیمان نوشت، داستانى بود درباره جمع شدن یك عده آدم مختلف در مكان فرودگاه و بعد قصه هاى مستقل شكل مى گرفتند. این سیر اولیه در همه مجموعه هاى اینچنینى وجود دارد. حتى در «زیر آسمان شهر» هم یك ساختمان معرفى مى شود و وقتى مستأجرهاى جدید مى آیند و روابط تعریف مى شود، اپیزودها قرار مى گیرند. به همین دلیل هم هست كه در این مجموعه ها نویسندگان مختلف مى توانند بنویسند. ولى قصه اى مانند «نرگس» با این كه نود شبى است نمى تواند با چند نویسنده پیش برود.
مهراب قاسم خانى: وقتى مجموعه هاى طنز از آیتم به سمت داستانى و هر شبى كشیده شد، اتفاقى كه افتاد این بود كه ابتدا یك گروه شروع به این كار كردند و بعد همزمان چند گروه مشغول كار آیتم شدند. به نظرم در این زمان آیتم خیلى اشباع شد نه این كه تمام شود. یك سرى گروه ها كه مى خواستند كار جدید بكنند، سعى كردند از آیتم جدا شوند. «پلاك۱۴» نخستین تجربه براى دستگرمى بود با مجموعه اى از آیتم و خط داستانى. چون مطمئن نبودند یك داستان كامل جواب بدهد، آیتم را میان خط داستانى كه زمانش متغیر بود قرار دادند. تصمیم مدیرى و گروهش این بود كه اتفاقى را كه همه شبكه ها دنبال مى كردند، تكرار نكنند.
پ.ق: این را هم اضافه كنم كه به نظر من وقتى دوره یك كار تمام مى شود كه چیز تازه اى براى عرضه در آن زمینه موجود نباشد. شاید گروه مدیرى به این نتیجه رسیدند كه ته آیتم را درآورده اند و دلشان مى خواست یك شیوه دیگر را تجربه كنند. اما یك شیوه دیگر لزوماً یك قدم به جلو نیست. مثلاً مجموعه آیتم هاى (مانتى پایتون) كه دهه۱۹۷۰ به بعد ساخته شده، هیچ وقت كهنه نمى شود و قابل مقایسه با هیچ خط داستانى هم نیست. به نظرم در هر حیطه اى نمونه هاى خوب همیشه برجسته و نمونه وار مى مانند.
ا.ژ: الآن هم یك مجموعه آیتم به نام «فضانوردان مى آیند» را همین بچه ها وارد بازار كرده اند كه خیلى تازه و نو است.
خ.ا: خسرو دهقان جمله جالبى دارد كه مى گوید: یك گاز از یك ساندویچ بزرگ بد مزه هم بدمزه است. اگر یك مجموعه نودشبى برداشته باشید، تك تك قسمت هایش هم بد است و اگر یك مجموعه خوب چیده شود، كلیت آن حس خوبى به شما مى دهد.
پ.ق: رفتن از شكل اپیزودى به سریالى در «باغ مظفر» براى ما به عنوان یك قدم رو به جلو نبود. فقط مى خواستیم خودمان را امتحان كنیم و به این نتیجه رسیدیم كه كمدى، مستقلش خوب است. در كار كمدى خط داستان چندان براى مخاطب جذاب نیست بلكه خنده دار بودن از همه چیز مهم تر است. به همین دلیل در قسمت هاى پایانى مجموعه به سمت مستقل بودن قصه ها رفته ایم و نخ تسبیح كمرنگ تر از قبل هم شده است.
ا.ژ: فكر مى كنم اگر زمان پخش این مجموعه مناسب تر بود مثلاً ساعت ۱۰شب پخش مى شد كه ما مطمئن بودیم همه مخاطبان آن را مى بینند، مى توانستیم شكل سریالى را ادامه بدهیم. اما با این زمان پخش بخصوص در تهران، خیلى ها قسمت هایى را از دست دادند و رشته ارتباطشان با داستان دنباله دار قطع شد و ما ریزش مخاطب داشتیم. اما وقتى قسمت ها مستقل و جدا هستند هر كس هر شبى كه بتواند مى بیند و لذت مى برد.
پ.ق: خط داستانى كه براى ۸-۷ قسمت اول طراحى كردیم و كامران باید نقش نامزد نازى را بازى مى كرد، به نظر خودمان جذاب وقوى بود ولى بخشى از آن به علت زمان پخش از دست رفت.
در ساختارى كه تدریجاً به آن رسیده اید علاوه بر خط سریالى كه اشاره كردید كمرنگ شده، آیتم و پیام فرهنگى - تبلیغاتى و... هم وجود دارد. این بخش ها چطور وارد ساختار كار شدند؟
پ.ق: این بخش ها را نمى توان جزو شیوه و سبك كار محسوب كرد. اینها روشى است كه مثلاً سهراب و ژوله دوست دارند و اسم خاصى هم ندارد. نوعى فاصله گرفتن از داستان كه من هم به آن علاقه دارم. در قسمت حمید و خشایار چنین چیزى نمى بینید چون روش شخصى و مورد علاقه نویسنده ها براى فاصله گذارى است. در این كار چون اسپانسر زیاد داشتیم، مجبور بودیم پیام مستقیم بدهیم و این روش را براى فاصله گذارى انتخاب كردیم. ما با قرار دادن راوى شیوه، فاصله گذارى مستقیم را براى قسمت هاى تبلیغاتى انتخاب كردیم. سعى مى كنیم شیوه هاى مختلفى به كار ببریم كه كهنه نشود و در عین حال منحصر به حرف زدن رو به دوربین نشود. یكى در قصه اش سرود قرار مى دهد و یكى چیزى دیگر.
خ.ا: باید یادآورى كنم موفق ترین مجموعه هاى نود شبى هم به طور متوسط ۲۰ قسمت طول مى كشد تا در ذهن مخاطب و گروه نویسندگان جا بیفتند. به هر حال شوخى هایى مى شود كه اگر جواب بگیرد، ادامه پیدا كرده و تكمیل مى شود و مى تواند به یكى از ویژگى هاى شخصیت تبدیل شود. مثلاً كیف زدن حیف نان شاید از روز اول وجود نداشت. متأسفانه این مجموعه فقط ۴۵ قسمت بود.
پ.ق: متأسفانه، نه. خوشبختانه!
خ.ا: خوشبختانه ۴۵ قسمت بود... الآن اگر قسمت هاى اول «شب هاى برره» را نگاه كنید كلى با قسمت هاى آخر فرق دارد. این پختگى كه گروه از خواندن نوشته هاى هم، دیدن یك سكانس و نوع بازى، حتى لهجه و تیپى كه بازیگر مى گیرد، به آن مى رسد به تكمیل كلیت كار كمك مى كند. ما این پروسه را با یك قصه دنباله دار طى كردیم.
كار خیلى سختى بود چون مثلاً من باید صبر مى كردم قسمت مهراب نوشته شود تا ببینیم به كجا ختم مى شود و از آنجا شروع كنم وعلاوه بر پیشبرد داستان اصلى، آیتم هاى شوخى را در هم در میان آن بگنجانم. ما حدود ۲۵-۲۴ قسمت را به این صورت كاركردیم كه البته زحمت چیدن ماجراها، شروع و پایان هر قسمت و... به عهده پیمان بود.
به حضور راوى اشاره كردید كه فكر مى كنم فرم و نوع حضورش در روند مجموعه هاى طنز دچار تغییر شده. در كارهاى قبلى مدیرى هم راوى حضور داشت اما در «باغ مظفر» به شخصیتى تبدیل شده كه در ارتباط با سایر كاراكترها قرارمى گیرد و قصه پیدامى كند.
پ.ق: دقیقاً از ابتدا برنامه ریزى كرده بودیم كه راوى كم كم وارد داستان شود. یادم هست در قسمت هاى اول كه بچه ها براى راوى شوخى مى گذاشتند، مى گفتم حالا این كار را نكنید. در نظر داشتیم راوى ابتدا فقط قصه تعریف كند و بتدریج مخاطب را با نوع حضورش غافلگیر كنیم. از حدود قسمت ۵-۴ براى نخستین بار یك خرابكارى مى كند و بعد خرابكارى هایش سیر صعودى پیدامى كند. البته این قانون را از ابتدا درنظر داشتیم كه راوى مسأله اى را در قصه حل نكند و گره داستانى به دست او باز نشود چون شكل خوبى پیدا نمى كرد.
باتوجه به این كه مى دانستیم مدیرى روبه دوربین خوب جواب مى دهد و دوست داشتنى است، شیوه روبه دوربین را گسترش دادیم و وظایف جدیدى به عهده راوى گذاشتیم.
حمید برزگر: البته در كارهاى قبلى آقاى مدیرى، حضور راوى هیچوقت به این شكل نبوده. مثلاً در «پلاك۱۴» و «۷۷» كاركردش كاملاً فرق مى كرد. در «۷۷» راجع به مسائل خانوادگى و فرهنگى حرف مى زد و در «باغ مظفر» بیشتر در خدمت كمدى و پیشبرد داستان است.
اشاره كردید به بازخورد مجموعه میان مخاطبان كه موجب تغییراتى در كلیت كار شده است. مى خواهم بدانم درنظرگرفتن سلیقه مخاطب براى یك نویسنده مجموعه طنز، چقدر خوشایند یا احتمالاً ناخوشایند است؟ یادم هست بعد از «پاورچین» هم گفتید كه قسمت هاى موردعلاقه شما قسمت هایى است كه چندان با اقبال مخاطب روبه رو نشده. حتى همین قسمت كه درباره ناخودآگاه و ذهن كامران بود، شخصى تر از قسمت هاى دیگر است.
ا.ژ: موضوع این است كه ما وقتى شخصیتى را مى نویسیم و به هر دلیلى خوب و با مزه در نمى آید، نخستین نفر خودمان هستیم كه متوجه مى شویم. خیلى كم پیش مى آید كه از موضوع تعبیر خوبى داشته باشیم ولى با مخاطب ارتباط برقرار نكند.
خ.ا: این برنامه طیف وسیعى از مخاطب را دربرمى گیرد. از بچه ۸-۷ ساله تا آدم ۹۰ ساله. راضى كردن این همه سلیقه كار مشكلى است. در عین حال هركارى سبك خاص خودش را دارد. لحن «باغ مظفر» طورى بود كه شاید این ارتباط را دیر برقرارمى كرد.
مردم در قسمت هاى ابتدایى نمى توانستند باور كنند كه مهران مدیرى نقشى را بازى مى كند كه حتى یك لبخند نمى زند. اما با تكرار و پافشارى نویسنده ها یك سرى چیزها جاافتاد و اساساً در این نوع مجموعه ها از یك جایى به بعد این بازخورد مردم و شبكه و ارزیابى خودمان از قسمت هاى یكدیگر است كه كار را پیش مى برد. بازخورد چیز خوبى است اما نباید ما را گول بزند ممكن است یك كیك به صورت كسى بخورد و همه بخندند ولى كمدى كه موردنظر ما باشد، نیست.
ا.ژ: وقتى پیمان مشغول نوشتن همین قسمت بود، گفتم از آن قسمتهایى است كه احتمالاً گروه خاصى از مخاطبان با آن ارتباط برقرارمى كنند. خودش هم مى دانست و آگاهانه به این سمت رفت و گفت لازم است در هر مجموعه اى ۲-۱ قسمت هم به این صورت باشد.
خ.ا: همانطور كه كمدى انواع مختلف دارد این تنوع در قسمت هاى مختلف مجموعه هم وجوددارد. مثلاً مهراب قسمت هاى فانتزى را عالى مى نویسد.
م.ق: اگر منظورت این است كه بقیه قسمت ها را بد مى نویسم، در همین قسمت جوابت را مى دهم. (خنده)
خ.ا: یا من قسمت هایى را كه به مسائل اجتماعى و روز مى پردازد بهتر مى نویسم. هركسى در بخشى قوى تر و دربخشى ضعیف تر است.
پ.ق: من هم كلاً از همه بچه ها قویترم! (خنده)
ا.ژ: اتفاق دیگرى كه در این مجموعه افتاده این است كه نظرات و سلایق مخاطبان درباره كاراكترها بسیار متفاوت است. مثلاً خیلى ها از حیف نان خوششان مى آید و خیلى ها هم بدشان مى آید. درباره مظفر، عده اى مى گویند خشك است و كمدى ندارد و عده اى هم فوق العاده دوستش دارند. ما سعى كردیم بین این نظرات تعادل برقرار كنیم و به اندازه از هركدام در قصه استفاده كنیم.
 
م.ق: من خودم دوست ندارم به سلیقه مخاطب توجه زیادى داشته باشم.
پ.ق: چون با پائین ترین لایه مخاطب هم سلیقه است و احتیاجى به این كار ندارد. (خنده)
ا.ژ: پیمان هم دوست دارد جلوى مخاطب خودشیرینى كند و بگوید ما به مخاطب احترام مى گذاریم و...
پ.ق: ما مخاطبان را دوست داریم، مخاطبان سرور ما هستند... (خنده)
ا.ژ: آن وقت خودش قسمت غیرمخاطب پسند مى نویسد.
پ.ق: براى این كه مخاطبان من با مخاطبان شما فرق دارند. (خنده)
م. ق: خیلى وقت ها از ما شكایت مى شود و به خیلى ها برمى خورد. من از این انعكاس ها ناراحت مى شوم و علاقه اى به باج دادن ندارم. فكر مى كنم در برنامه كمدى حق داریم با همه شوخى كنیم. دوست ندارم موقع نوشتن به این چیزها فكر كنم.
این وجه منفى سلیقه مخاطب است، وجه مثبت آن هم در كارهایتان تأثیر نگذاشته؟ برایتان جالب نیست در جهتى كه مخاطب بیشتر مى پسندد، حركت كنید؟
م.ق: این مسأله تا حالا موجب نشده چیزى را پررنگ كنم. مثلاً وقتى با ژوله متن مشترك مى نویسیم، بعضى سكانس  ها راه دست او نیست مثل سكانس هاى خانه بردبار كه براى مخاطب هم جذاب شده ولى نوشتنش براى او جذاب نیست. درباره خودم سكانس هاى دسته جمعى خانه مظفر یا خانه منصور راه دستم نیست نه این كه به نظرم بد باشد.
ا.ژ: ولى وقتى همین خانواده بردبار به خانه مظفر مى آیند، از تضاد و تقابل میان آنها براحتى مى توانم كمدى خلق كنم اما وقتى خانواده بردبار تنها هستند نوشتن برایم سخت است. درباره محیط اداره هم همینطور است و نوشتن در محیط كار براى من سخت است ولى مهراب راحت مى نویسد.
پ.ق: چون همیشه بیكار بودى. (خنده)
م.ق: دركارهاى قبلى هم اگر چیزى را دوست نداشتم به آن نپرداختم.
خ. ا: مثلاً شما یك برآورد كلى از بازخورد كاراكترها میان مخاطب دارید كه چه كسى را بیشتر دوست دارند؟
برآورد كلى كه نه اما فكر مى كنم خانواده بردبار بامزه هستند ولى در ارتباط با خانواده مظفر جذابیت خاصى پیدا مى كنند. یا مثلاً موقعیت شركت با این كه در كارهاى قبلى شما هم بوده ولى در تقابل با فضا و مكان خانواده مظفر مى تواند تركیب جذابى بسازد.
پ.ق: مى خواهم بگویم كه سلیقه ما از مخاطب اصلاً دور نیست. به همین خاطر هم این تصور در مهراب و ژوله وجوددارد كه به مخاطب باج نمى دهیم چون خود به خود مخاطب كارهاى آنها را دوست دارد. كم پیش مى آید كه راه را غلط برویم. ولى پیش آمده كه بگویند فلان كاراكتر جذابتر بوده و مردم بیشتر دوست دارند. من هم همین را به بچه ها انتقال مى دهم كه برگرفته از سلیقه مخاطب است.
م.ق: به هرحال از روى سلیقه و علاقه مان نیست.
خ.ا: اگر خودمان را دراختیار سلیقه مخاطب بگذاریم نتیجه اش مشابه تئاتر گلریز و... مى شود. مهم این است كه بتوانیم در عین حالى كه مقابل سلیقه مخاطب قرار نمى گیریم، یك قدم سلیقه مخاطب را ارتقا بدهیم.
پ.ق: بله، ارتقا خوب است.
مفهوم «ارتقاى سلیقه مخاطب» هم صرفاً دنبال كردن سلیقه مخاطب نیست بلكه تجربه هاى جدید و اجازه دادن به مخاطب براى شركت در این تجربه ها است كه اهمیت پیدا مى كند.
م.ق: من به ارتقاى سلیقه مخاطب هم باج نمى دهم.
باج نه ولى اهمیت مى دهید.
ا.ژ: براى این كه این اتفاق خود به خود افتاده است.
خ.ا: در فضایى كه سینما، تلویزیون و همه رسانه هاى فرهنگى فقط براى ارضاى سلیقه مخاطب حركت مى كنند و حتى در جدى ترین مجموعه ها الگوى سینماى هند دراختیار مخاطب قرارمى گیرد، سخت بتوان مخاطب را به ویژگیهاى خاص عادت داد. این عادت بعد از ۴۰-۳۰ قسمت شكل مى گیرد.
پ.ق: روشن ترین نمونه ارتقا در نخستین كارهاى مدیرى بود كه گروه مرحوم نوذرى را از دور خارج كرد. او به نوع جدیدى از طنز پرداخت كه مشابه اش را نداشتیم. تا قبل از آن طنز اجتماعى به سبك «صبح جمعه با شما» و... وجودداشت.
ا.ژ: همین مخاطب چندسال پیش به «جدى نگیرید» مى خندید و پرواز قالیچه.
پ.ق: هم اكنون چون كارها به هم نزدیك است نمى توان ارتقا را به آن صورت انجام داد. در هر كارمان اگر بتوانیم نیم قدم جلو برویم كار مهمى كرده ایم.
ا.ژ: بعد از «پاورچین» با تشكیل پاره خط پیمان - مدیرى این ارتقا انجام شد.
خ. ا: حالا چرا پاره خط؟ ونه خط؟ (خنده).
ا.ژ: مى خواهم مشخص كنم كه دو نفر بوده اند.
پ.ق: بهتر است بگى مثلث پیمان و مدیرى (خنده)
خ.ا: مثلث پیمان - مدیرى - شبكه بهتر است.
ا.ژ: از (پاورچین) سطح كارهاى طنز تلویزیونى بالاتر رفت و شكل دیگرى پیداكرد.
پ. ق: البته یادمان نرود كه «زیرآسمان شهر» هم كه قبل از «پاورچین» ساخته شد مجموعه خوب و خاصى بود.
ا.ژ: ولى داراى پیام هاى اخلاقى مشخص بود و شوخى هایش جنس دیگرى داشت.
خط داستانى و قالب سریالى كه اشاره كردید در طول كار به دلیل بازخورد مخاطب كمرنگ شد و به قسمت هاى اپیزودیك روى آوردید، اشكالى در روند قصه اى كه براى یك روایت دنباله دار طراحى شده بود، ایجاد نكرد؟ مثلاً حضور شیدا ظرفیت خوبى وارد قصه مى كند و كاراكتر منصور را كه ویژگى هاى بالقوه جذابى دارد وارد كنش و واكنش داستانى مى كند ولى در ادامه، پیشرفت این خط قصه را متوقف كردید و به اپیزودها پرداختید. مقطع قرارگرفتن اپیزودها فقط از جهت جذابیت داستانى برایتان اهمیت دارد و به از دست رفتن برخى موقعیت ها و ادامه حضور شخصیت هاى جذاب فكر نمى كنید؟
پ.ق: یك رازى را مى خواهم فاش كنم. ما داشتیم قصه را خیلى خطى و محكم دنبال مى كردیم و مدیرى بارها این جمله را تكرار كرد كه براى مردم زمین و دو دانگ و ... مهم نیست، آنها كمدى دوست دارند. ما هم واقعاً به این قضیه رسیدیم كه وقتى متن ها به سمت یك مجموعه آیتم و شوخى هاى مستقل بامزه مى رود، جذابیت بیشترى براى مخاطب پیدا مى كند. خط داستانى كه براى منصور و شیدا در نظر داشتیم هم همین اندازه بود. براى خود من هم این دو شخصیت بلاتكلیف هستند و دوست دارم خطى برایشان پیدا كنم كه فراى داستانى باشد كه شیدا براى كشتن منصور و ... تلاش مى كند.
ا.ژ: خطى كه براى شیدا و منصور داشتیم عبارت بود از آمدن او به این خانه و گذر از یك عشق دروغین و جا افتادن در خانه. بعد شك كردن یك نفر از خانواده به شیدا بود كه براى بیننده هم لو مى رفت و مى فهمیدند اینها یك نقشه از پیش تعیین شده بوده است، مراحل بعدى نقشه بود چه در قالب قصه هاى اصلى و چه فرعى. شیدا در هر قسمت سعى مى كرد زمین را از دست منصور در بیاورد و وقتى موفق نمى شد سعى مى كرد او را از بین ببرد كه به یك سرى آیتم هاى كمدى منجر مى شد. بعدهم كم كم تغییر مى كند و به منصور علاقه مند مى شود. دراین مسیر آنچه تحمیل شد ولى به نتیجه خوبى رسید، استفاده از بازیگرانى بود كه وجهه كمدین دارند و مخاطب دوستشان دارد. به همین جهت ما چند قسمت بردبار را وارد خانه مظفر كردیم كه بعد متصل شد به قسمت هاى ورود قل مراد و ارتباطمان با خط داستانى منقطع شد.
خ.ا: این نكته را اضافه كنم كه بخشى از وقفه هاى این چنینى در كار به مسائل پشت صحنه برمى گردد. جواد رضویان قرار بود در قسمت ۱۲ـ۱۰ به عنوان یكى از صاحبان دو دانگ وارد قصه شود مانند همین قل مراد ولى به صورتى دیگر. رضویان قراردادى براى بازى در یك فیلم سینمایى داشت كه نتوانست آن رالغو كند و رفت كه ۱۲ـ۱۰ روزه برگردد. ما فكر كردیم بهتر است دراین فاصله شیدا را وارد كنیم تا قصه ها هم افت نكنند. اما كار سینمایى رضویان طول كشید و بعد هم كه آمد، قرارداد مجموعه دیگرى كه داشت مانع از همكارى با ما شد. این آمدن و نیامدن ها مرتب خط اصلى داستان ما را دچار اختلال مى كرد و آن طور كه فكر مى كردیم حساب شده پیش نرفت. نكته دیگر این كه مثلاً وقتى قرار است كاراكتر جدیدى مانند قل مراد وارد مجموعه شود، قصه روى مقدمات و چیدمان ورود او متمركز مى شود ولى الزاماً قرار نیست این كاراكتر محور كار قرار گیرد. به حاشیه رفتن شیدا و حتى قل مراد هم ناشى از چنین روندى است.
در قصه هاى اپیزودى یك سرى قالب هاى آشنا و كلیشه اى وجود دارد كه در اكثر مجموعه هاى طنز اپیزودى وجود دارند. در استفاده از این قالب هاى كلیشه اى چقدر به تكرار محض و یا تغییر و احیاكردن آنها فكر مى كنید؟ مثلاً در قسمتى كه مأمور مالیات و خریدار شركت با هم اشتباه گرفته مى شوند ، چیز جدیدى به این قالب تكرارى اضافه نشده ولى در قسمتى دیگر از حضور خانواده بردبار در خانه مظفر استفاده شده تا مظفر و فروغ متوجه كوتاهى و خلأ زندگى خود شوندكه كاركرد جدیدى از موقعیت است.
خ.ا: طرح مأمور مالیاتى به اسپانسرهاى مجموعه برمى گردد. وزارت دارایى یكى از اسپانسرهاى ما است و خودشان چیزى نوشته بودند و مى خواستند دو قسمت كامل را به آن اختصاص دهند. تنها كارى كه من توانستم انجام دهم این بود كه قانعشان كنم اگر یك قسمت كامل را به فرار از مالیات اختصاص دهیم، خودشان كه كاركنان اداره هستند تماشا نمى كنند و اندازه مطرح كردن این داستان باید به اندازه یك خط فرعى باشد. تنهاچیزى كه سر آن به توافق رسیدیم این بودكه ۵ـ۴ سكانس با موضوع فرار از مالیات در دفتر بردبار داشته باشیم با همین شوخى .
ا.ژ:در باره كاركردن با طرح و قالب هاى كلیشه اى باید بگویم كه دركار طنز، محور، شخصیت ها هستند. بیشتر وقت مرا قبل از كار ، تعریف شخصیت ها مى گیرد. اگر شخصیت ها خوب تعریف شده و متفاوت باشند، موقعى كه قصه هاى تكرارى و مشابه از فیلتر این شخصیت ها مى گذرد به قصه متفاوتى تبدیل مى شود. در باره قسمتى هم كه گفتید یك حسن اتفاق بود كه حضور خانواده بردبار منجر به درك خلأ آدم هاى خانه مظفر مى شود. یك طرح یك خطى از پیمان بودكه مظفر سعى مى كند به كامران نزدیك شود كه آن را با تبعات حضور خانواده بردبار در باغ مظفر مخلوط كردیم و قصه فعلى ساخته شد.



نوشته شده توسط الهه در دوشنبه 2 بهمن 1385 و ساعت 02:01 ق.ظ

باغ مظفر در نوروز + یک مطلب از فیلم
چهارشنبه 27 دی 1385

۳۰ دی-->بدون رضا شفیعی‌جم‌
<باغ مظفر> ایام نوروز روی آنتن می‌رود


مجموعه <باغ مظفر> ایام نوروز به طور ویژه روی آنتن می‌رود.
به گزارش <بانی‌فیلم> مجموعه باغ مظفر كه شب گذشته آخرین قسمتش روی آنتن رفت با توافق مدیران شبكه سوم سیما و تهیه‌كنندگان این مجموعه پانزده شب نوروز هم به طور ویژه پخش می‌شود.
گروه نویسندگان این مجموعه هم‌اكنون نگارش این 15 قسمت را آغاز كرده‌اند.
ظاهراً گروه تولید پروژه قرار است پس از ایام محرم ضبط قسمت‌های ویژه نوروز را آغاز كنند.
نكته جالب آن كه رضا شفیعی‌جم كمدینی كه در شب‌های پایانی پخش این مجموعه بین مخاطبان محبوب شده بود، به دلیل بازی در سریال نوروزی عطاران در این 15 قسمت حضور ندارد.
اما بقیه بازیگران ظاهراً همگی در قسمت‌های ویژه نوروز حضور خواهند داشت.
تهیه باغ مظفر را حمید و مجید آقاگلیان برای گروه فیلم و سریال شبكه سوم سیما بر عهده دارند.

------------------------------------------------------

از شماره‌ی 357 ماهنامه‌ی فیلم، بهمن‌ماه 1385
مهرزاد دانش: باغ مظفر پیش از هر چیز نشان‌دهنده‌ی هوشمندی كارگردانی است كه می‌داند چه‌گونه پس از یك سریال موفق به لحاظ استقبال عموم مخاطبان اما ناموفق به لحاظ ارزشمندی خود كار، به دنبال ایده‌های جدید برود و تسلیم ذائقه‌های سطحی نشود. شب‌های برره بیش‌تر گرته‌برداری از مجموعه‌ی پاورچین بود و در آن سعی شده بود با گسترش ایده‌های آن سریال، ابعاد موفقیتش تكرار شود، اما همین تكرار مكررات كار را به یك جور كم‌مایگی كشانده بود. اما در باغ مظفر با مجموعه‌ای از ایده‌های جدید روبه‌رو هستیم كه یكی بهتر از دیگری مخاطب را سر ذوق می‌آورد و بار دیگر نبوغ مهران مدیری را در عرصه‌ی طنزپردازی اثبات می‌كند. این بار مدیری و نویسندگان مجموعه، از فرهنگ روستایی به سوی فرهنگ شهری آمده‌اند و با پیش كشیدن مباحثی از قبیل اصالت، نسب و شرف، آداب سنتی و... مایه‌های اصلی طنز خود را فراهم آورده‌اند، منتها این روند...

--------------------------------------------

... بقیش به قول مظفر خان بعدا!!!

اینم بگم که من اینو خوندم یه کم ذوق زده شدم ممکنه بقیه نقد اینقدرها هم مثبت نباشه ها!

مطلب پست قبلی رو هم بخونید.




نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه 27 دی 1385 و ساعت 10:01 ق.ظ

رویكرد جدید در تبلیغات تلویزیونی+ تمجید از مدیری در بانی فیلم
چهارشنبه 27 دی 1385

ایلنا- مجموعه طنز باغ مظفر با قالبی متفاوت از مجموعه‌‏های گذشته كه توسط"مهران مدیری" كارگردانی شده است بیش از یك ماه است كه از طریق گیرنده‌‏های شبكه سوم و شبكه جهانی جام جم لحاظ خوش و مفرحی را برای مردم داخل كشور و دیگر هم وطنانمان در اقصی نقاط جهان فراهم ساخته است.
این مجموعه به لحاظ جنس فاصله گذاری‌‏هایی كه از طریق راوی داستان یعنی مهران مدیری ایجاد شده و همچنین خط داستانی كه از آن برخوردار است طبق نظر سنجی های انجام گرفته بسیار موفق ظاهر شده است و موجبات انبساط خاطر بینندگان را فراهم ساخته است.
اما باغ مظفر نیز مانند دیگر آثار پر بیننده با حواشی‌‏ها و حرف و حدیث‌‏های بسیاری همراه بوده است كه برای آگاهی و اطلاع از چند و چون آنها یكی از تهیه كنندگان مجموعه گفتگویی را انجام داده‌‏ایم .
"حمید آقا گلیان" - یكی از تهیه كنندگان این مجموعه طنز در گفتگو با خبرنگار گروه فرهنگ و هنر ایلنا، در رابطه با جنس متفاوت تبلیغات ارائه شده در مجموعه باغ مظفر مخاطب با این رویكرد تصریح كرد: تبلیغات صورت گرفته در مجموعه باغ مظفر روش متداولی بود كه براساس تبلیغات درون برنامه‌‏ای سازمان صدا و سیما اجرا شد ؛ این در حالی است كه تبلیغات مورد استفاده در این مجموعه تلویزیونی در جهت خط داستان و به صورت نامحسوس ارایه شد و به هیچ وجه بر مخاطب تحمیل نشد .
گلیان با بیان این كه در باغ مظفر با شما شوخی می‌‏شود اما فضای طنز داستان به هیچ وجه به سوی هجو پیش نمی‌‏رود ، گفت: علاوه برنظر سنجی های اعلام شده در خصوص میزان موفقیت این سریال طنز،‌‏دیدگاه صاحبان كالاهای كه محصولاتشان در باغ مظفر معرفی می‌‏شود نیز حتی پس از مطالب طنزی كه در رابطه با كالاهایشان مطرح می‌‏شود نظر مثبتی نسبت به آن داشتند.
وی با بیان این كه تا به امروز حتی یك دیدگاه منفی نیز در رابطه با این مجموعه به وجود نیامده است یاد آور شد: عوامل برنامه برای اولین بار به صورت كاملا درون برنامه‌‏ای حركت كردند و تماما در خدمت خط فكری داستان بودند.
آقاگلیان در رابطه با امكان تاثیر گذاری بیماری مهران مدیری به توقف تولید باغ مظفر به عنوان كارگردان مجموعه گفت: مدیری به علت عارضه‌‏ای كه از ناحیه كمر با آن روبروست امكان حضور در قسمت‌‏های باقی مانده را نداشت و به علت آن كه وی علاوه بر كارگردانی مجموعه نقش اول را نیز بازی می‌‏كند شاید تهیه و تولید مجموعه باغ مظفر متوقف می‌‏شد اما نهایتا با داستان‌‏های تیم نویسندگان مجموعه و همت مشخص مدیری می‌‏توانیم به سلامت به فعالیت خود ادامه دهیم .
وی خاطرنشان كرد: این مسئله را اطمینان می دهم كه در صورت ادامه بیماری " مدیری " تولید مجموعه باغ مظفر را با كارگردان دیگری دنبال نمی‌‏كردیم و به رسم چندین ساله خود با تولید مجموعه‌‏های طنز پاورچین، نقطه چین، جایزه بزرگ و شبهای برره با همراهی مدیری ادامه می‌‏دادیم و در صورت حاد شدن بیماری وی ، كار را متوقف كردیم .
تهیه كننده مجموعه باغ مظفر با عنوان این مطلب كه سرمایه گذاری بر روی این مجموعه به واسطه خط داستانی ‌‏آن بود افزود: سریال باغ مظفر در كنار كارگردانی موفق مدیری از بهترین گروه نویسندگان كشور در ژانر كمدی برخوردار است و به همین سبب از ابتدا تكلیف خود را در میزان استقبال افكار عمومی جامعه از ‌‏آن می‌‏دانست اما در هر صورت به جهت سریالی بودن داستان با برخی ابهامات مواجه بود .


وی یاد آور شد: در مجموعه‌‏های آیتمی گذشته در قسمت‌‏های اول به معرفی شخصیت‌‏های مجموعه می‌‏پرداختیم ، علاوه بر این به جهت مستقل بودن آیتم‌‏ها، در نگارش منتها از سرعت بیشتری برخوردار بودیم درصورتی كه در رابطه با مجموعه باغ مظفر ریسك بسیار زیادی به واسطه روتین بودن مجموعه وجود داشت كه خوشبختانه براساس آمار و ارقام منتشر شده بیندگان دیدگاه مثبتی سبت به این تغییرات داشتند.

--------------------------------------------

اینم نقد مثبت و تمجید از مدیری در بانی فیلم

ساعاتی خوش در شبهای تالادیگا
<باغ مظفر> و فرصتكی برای خندیدن‌
بهنام درزی‌بورخانی‌

 
پیش‌ترها خنداندن مخاطب در زمره مشاغل سخت رده‌بندی می‌شد اما گیشه داغ آثار كمیك یخی كمك كرد این فرضیه منطق‌تبار، تقریباً بی‌آبرو شود. می‌توان در یك ریشه‌یابی جامعه‌شناسانه ادعا كرد كه با توجه به تغییر ماهیت روابط انسان‌ها از عاطفی به اقتصادی، انسان‌ها در كمین فرصتكی هستند تا تلنبار احساسات را بروز دهند و ناگزیند برای خندیدن و گریستن، بزرگ‌منشی كرده و به سیاق سابق سختگیری نكنند. به همین دلیل است كه رفتارهای عاطفی مردم به اندازه گذشته، اصیل نیست و كم‌رمق شده است. این مقدمه را به این علت آورده‌ایم كه مقیاس محك كیفی مجموعه <باغ مظفر> را فركانس پرشدت قهقهه‌هایمان به حساب نیاوریم؛ هنوز یادمان هست خیلی‌ها هنگام پخش ملودرام هر شبی <نرگس> سخاوتمندانه اشك می‌ریختند.
مردی برای تمامی فصول نیامده!
مهران مدیری در جایگاه یك مجموعه‌ساز موفق و یك چهره تلویزیونی خلاق، پس از یك دهه حضور كامیابانه در تلویزیون، به امتیازاتی ممتاز نائل آمد. این امتیازات خاص كه برشمرده خواهد شد، هرچند راحت به دست نیامد اما به او كمك می‌كند راحت‌تر و موفق‌تر از دیگران به كار مجموعه‌سازی بپردازد:
1-استقبال همه‌جانبه از مجموعه‌های گذشته او مانند <پاورچین>، <نقطه‌چین> و به‌خصوص <شب‌های برره>، پسوند <موفق> را به نامش ضمیمه كرده است. یعنی به این شكل می‌توان گفت: قبل از شروع هر مجموعه جدید  فی‌المثل <باغ مظفر> - او در رقابت با سایرین، یك گل پیش است.
2-مهران مدیری ثابت كرده است توانایی عبور از دو دشمن همیشگی آثار طنز را دارد: الف- عنصر اصلی طنز، اغراق است، اما همین عنصر می‌تواند در صورت غفلت، اثری را غرق كند. مدیری در مجموعه‌هایش اغراق در اغراق نمی‌كند. ب- اصرار در تكرار یك مفهوم كمدی كسی را نمی‌خنداند. هرگاه او در مجموعه‌هایش به تكرار نزدیك می‌شود، سریعاً با تزریق نیروی انسانی جدید، زمزمه‌های اعتراض را به مرخصی می‌فرستد. پس صفر دو به نفع مدیری!
1-همكاران او از فكر تا فیلم، مجموعه به مجموعه حرفه‌ای‌تر شده‌اند. چه نویسندگان و چه عناصر فكری، چه عوامل فنی و بازیگری. ضمن این كه دامنه دانش عناصر نویسنده باغ مظفر برخلاف مجموعه‌هایی كه برای ندیدن و نخندیدن ساخته می‌شود آنقدر هست كه هر علمی را قلقلك دهد. پس صفر سه به نفع؟1
1-در بسیاری از بحث‌ها و نقدهای مثبتی كه پیرامون دلایل اقبال عامه به اثری شنیده و خوانده می‌شود چنین ساطع می‌شود: سازنده اثر با شناخت رگ خواب مردم و سلیقه‌های آنان به چنان توفیقی دست یافته است، اما درباره مهران مدیری باید نوعی دگر سخن راند و نظر پراند: مهران مدیری نشان داده است كه خود را در حصار سلایق عامه به بند نمی‌كشد بلكه با بهره‌جویی از خلاقیت تحسین‌برانگیزش،  سلایق جدیدی را در قالب مجموعه‌ای قابل و شیك خلق كرده و روانه جامعه می‌كند. او این بخت را یافته است كه فراگیرترین و مؤثرترین رسانه جمعی، آن هم شبانه‌شب، تریبون خطابه پرمخاطبش خطاب گیرد. به عاداتی كه مجموعه‌های پیشین او به جامعه تزریق كرده است بیاندیشید و دیالوگ‌های اپیدمیك آنان را به یاد بیاورید. (اصلاً به خوب یا بد بودن آن موارد كاری نیست چون سلیقه‌ها، لایه‌های رویی و بیرونی فرهنگ‌ها هستند و در برابر خطراتی چون زمان، نیمه‌عمر كوتاهی می‌یابند). كارگاه مدسازی رفتاری مدیری نشانگر مزیت او در قبال رقبایی است كه رگ خواب تلویزیونی جامعه را می‌دانند و می‌یابند؛ آنان جامعه همزمان خود را می‌شناند اما مدیری جامعه را با خود به روزهای پیش رو می‌برد. آنان مطابق با خواسته‌های مردم پیش می‌روند در حالی كه مردم مطابق با خواسته‌های مدیری می‌گویند و می‌خندند و ...
استعمار مؤلف: سندروم دو پادشاه در یك اقلیم‌
مجموعه <باغ مظفر> خیلی سریعتر از كارهای پیشین مدیری به یك نیاز بصری در مردم تبدیل شده است. پس می‌توان در یك پیشگویی دو دوتا چهارتای نوستر آداموسانه، مجموعه بعدی كاپرفیلد  ببخشید؛ مدیری  را پذیرفتنی‌تر و سرعت پذیرش آن را بیشتر دانست! مانند عموم مجموع‌های موسوم به نودشبی، لایه‌برداری فراگیری از اقشار جامعه در باغ مظفر انجام شده است و شخصیت‌های گوناگون در جهت باورپذیری منطقی‌تر، عمدتاً‌ خاكستری خلق شده‌اند. نقطه ثقل مجموعه، كاراكتری است با نام<مظفرخان> با بازی خود مهران مدیری یكی از شناسه‌های ثابت آثار مدیری، در مركزیت قرار داشتن نقش‌هایی است كه خود او به آنها جان می‌دهد. این مركزیت هم مركزیت توجه و علاقه مخاطبان را شامل می‌شود و هم مركزیت خواص نقش اعم از میزان تأثیرگذاری آن نقش، میزان زمانی اختصاص‌یافته برای آن نقش و حتی میزان <تو چقدر خوبی> آن نقش را دربر می‌گیرد. نكته‌ای كه دوست دارم حتماً بی‌سر و صدا و بدون جلب توجه مشترك مورد نظر، به آن نگرش كاراگاهی یا پارانوییدی داشته باشید مسئله <استعمار> در این مجموعه است. به این نوع استعمار پست‌مدرن، <استعمار مؤلف> می‌گویند؛ كارفرمایان خلاق، در نتیجه عادت به فوكوس شدن لنزهای توجه، در هنگام افزایش محبوبیت یكی از مخلوقات فكری، سریعاً واكنش نشان داده و زمان بیشتری را به آرایش و نمایش خود اختصاص می‌دهند و اما نمونه تاریخی آن؛ مهران مدیری در مجموعه‌های پیشین و در میانه راه تولیدشان به چنین استعماری دست زده بود؛ جواد رضویان در پاورچین، رضا شفیعی‌جم در نقطه‌چین و در نهایت سیامك انصاری در شبهای برره از قربانیان این استعمار بوده‌اند. هرگاه محبوبیت پرسوناژ‌هایی چون كیانوش استقرارزاده، بامشاد و ... از حد مجاز عبور می‌كرد در یك خودخواهی عاقلانه از سوی مهران مدیری، آنان چند روزی به شهر می‌رفتند یا در كارهای مقدم‌تر مثل نقطه‌چین، از شهر می‌رفتند. البته این كار هیچگاه به كاهش محبوبیت مجموعه نمی‌انجامید، یعنی مدیری آنقدر باهوش بوده است كه از ترس مرگ به خودكشی دست نزند. یكی از محاسن كمتر توجه شده این رویكرد (یعنی حذف موقت فرد مورد توجه در مجموعه بدون كاهش موقت توجه افراد به مجموعه) این است كه بعد از پایان آثار این فعل و انفعال، مخاطب به این نتیجه می‌رسید محبوبیت این آثار در گرو عنصر ثابت همه این مجموعه‌ها یعنی پدرخوانده دوست‌داشتنی مجموعه‌های طنز مهران مدیری است. چنین عملیات ظریف و در هر صورت ستودنی مطمئناً به تنهایی انجام نمی‌یافت، بلكه پیمان قاسم‌خانی، سرپرست نویسندگان مجموعه‌های یادشده كه به نوعی <عبید زاكانی> قرن چهاردهم هجری شمسی است در حكم دستیاری توانا عمل كرده است. می‌توان پیشاپیش چنین قلقلكی را برای پرسوناژ <بردبار> تصور كرد. قلقلكی مثل مسافرت او به بهرام‌آباد و ... كه مثل سابق او را نمی‌خنداند البته...
نادر سلیمانی كه بعد از روزهای خوش كاری‌اش در مجموعه <ساعت خوش> كمتر دیده شد، توانمند‌ی‌های بسیار بالایش را در ایفای یك تازه به دوران رسیده خوش‌خیال و خوشا براحوال، در مجموعه <باغ مظفر> به عرصه آورده است و به تماشایش نشسته‌ایم.
یكی از جمله عناصر ثابت مجموعه‌های مهران مدیری، وجود عنصر بادمجان دورقاب‌چین است. نصرا... رادش با گریمی متفاوت، رل حیف‌‌نان را آنقدر كمیك و توانمند اجرا كرده است كه بابت سالهای از دست رفته‌اش بتوان به افسوس نشست. میمیك پرتحركی كه رادش از خود بروز می‌دهد، بر سختی كارش و در نتیجه بر ایفای مطلوب‌تر نقشش به مثابه شمشیر دولبه‌ای افزوده و انجامیده است: این بادمجان دورقاب‌چین به میرزاقاسمی تبدیل شده است! در كنار افرادی كه نام برده شد، سه پرسوناژ دیگر در حلقه اصلی‌تر‌ها قرار می‌گیرند: منصورخان (هدایتی)، كامران (انصاری) و از حالا به بعد قل‌مراد (شفیعی‌‌جم).
محمدرضا هدایتی كه ثابت كرده است فعلاً تكنیكی‌ترین بازیگر ایران در بازی با زبان است، فیلم <شام عروسی> و زبان ابداعی او را كه می‌توان نام زبان <فارتالیایی> را درشكل تلفیقی فارسی و ایتالیایی بر آن نهاد را به خاطر بیاورید یا لهجه خاص و خزعبلات فولكوریكش را در <شبهای برره> به خاطر آورید.
در اینجا هم چنین توانایی بدیعی را در قالب زبان باستانی قلهك (حالا!)؟ نگفتنی‌های زابلی و فارسی به صورت سوسپانسیون افترا در قالب پسرعموی آلزایمری ارائه می‌دهد: از آن نوع آلزایمر انتخابی منفعت‌طلبانه كه گهگاهی گوشهایش هم مانند فیلتر نیمه‌تراوا، هرچه به كامش نباشد نه می‌شنود و نه به یاد می‌آورد. كامران‌خان با بازی سیامك انصاری هرچند مانند اكثر بازیگران مجموعه، بازی باكیفیتی را ارائه می‌دهد اما در قالب <شوهر بی‌جذبه> در حال كلیشه شدن است؛ بهتر است یكی این شوهر پاستوریزه را نجات دهد.
شفیعی‌جم از آن استعدادهای خوب دیده نشده مدیوم سینما و خوب دیده شده مدیوم تلویزیون است. اگر شناختی كه مدیری از كارآگاه درك مجموعه <ساعت خوش> و نقاط قدرتش دارد را كسی در سینما داشت یا حداقل خودش اندكی وسواس به خرج می‌داد تا اسیر وسوسه امثال <زن بدلی> نمی‌شد، راه پرزحمت پیشرفت اینقدر صعب‌العبور نمی‌گشت نقاط قوت مجموعه در بازیهای برتر نقش‌آفرینان خلاصه نمی‌شود. ایده بكر و نویسندگان خوشفكر و صحنه‌آرایی قابل ذكر. از عوامل امید پرامید مخاطب به روزهای همچنان خوش اكیپ باغ مظفر است و صدالبته نقاط ضعفی هم در هر كاری نفوذ می‌كند. بالاخص در مجموعه‌های هر شبی با التفات به سرعت بالای تولید و فاصله نزدیك زمان ساخت و پخش، این نقاط در حكم هكر عمل می‌كنند هرچند استفاده از راوی كاری امتحان پس‌داده شده در تلویزیون‌های قدرتمند و مجموعه‌هایشان است اما این فكر خوب می‌رود كه به علت استفاده مكرر به مجموعه ضربه وارد كند.
نوع دادن پیام‌های شیلاتی و توانیری به صورت مستقیم كاری بسیار ستودنی است و در واقع هجو نصیحت كردن است. كاری كه سازنده و بیننده كارهای دیگر تلویزیون از جمله من و شما و بوی خوش زندگی عاشق آنیم: عشق نصیحت‌های مستقیم، بی آن كه به تأثیر معكوس آن بیاندیشیم اما این هجو بجا كه دقیقاً مكانش در كارهای طنز است و نه مجموعه‌های جدی مثل آن مجموعه ناخوشایند مناسبتی (بوی خوش زندگی) اما زیاده‌روی در این كار یك نوع <لج در هجو> است و غیرضروری. شاید برای بستن قلمدان نقد بهتر است به وفور به كالاهای تبلیغاتی و تبلیغات كالاها اشاره كرد. اگر برای حل كردن این نوع درآمدزایی در بطن میزانسن فكری شود (این عناصر نان‌آور به خورد صحنه داده شود نه این كه صحنه را ببلعد). كسی مخالف این آب باریكه نیست.
مردی كه در قله لم داده است!
رسیدن به نقطه اوج، هنری است قابل تقدیر اما سال‌ها در اوج ماندن، مشخصه هنرمندانی است كه در كشاكش نسیان زمان، نه‌تنها فراموش نمی‌شوند بلكه در كنج دنج حافظه، خاطره می‌شوند.
مهران مدیری از آن خاطره‌سازانی ماندگار است كه می‌توان گفت: <خدایش بغل كرده است>.



نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه 27 دی 1385 و ساعت 10:01 ق.ظ

سریال «باغ مظفر» از دیدگاه 15 منتقد و روزنامه‌نگار
چهارشنبه 27 دی 1385

از خبرگزاری ایسنا – اکثر منتقدان کار اخیر مدیری رو تحسین کردن.البته یه انتقادهایی هم بوده.

با رسیدن سریال «باغ مظفر» به روزهای پایانی پخش، فرصت مناسبی برای قضاوت درباره‌ی این مجموعه‌ی تلویزیونی از سوی اهالی رسانه و منتقدان فراهم شده است. مجموعه‌ای كه به اعتقاد اغلب آنان با هدف سرگرمی صرف ساخته شده و با لحاظ خلاقیت‌هایی جدید در این راه موفق بوده ‌است. در این میان برخی نیز «باغ مظفر» را تكرار كارهای قبلی مدیری دانسته و نسبت به نحوه‌ی تبلیغ كالاهای تجاری در آن انتقاد كرده‌اند.

خبرنگار سرویس تلویزیون خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) در گفت‌وگو با 15 تن از دبیران سرویس‌های هنری روزنامه‌ها و منتقدان ، دیدگاه آنان را درباره‌ی «باغ مظفر» جویا شده است:

**شاپور عظیمی منتقد فیلم و برنامه‌های تلویزیون معتقد است: «باغ مظفر» نسبت به دیگر كارهای مدیری، پخته‌ترشده و پیشرفت كرده است. چرا كه روایت آن «جمع و جور» است.

وی می‌افزاید: همكاری نویسندگان و بازیگران «باغ مظفر» در چند سریال قبلی مدیری، موجب شده است كه آنان با یكدیگر به هماهنگی لازم برسند.

به اعتقاد عظیمی، مدیری در «باغ مظفر» نوع آوری‌هایی داشته است كه از آن جمله‌ی می‌توان به قسمتی كه به ناخودآگاه كامران (بابازی سیامك انصاری) می‌پرداخت، اشاره كرد.

وی در ادامه می‌گوید: در این مجموعه به خوبی از تبلیغات، استفاده طنزآمیز شده و نمایشی شده‌ است.

**حسین سینجلی - دبیر سرویس هنری روزنامه‌ی «ابتكار» - درباره‌ی این مجموعه اظهار می‌كند: یكی از حسن‌های مجموعه‌ی «باغ مظفر» این است كه قصد انتقال پیام‌های اخلاقی را ندارد و فقط برای خنداندن بیننده ساخته می‌شود.

وی با اشاره به بازیگران این مجموعه می‌گوید: ‌بازیگران «باغ مظفر» چون با بازی یكدیگر آشنایی كافی دارند، به خوبی ازعهده‌ی ایفای نقش خود برآمده‌اند و در این زمینه یك سیرتكاملی دركارهای مدیری دیده می‌شود. البته به علت شتاب در ساخت كار، نقص‌های تكنیكی نیز به چشم می‌خورد.

**رضا آشفته، مسوول صفحه‌ی تلویزیون روزنامه‌ی «اعتماد ملی»، درباره‌ی باغ مظفر می‌گوید: به دلیل خوش ساخت بودن این سریال، مخاطبان زیادی به آن جذب شده‌اند كه این ساخت خوب را در متن‌ها، بازی بازیگران و نحوه‌ی عملكرد عوامل حتی می‌توان دید.

وی در عین حال اظهار می‌كند: توجه اندك به محتوا و لایه‌های زیرین اثر، موجب می‌شود كه «باغ مظفر» فقط به سریالی سرگرم‌كننده تبدیل شود. البته سازندگان «باغ مظفر» به این هدف خود دست یافته‌اند.

مسوول صفحه‌ی تلویزیون روزنامه‌ی «اعتماد ملی» معتقد است: پرداختن به خان و خانزاده‌ها فكر بكری نیست چرا كه در سریالی چون «دایی جان ناپلئون» بسیار بهتر و محكم‌تر از «باغ مظفر» به فروریختن نظام فئودالی و ملوك الطوایفی پرداخته شده است كه الان باغ مظفر از این موفقیت به شكل شوخی استفاده می‌كند.

**رسول آبادیان - دبیر سرویس هنری روزنامه‌ی «آفتاب یزد»، سرگرم سازی‌ مخاطب را یكی از رسالت‌های رسانه‌ی ملی می‌داند و می‌افزاید: نباید با دیدی منفی به این مجموعه نگریست.

وی می‌افزاید: مهران مدیری فرد مستعدی است كه بر كار خود اشراف كامل دارد و نوعی از طنز را به وجود آورد كه به نام او ثبت شده است. این كارگردان و بازیگر در جذب مخاطب نیز موفق عمل كرده است.

** فریده ذاكری، دبیرسرویس هنری روزنامه‌ی «آفرینش» معتقد است: لودگی، حركات زشت و بدآموزی در «باغ مظفر» زیاد دیده می‌شود و قشر‌های خاص این برنامه را نمی‌پسندند.

به اعتقاد وی، مردم نیاز به سرگرمی دارند و مدیری نیز سرگرمی‌ساز خوبی است و همین مساله كار‌های او را قابل تحمل و تامل می‌كند.

**حسین باقریان‏، دبیر سرویس سینمایی روزنامه‌ی «ابرار» می‌گوید: «باغ مظفر» نسبت به كارهای قبلی مدیری‏ سوژه‌ی نویی دارد و از برنامه‌ریزی دقیق‌تر برای ساخت برخوردار است.

وی می‌افزاید: این مجموعه توانسته است كه با آمدن رضا شفیعی‌جم (درنقش قل مراد) مخاطبان بیشترین را به خود جذب كند.

وی كه دبیر سرویس سینمایی سروش است اضافه می‌كند: باتوجه به كمتر بودن تعداد قسمت‌های «باغ مظفر»، نسبت به دیگر مجموعه‌های مدیری،متن‌های آن از كیفیت بهتری برخورداراست؛ البته نویسندگان «باغ مظفر» همانند همكاری‌های قبلی خود با مدیری، براساس استقبال مخاطب، تغییراتی در فیلمنامه‌های خود می‌دهند.

باقریان با اشاره به بازیگران «باغ مظفر» اظهار كرد: بازیگرانی برای این مجموعه انتخاب شده‌اند كه با توجه به سابقه‌ی همكاری خود با مدیری، با این كارگردان به درك مشتركی رسیده‌اند و توانسته‌اند به بهترین شكل خواسته‌ای او را به تصویر در آوردند.

**نورا حسینی، دبیر سرویس هنری روزنامه‌ی «اندیشه‌ی نو» معتقد است: «باغ مظفر» حال وهوای مشابهی با دیگر كارهای مدیری دارد. ولی طنز ظریف و به روزتری در آن دیده می‌شود. همانند شوخی كه در یكی از قسمتها با آثارعلی حاتمی شد.

وی می‌افزاید: درنقش آفرینی بازیگران این سریال مانند محمدرضا هدایتی و مهران مدیری خلاقیت‌هایی دیده می‌شود و بازی مدیری فاصله گذاری با كارهای سنتی دارد.

حسینی در پایان اظهار كرد: در این مجموعه به خوبی به تبلیغات كالاهای تجاری در فیلم‌ها وسریال‌ها پرداخته و این عمل سازندگان آثار هنری به تمسخر گرفته شده است.

**مجید شجاعی، دبیر سرویس هنری روزنامه‌ی «اسرار»، درباره‌ی آخرین ساخته‌ی مدیری به خبرنگار ایسنا می‌گوید: مخاطب همواره منتظر است كه اتفاقات تازه‌ای را در كارهای مدیری ببیند، چرا كه او اثری را نمی‌سازد مگر این كه امتیازاتی را از تلویزیون بگیرد.

وی می‌افزاید: شاید هیچ كارگردانی به اندازه‌ی مدیری دستش برای نقد بی پرده باز نباشد. اما علیرغم این اختیار، او در«باغ مظفر» نتوانسته است كه نظر مخاطبان را تامین كند.

دبیر سرویس هنری روزنامه‌ی «اسرار» اضافه می‌كند: سازندگان این مجموعه تنها سعی می‌كنند كه فضای مفرحی برای مخاطبان خود بیافرینند و در این جهت حتی واژه‌ها و اصطلاحات بسیار زشت در دهان شخصیت‌های مختلف می‌گذارند كه از جمله‌ی آن‌ها به برخی دیالوگهای خان مظفر (با بازی مهران مدیری ) و حیف نان( با نقش آفرینی نصرالله رادش) می‌توان اشاره كرد.

وی تاكید می‌كند: با توجه به این كه خوشبختانه مخاطبان مجموعه‌های مدیری را بچه‌ها تا بزرگسالان تشكیل می‌دهند، او باید در استفاده از واژه‌های مختلف دربرنامه‌های خود دقت بیشتری كند.

دبیر سرویس هنری روزنامه «اسرار» با اشاره به تبلیغ كالای تجاری در «باغ مظفر» اظهار كرد: انجام این كار در حال تبدیل شدن به ضد تبلیغ است، چرا كه به شكلی بسیار نخ نما صورت می‌گیرد و با توجه به آن كه مخاطب در تلویزیون مجبور به دیدن حجم زیادی از پیام‌های بازرگانی است،‌تبلیغات ارایه شده در « باغ مظفر» را نمی‌پذیرد.

شجاعی بازی در پایان نقش آفرینی رادش و مدیری را خوب توصیف می‌كند.

**كامل نوروزی، منتقد روزنامه‌ی «رسالت»، با بیان این كه كه «باغ مظفر» مفاهیم سطحی و پیش پا افتاده را مطرح می‌كند، به ایسنا می‌افزاید: متاسفانه پخش چنین آثاری از سیما، موجب تنزل سطح سلیقه‌ی مخاطبان می‌شود.

به اعتقاد وی، مفاهیم و مضامین «باغ مظفر» در حد بچه‌های دبستان و راهنمایی است و با بالاتر رفتن سن بییندگان مخاطبان این سریال كاهش می‌یابد.

نوروزی ادعا می‌كند: تلویزیون با ساخت چنین سریال‌هایی تلاش می‌كند، افكار مخاطبان، به ویژه جوانان كه آینده‌ساز كشورهستند را مسخ كند و درسطح پایین نگه دارد.

وی با اشاره به تبلیغات گنجانده شده در سریال «باغ مظفر» می‌گوید: دراین تبلیغات نكات ظریفی گنجانده شده است كه بخشی ازآن می‌تواند درافزایش مخاطب «باغ مظفر» موثر باشد.

نوروزی درادامه اظهارمی‌كند:این مجموعه نسبت به سریال‌های دیگر از رگه‌های طنزبهتری برخوردار است.

وی در پایان معتقد است كه بازی‌های نویی در باغ مظفر دیده نمی‌شود وخلاقیتی در آن به چشم نمی‌خورد.

**طاهره یوسفی - دبیر سرویس هنری «صدای عدالت» معتقد است: «باغ مظفر» سریال بدی نیست و لحظات مفرحی را برای بینندگان فراهم می‌كند.

وی در عین حال معتقد است: حضور مهران مدیری به عنوان راوی در لابه‌لای داستان «زیاد جالب نیست». از سوی دیگر تبلیغات كالاهای تجاری بسیار واضح انجام می‌شود. ضمن این كه بیان نكات آموزشی لابه‌لای سریال خوب نیست، چرا كه بیننده علاقه دارد داستان طنزی را دنبال كند.

این روزنامه‌نگار با انتقاد از نحوه‌ی پخش «باغ مظفر» می‌گوید: وقفه‌هایی در پخش قسمت‌های این مجموعه به وجود می‌آید كه به هیچ وجه خوب نیست. به عنوان نمونه درایام عید قربان این سریال دوشب روی آنتن نرفت.

**امیر حسین فردی - دبیر سرویس هنری روزنامه‌ی «كیهان» معتقد است كه «باغ مظفر» به قوت كارهای پیشین مدیری از جنبه‌هایی چون قصه نبوده و گیرایی لازم را نداشته است.

**محمدهاشم اكبریانی، دبیر سرویس ادب و هنر روزنامه‌ی «كارگزاران» - اعتقاد دارد كه نبوغ مدیری، تحسین‌برانگیز است. چون سریال‌هایی را می‌سازد كه اقشار مختلف را برابر تلویزیون می‌نشاند.

وی در ادامه به خبرگزاری دانشجویان ایران می‌گوید: مدیری حین پخش سریال‌های خود، شروع به اصلاح و ترمیم آن‌ها می‌كند كه این تصمیم با توجه به فشارهایی كه روی گروه سازنده وجود دارد، كار كمی نیست. اما با عملی شدن آن،‌ آثار مدیری در ادامه‌ی پخش اوج می‌گیرند.

این روزنامه‌نگار با بیان این كه مدیری و نویسندگان «باغ مظفر» از نگاه جامعه‌شناسانه و تاریخی برخوردار هستند، اظهارمی‌كند: این زاویه دید در ساخت چنین مجموعه‌هایی بسیار موثر است و در «باغ مظفر» نیز تفاوت دیدگاه سنتی و جدید به علاوه‌ی اشرافیت رو به زوال به خوبی به تصویر كشیده شده است.

وی با اشاره به نحوه بازی گرفتن از هنرپیشگان این مجموعه می‌گوید: مدیری به خوبی از بازیگران بازی می‌گیرد به طوری كه نقش‌آفرینی هنرپیشگانی كه قبلا نیز در سریال‌های او حضور داشته‌اند با كارهای قبلی آنان تفاوت دارد.

اكبریانی معتقد است: علی‌رغم محدودیت‌هایی كه در ساخت آثار طنز در ایران وجود دارد، مدیری و همكارانش با بهره‌گیری ازخلاقیت‌های خود توانسته‌اند سریال‌های خوبی را بسازند.

وی هم‌چنین اعتقاد دارد كه تبلیغ كالای تجاری از این مجموعه، كار خوبی نیست. ولی شاید انجام این كار به خاطر تنگناهای اقتصادی باشد.

اكبریانی در عین حال متذكر می‌شود:‌ «باغ مظفر» را نباید برای انجام تبلیغات تجاری در آن زیر سوال برد.

** زهرا فضلی - دبیر سرویس هنری روزنامه‌ی «فرهنگ آشتی» با بیان این كه «باغ مظفر» اثر طنز قوی محسوب می‌شود، اظهار می‌كند: كارگردانی، فیلمنامه، موسیقی، صحنه‌آرایی و دیگر عناصر سازنده‌ی این مجموعه دست به دست هم داده‌اند تا اثری قوی خلق شود و صحنه‌های دكوپاژ شده‌ی «باغ مظفر» در ذهن مدیری، وجه‌ی عینی یابد.

وی نزدیك شدن برخی صحنه‌های این مجموعه به گونه آثار ملودرام و فاصله گرفتن از طنز را از نقاط ضعف «باغ مظفر» بر می‌شمرد.

این روزنامه‌نگار با اشاره به موسیقی عنوان‌بندی «باغ مظفر» می‌گوید: درعنوان‌بندی ابتدایی مجموعه، مدیری ترانه‌ای را براساس یكی از آثار استاد شجریان به خوبی می‌خواند.

فضلی در پایان اظهار می‌كند: در تلویزیون سریال‌های طنز كمی با استقبال گسترده‌ی مخاطب مواجه می‌شوند اما مدیری مخاطب خود را دارد و نوع طنز او به دل مخاطبان می‌نشیند. بنابراین تلویزیون باید از این نوع طنزها حمایت كند.

**نفیسه تقویان - دبیر سرویس هنری روزنامه‌ی «زمان» نیز می‌گوید: «باغ مظفر» سریال عامیانه و لمپنی است.

**شاهین امین - سردبیر گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری میراث فرهنگی - درباره‌ی «باغ مظفر» می‌گوید: قسمت‌های كمی از این مجموعه را دیده‌ام. با این حال به نظر می‌آید كه پیوستن پیمان قاسم‌خانی و فعالیت گروهی از نویسندگان زیر نظر او موجب متنوع‌ترشدن قصه‌ی مجموعه‌های مدیری شده است. البته مدیری در ساخت آثارخود ثابت كرده است كه به خوبی می‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار كنند.

وی با اشاره به شخصیت‌های این مجموعه اظهار می‌كند: در بعضی آثار مدیری به نظر می‌رسد كه درباره‌ی شخصیت‌هایی كه وارد سریال می‌شوند، قبلا فكر نشده است.

این روزنامه نگار در پایان این گزارش ایسنا اضافه می‌كند: شیوه‌ی طنز مهران مدیری تكرار می‌شود و در آثار او اتفاق تازه‌ای نمی‌افتد. البته سریال‌های او هنوز برای مردم جذاب است.

 




نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه 27 دی 1385 و ساعت 08:01 ق.ظ

دو مطلب از همشهری
سه شنبه 26 دی 1385

سرگرمی سالم، مثل خندیدن

گروه ادب و هنر:
«
باغ مظفر» مجموعه تازه مهران مدیری را می‌توان گامی رو به جلو در كارنامه این كارگردان ارزیابی كرد.

به نظر می‌رسد كه مدیری این بار با تأمل بیشتری ساخت یك مجموعه طنز را آغاز كرده است. او معمولاً قسمت‌های اول را به آزمون و خطا برگزار می‌كرد و با توجه به  بازخورد مخاطب، تغییراتی را در كار می‌داد.

«پاورچین» كه هنوز هم از آن به عنوان موفق‌ترین كار مدیری یاد می‌شود؛ نمونه بارز چنین رویكردی است. روالی كه در قسمت‌های اول مجموعه وجود داشت، به خاطر این كه مورد استقبال مخاطب قرار نگرفت، كلاً تغییر كرد و با ورود  جواد رضویان به مجموعه و حذف چند كاراكتر؛ «پاورچین» به توفیق جالب توجهی رسید. این اتفاق در «نقطه چین» و حتی به نوعی در «شب‌های برره» هم تكرار شد.

در واقع این روالی است كه از همان ابتدای شكل‌گیری طنزهای شبانه وجود داشته و با گل كردن یك كاراكتر و یا حتی یك تكیه كلام، به پررنگ شدن آن منجر می‌شد. در «باغ مظفر» اما چنین اتفاقی نیفتاد. شاید به این دلیل كه این مجموعه از همان قسمت‌های اول مورد استقبال قرار گرفت كه این هم یك اتفاق تازه در كارهای مدیری به شمار می‌آید.

انتقادی كه بیشتر به طنزهای شبانه تلویزیون وارد می‌شد، افتادن در دام سوژه‌های تكراری بود. «باغ مظفر» اما در چنین بن‌بستی گرفتار نشد. آوردن یك خانواده اصیل‌ تهرانی كه انگار در دوران قاجار متوقف شده‌اند، در جامعه معاصر و خلق كاراكترهایی كه به هر حال خالی از طراوت و تازگی نیستند، باعث تمایز «باغ مظفر» با دیگر مجموعه‌های طنز سیما شده است.

ضمن این كه مدیری از مؤلفه‌های آشنای خود نیز در «باغ مظفر» بهره گرفته است. مثلاً حضور راوی در كارهای قبل این كارگردان هم مسبوق به سابقه بود ولی شیوه‌ای كه او این بار به كار برده، متفاوت و جالب توجه است.

«باغ مظفر» مثل كارهای قبلی سازنده‌اش به نقد مناسبات غلط اجتماع می‌پردازد. نقدی كه چون با زبان طنز همراه است كمتر به جایی برمی‌خورد. ایرادهایی هم كه به «شب‌های برره» گرفته می‌شد، در « باغ مظفر» به خاطر ادبیات متفاوتی كه دارد، وارد نشده است.

به نظر می‌رسد كه مدیری، این بار قصد داشته مجموعه‌ای بدون چالش و جنجال را روی آنتن ببرد. جالب این كه با وجود این كه مجموعه تازه مدیری چالشی برنیانگیخته و از همان  قسمت‌های اول هم با توفیق مواجه شده، خیلی زودتر از كارهای قبلی مدیری به كار خود خاتمه می‌دهد.

در واقع نزدیكی به ماه مبارك محرم، چنین الزامی را ایجاد كرده است. با این همه «باغ مظفر» این قابلیت را دارد كه تولیدش ادامه یافته و مثلاً در ایام نوروز روی آنتن برود.
در «باغ مظفر» طبق روال معمول كارهای مدیری، شاهد ورود كاراكترهای تازه‌ای هم بوده‌ایم. كاراكترهایی كه به قصد جذابیت و رونق بیشتر به كار اضافه می‌شوند.

این بار با كاراكتر قل‌مراد با بازی رضا شفیعی جم، چنین اتفاقی رخ داده است؛ كاراكتری كه ورودش به «باغ مظفر» مایه طنز حاكم به مجموعه را هم افزایش داده است.

«باغ مظفر» گویا بخشی از هزینه‌های تولیدش را با استفاده از اسپانسرهای تجاری تامین كرده است. در شیوه استفاده از این اسپانسرها هم البته كوشیده شده تا با نوعی منطق داستانی همراه باشد؛ كاری كه به ظرافت انجام شده و شاید بتوان آن را مهم‌ترین دستاورد این مجموعه دانست.

این برنامه طنز به عنوان یكی از پربیننده‌ترین مجموعه‌های روی آنتن سیما، طیف‌های مختلف مخاطبان را اقناع می‌كند. كافی است كار مدیری را با برخی همتایانش مقایسه كنیم كه آن قدر به كلیشه‌ها دامن زدند كه مقوله طنز شبانه را به كوچه بن‌بست بردند.

«باغ مظفر» اما حاصل پختگی و بلوغ حرفه‌ای یك گروه سرگرمی‌ساز است كه می‌دانند چگونه بدون این كه در دام ابتذال گرفتار شوند، با انبوه مخاطبان ارتباط برقرار كنند.

نوسانی هم كه در قسمت‌های مختلف «باغ مظفر» مشاهده می‌شود، به افت و خیزهای متن‌ها باز‌می‌گردد. تا این جای كار، قسمت‌هایی كه توسط خود پیمان قاسم خانی یا امیر مهدی ژوله نوشته شده‌اند، یك سر و گردن از متن‌های نویسندگان دیگر مجموعه، بالاتر بوده است.

تكراری بودن برخی سوژه‌ها را هم البته می‌شود به انبوه شوخی‌های بامزه مجموعه بخشید.
«
باغ مظفر» نشان می‌دهد كه هنوز هم می‌شود در حیطه طنزهای تلویزیونی كار متفاوت و البته مخاطب پسند ارائه كرد.

سایه روشن:

پیمان قاسم‌خانی

انتقادی كه در یكی دو سال اخیر به قاسم‌خانی وارد می‌شد، تكراری بودن كاراكترها و سوژه‌ها بود. در مورد قاسم‌خانی می‌گفتند كه همه برگ‌های برنده‌اش را در «پاورچین» رو كرده و بعد از آن به مرحله تكرار افتاده است.

با این همه قاسم‌خانی در چندین همكاری‌اش با مدیری به عنوان سرپرست نویسندگان هم فضای كار را عوض كرد و هم این كه این بار بر خلاف «شب‌های برره» در پردازش آدم‌ها هم كوشیده تا گامی متفاوت را بردارد.

تمام كاراكترهایی هم كه به نوعی یادآور تیپ‌ آشنایی هستند، به واسطه جذابیت‌هایشان به مجموعه راه یافته‌اند. كار او در پردازش یك خانواده اصیل تهرانی، نشان می‌دهد كه هنوز هم بهترین نویسنده طنز در سیماست.

رضا شفیعی جم

در حالی كه قرار بود جواد رضویان در «باغ مظفر» حضور یابد، در نهایت رضا شفیعی جم جایگزین او شد؛ بازیگری كه انعطاف زیادی در ایفای نقش‌های متفاوت طنز دارد. این روزها كاراكتر قل‌مراد با بازی شفیعی جم بیشتر از دیگر كاراكترهای «باغ مظفر» گل كرده است.

درباره شفیعی جم می‌گویند كه تماشاگر با صرف دیدن او هم می‌خندد ولی اگر نقش او را در «باغ مظفر» با آنچه در یك سال اخیر از این بازیگر در فیلم‌های سینمایی مشاهده شده، مقایسه كنید متوجه خیلی چیزها می‌شوید. در «باغ مظفر» از استعداد شفیعی جم به بهترین شكل استفاده شده است.

نادر سلیمانی

سال‌ها پیش از محبوب‌ترین بازیگران طنز سیما بود. نادر سلیمانی بعد از مجموعه موفق «ساعت خوش»، به سرنوشت اغلب بازیگران آن كار دچار و به فراموشی سپرده شد. حالا او پس از سال‌ها، دوباره در كاری از مهران مدیری حضور یافته است؛ در نقشی كه یكی از بامزه‌ترین كاراكترهای «باغ مظفر» است.

در مورد لهجه او هم كه ابتدا كمی شبهه برانگیز شده بود، باید گفت كه این لحن نه از گویش یك قومیت خاص كه حاصل برداشت از یك شوخی اس‌ام‌اسی است.

-----------------------------------------------

تداوم حرفه‌ای؛ درباره مهران مدیری

محدثه واعظی‌پور:
مهران مدیری بدون شك محبوب‌ترین چهره طنز تلویزیون است.

بازیگر و كارگردانی كه در طول سال‌ها توانسته با وجود افت و خیزهایی كه در كارنامه‌اش داشته موقعیت حرفه‌ای‌اش را حفظ كند.

مدیری، در مقاطع مختلف رقیبان سرسختی داشته كه به نظر می‌رسید می‌توانسته‌اند جایگاه ویژه و غیرقابل انكار او را خدشه‌دار كنند، اما تفاوت مدیری با رقیبانش در تداوم حرفه‌ای او است.

مدیری بیش از یك دهه در تلویزیون دوام آورده و توانسته با ساخت مجموعه‌های پربیننده محبوبیت خود را تثبیت كند. یك ویژگی اساسی كه در مدیری هست و در كارگردان‌ها و بازیگرهای دیگر طنز نیست، كاریزمایی است كه او مقابل دوربین دارد. مدیری برگ برنده مجموعه‌هایش است.

عنصر جذابی كه تهیه‌كننده‌ها یا كارگردان‌های طنز تلویزیون از آن بی‌بهره هستند.مدیری، در این سال‌ها فرصت همكاری با عوامل حرفه‌ای را به دست آورده. تیم نویسندگان خوبی داشته و بهترین بازیگران طنز مقابل دوربین او قرار گرفته‌اند.

اما با وجود این امتیازها، اگر او را از مجموعه‌هایش حذف كنیم، به آنها لطمه می‌خورد.مدیری و سبك بازی و اجرایش، معمولاً به نقاط قوت كارهایش تبدیل می‌شوند.

در «باغ مظفر» مدیری پس از مدت‌ها به عنوان راوی، مقابل دوربین می‌رود. او مثل همیشه، فاصله‌اش را با مخاطب می‌شكند. از تپق زدن نمی‌ترسد و راحت و صمیمی با بیننده ارتباط برقرار می‌كند.

او  در قالب خان مظفر هم حضوری پذیرفتنی دارد. چهره سرد و بازی كنترل شده مدیری در نقش خان، از این شخصیت یك كاراكتر جذاب ساخته است. مدیری با زیركی، معمولاً  نقش‌هایی را برای خود انتخاب می‌كند كه در عین جذابیت برای مخاطب، با جنس بازی مدیری و پرسونای او همخوان هستند.

مهران مدیری به عنوان مطرح‌ترین چهره سرگرمی‌ساز تلویزیون در سال‌های اخیر، موفق شده كه با سلایق مختلف و متفاوت ارتباط برقرار كند.

این اتفاق در حالی می‌افتد كه مثلاً در  همین «باغ مظفر» خیلی‌ از شوخی‌ها با باورها و خرده فرهنگ‌های تهرانی‌ها صورت گرفته ولی به شهادت آمار، این مجموعه مدیری هم در سراسر كشور با استقبال مواجه شده است.

نكته مهم درباره مدیری چنانچه گفته شد همین تداوم موفقیت است. در یك دهه اخیر آدم‌های زیادی در همین عرصه طنز شبانه، به شهرت و محبوبیت رسیدند اما نتوانستند، جایگاه خود را حفظ كنند. مدیری حتی در ضعیف‌ترین مجموعه‌هایش، شكستی از جنس آنچه رقبایش خوردند را تجربه نكرد.




نوشته شده توسط الهه در سه شنبه 26 دی 1385 و ساعت 09:01 ق.ظ